در ساختمان شهوت قسمت ۳۲ از ۵۰۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶
قسمت 32
چرا داره
میا‌د اینجا؟
وایسا
نیا جلو
در ساختمان
شهوت
جوون
ممه‌هاش از این
فاصله چقدر خوشگل‌تره
دوست دارم بمالمشون
چی شده؟
مشکلی هست؟
دیگه نمیتونم
نفس بکشم
هااه
هیچی
فقط همه میگن تو
و یوجون رابطه‌تون
اصلن عادی نیست
ها...!؟
میگن با هم از
اون رابطه‌ها دارین
نه بابا، کی
همچین شایعه‌ی
احمقانه‌ای پخش
کرده؟
اون شبیه داداش
کوچیکمه، واسه همینه
که بیشتر حواسم بهشه
و باهاش صمیمی‌ترم
جدی!؟
اون حرومزاده ‌ی کوچولو
الکی پز میداد!
در مقایسه با یوجون
یکی مثل من که باتجربه‌تره
خیلی بهتره، نه؟
نه
افسرده شد
یوجون قلبم
داشت میومد
تو دهنم
منم همینطور
همش تقصیر توئه!
منُ شبیه احمقا
جلوه دادی
راستی، من فقط
واسه اینکه سوءتفاهم
نشه گفتم با هم رابطه نداریم
ولی اصلن نباید
همچین چیزی
بینمون باشه
مگه نه؟
یعنی خیلی
ضایع‌بازی درآوردیم؟
مدیر
امشب با
هم شام
بخوریم؟
باشه
به حساب من
هر چی میخوای
سفارش بده
تو هم بخور جیوو
این گوشت گوساله
خیلی خوشمزه‌ست
باشه
کاملاً مشخصه
وضعیت اینجا
چند چنده
پرفسور، تو
حتماً خیلی گشنته
امروز ازصبح
سر کار بودی
باشه، میخورم
ولی انتظار نداشتم
پروفسور هئو و جیوو
هم اینجا باشن
انگار از قبل
هماهنگ شده بود
ها؟
آره، من استاد
هئو رو دعوت
کردم
آره
بعدش گفتم چرا
تو و جیوو هم
دعوت نکنم، هر چی
جمعیت بیشتر... بهت
خیلی
ناراحته
فهمیدم
دیگه برش دار
گوشت گوساله رو
نباید زیاد پخت
دفعه پیش از عمد
سوخته رو بهم دادی
تت
تت
هنوز ترک نکردی...؟
تت
تو واسه چی
اومدی بیرون؟
یه نخ
بهم بده
مگه تو
سیگار میکشی؟
نمیدی؟ از خسیسیته
یا میخوای بگی واسه
سلامتیم خوب نیست
سلامتی تو به من چه؟
فقط نمیخوام سیگارم
حروم شه
آشغال
حرفت خیلی
زشت بود
ها؟
پروفسور هیو
ازت خواست
پروفسور چا رو
دعوت کنی؟
تو از کجا فهمیدی ؟
چرا امروز اینقدر
بهم نزدیک میشه!؟
چاک ممه‌ش معلومه!
پس میخوای به
پروفسور هئو کمک کنی؟
نه بابا
مگه تو نمیدونی
من و پروفسور چا
با هم رابطه داریم!؟
آره
میدونم
واسه همین پرسیدم
چرا قبول کردی به
پروفسور هئو کمک کنی؟
از سر احترام
نتونستم نه بگم
همین!
به هرحال فقط
یه شام دیگه
قرار نیست بخاطر
همین شب برن
رو تخت
مدیر عاشق منه
ولی از دید من
اینجوری نیست
یوجون
جیوو
ما داریم میریم
مراقب خودتون
باشین
بریم پرفسور
چا
باشه
چی شد؟
چرا مدیر
باهاش رفت؟
احمق
پروفسور چا هم
یه زنه، فکر کردی
نفهمیده چه نقشه‌ای
ریختین
حتماً خیلی از
دستت عصبانی
و‌ناراحته
فقط میخواستم
مدیر بهش جواب رد
بده تا پروفسور
بیخیالش بشه
هق هق
بیا بریم
داری
گریه میکنی؟
فکر میکردم قراره
یه داستان عاشقانه
داشته باشم ولی همه
چی بگا رفت
چی!؟
عشقمُ ازم
دزدیدن
پس شبیه
منی، نه؟
منم تو سرنوشتم
اینه که با اونی که
دوستش دارم نباشم
تو واقعاً
خرافاتی هستی
نه بابا، فقط
از قبل تجربه‌شُ دارم
این چیزا
رو باور نکن
سرنوشت هرکسی
دست خودشه
مگه تو نبودی که
گفتی زندگیت بگا رفته!
نه، هدف جدیدم
درست کردن
حرمسراست
با کلی زن خوشگل!
واقعاً منحرفی
روز بعد
سلام پروفسور ، همه چی خوب پیش رفت؟
آره، نرسی یوجون
مرسی!؟
لعنتی، منظورش چیه؟
سلام پروفسور ، همه چی خوب پیش رفت؟
آره، مرسی یوجون
مود خیلی خوبی داشتیم
سعی کردم یکم سریعتر
رابطه‌ رو جلو ببرم ولی انگار
اون اصلن علاقه‌ای به من نداشت
بهم گفت من دچار سوءتفاهم شدم
گفت از یکی دیگه
خوشش میاد
به هرحال ازت ممنونم
دوباره داستان
عشقی برگشت
یکی رو
دوست داره
میخوام از زبون
خودش بشنومش
شاید بعد از
کلاس بهش
زنگ زدم
هه هه
هه هه
چطور تونستی...
با دوست پسرم
بخوابی؟
چی میگی؟
من کاری نکردم
وسط کلاسیم
بس کن
همم؟
برام مهم
نیست
میدونم با
جیهون رابطه
داشتی
من کاری
نکردم
اون پسره
شاهده
حالا داستان‌عشقی
شد ژانر وحشت!
ادامه
دارد...
پایان

قسمت 32 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 33

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی در ساختمان شهوت
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت