در ساختمان شهوت قسمت ۱۰ از ۵۰۶ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶
قسمت 10
به سلامت رسیدی خونه؟
آره، مرسی از توجه‌ت
هر سوالی داشتی من در خدمتم
حتی میتونی واسه نوشیدنی دعوتم کنی؟
ساکی با سوشی چطوره؟
ماهی نمیخورم
پس چی میخوری؟
اووف، خیلی خسته ام
بکش بیرون دیگه
از همچین مردایی
که اینقدر ضایع بازی
درمیارن متنفرم
در ساختمان
شهوت
اگه به این نکته
دقت کنین متوجه
عمق موضوع میشین
هاه؟
عمق، این که
خیلی سطحیه
ولمون کن بابا
درمقایسه با بقیه
درساتون این یکی
خیلی عمیقه
خب آره
بذارین بیشتر
توضیح بدم
انگار امروز کلاس داری
خیلی دیر جواب میدی
الان سر کلاسم
بعداً جوابتُ میدم
الان سر کلاسم
بعداً جوابتُ میدم
چرا گوشیمو
نگاه میکردی؟
برای شوخی
یون سوهی کیه؟
اسم دختره؟
توی ساختمونی که کار
میکنم آشپز کافه‌تریاست
واقعاً میخوای
اینکارا رو بکنم؟
آره، کافیه دفعه دیگه
که رفتی سر کار این
کارا رو انجام بدی
کی میدونه
شاید خود مدیر
بیاید سراغت
عجیبه، نکنه قبلاً
تجربه‌شُ داشتی!؟
بیخیال، همه‌ی
زنا یه جورن
واقعاً؟
میتونم بهت
اعتماد کنم؟
یه بار بهم
اعتماد کن
آشپز؟
واقعاً ارتباطاتت قویه
ولی تو روی ساختمون کار
میکنی، چرا با اون در ارتباطی؟
همینجوری
یک ساعت فقط
چونه زد
داشتم از خستگی
میمردم
قبل از کلاس
بعدی چیکار کنیم؟
نمیدونم
بریم سینما
خیلی وقته نرفتم
ایده‌ی بدی نیست
هاه
میخوای بریم یه
نگاهی بندازیم؟
شاید بختمون باز شد
هاه
تو به فالگیری اعتقاد داری؟
همه‌ی اینا
کلاهبردارن
میخوایم بریم
خوش بگذرونیم دیگه
همم
خوش اومدین
خوش اومدین
دوست دارین چی بدونین؟
عشق، تحصیلات ، شغل
بچه... ؟
خانوم جوون
چی تو فکرته؟
هاه
از قیافه‌اش معلومه
کلاهبرداره، بیا بریم
آه
لطفاً آیندمُ بگین
میدونستم همینُ میپرسی
چون اولین مشتری امروزم هستی
با دقت بیشتری فالتُ میگیرم
چند نفر اعضای خونواده داری؟
ظهر شده
ما اولین
مشتریشیم
جیوو، خیلی خری
مامانم ، بابام
خواهر بزرگم
دلت براش نمیشوزه
تاریخ تولدت؟
۳۱ دسامبر ۱۹۹۷
یازده صبح
شما چی آقا؟
بنظر شیاد میومد
ولی خیلی بادقت داره
کار میکنه
شاید واقعاً
اینکاره باشه؟
اول از آقا
شروع میکنم
بنظر میاد تو...
کسی نیستی که به
راحتی اعتماد کنی
هاع
درسته
خیلی آدم
بااحتیاطی هستی
اونقدرا نه
به همه چی
شک داری
خب...
غریزه‌ی
شکاکی داری
آره، درسته
هه
مخصوصاً رو شرایط
غیرعادی خیلی حساسی
درسته
خوبه، این ذهنیت
تو رو‌ به موفقیت میرسونه
اگه به این مسیر ادامه بدی
زندگی خوبی در پیش داری
حالا بریم سراغ
خانوم
همین
فقط حدس
زدی؟
ببینم
این اواخر با
یکی دعوات شده
پولمونُ
انداختیم دور
کی میتونه باشه؟
با یکی از اعضای
خانواده‌ت بحثت شده
و هنوز آشتی نکردی
باید زودتر
باهاش آشتی‌کنی
کی میتونه باشه
عینکیه
تو از کجا میدونستی؟
من چند ماه پیش
با خواهرم دعوا کردم
اون موقع مطالعه عینک میزنه
زیر یه سال
نزدیک محسوب میشه
این داره چرت میگه
چرا گولشُ میخوری!
پیشنهاد میدم باهاش
صحبت کنی تا مشکل
بزرگتر نشده
باشه
ببخشید
این دیگه چه
بازی‌ایه؟
اول پرسیدی چند نفرن
بعدش فهمیدی یه خواهر داره
معلومه هر دختری به احتمال
زیاد با خواهرش دعوا می‌کنه
همینجوری شانسی یه
چیزی پروندی و گرفت
تو واقعاً به
همه چی شک داری
معلومه
آه
خب، مشخصه که
به من شک میکنی
به هرحال من یه
آینده‌بین قهارم
زخم پشتت همیشه
بهت یادآوری میکنه
که به همه چی شک کنی
پشتت زخم داری؟
نه؟ یه کوچولو؟
شایدم بزرگه؟
تو از کجا میدونستی؟
مگه نگفتم
من همه چی رو میبینم
اون زخم از زمان
کودکی رو‌پشتته
احتمالاً از
زمان...
ابتدایی یا
راهنمایی
نکنه واقعاً
اینکاره ست..؟
اگه هنوز بهم
شک داری بذار راجبه
خانوم بگم
تو هم یه زخم
رو بدنت داری
نه بابا
چرا ، داری
اونقدر کوچیکه که
خودتم متوجه نشدی
به خدا رو بدنم
زخمی ندارم
میگم که اونقدر
کوچیکه خودتم متوجه‌ش نشدی
شایدم زخم
روحیه
آاه
یه زنبور اینجامُ نیش زده بود
لباستُ بکش‌بالا
دختره‌ی احمق
آه
شت
لازم نیست خجالت
بکشی، من میتونم
بدنتُ ببینم
مثلاً میدونم که
شورتت سفیده
نه، شورتم
سفید نیست
چرا هست
ها!
تو روحت!
درضمن تو
میدونم شاید زشت باشه
ولی واسه اثبات خودم
مجبورم بگم
تو یه سوتین بدون
بند پوشیدی
چون ورزش میکنی
چربی زیادی نداری
و ماهیچه‌هات سفتن
و به جای یه شورت معمولی...
از این شورتای
سکسی پوشیدی
هه
یوجون
چی رو نگاه میکنی؟
ببخشید
راستش کنجکاو شدم!
چرا؟
فقط همین نیست
میتونم چیزای دیگه هم ببینم...
مثلاً...
تو اخیرأ با
یه زن بودی
ولی مراقب باش
رابطه با آدم اشتباه
زندگیتُ تباه میکنه
با آدم درست
روبرو شو
باید اونی که از همه
معصوم‌تره رو انتخاب کنی
البته معصومیت
نسبیه
مثلاً
تو از این دختر
خوشت میاد، نه؟
بریم؟
باشه
به عنوان
یه دوست؟
معلوم شد
کلاهبرداره
چقدر شد؟
تو برو یوجون
من پرداخت مینم
خوبه
تو قبلاً پیش فابگیرای
دیگه‌ای هم رفته یودی
مگه نه
پس حرفم درست بود
تو بهش علاقه داری
پرداخت کردی؟
آره
تقریباً داشت باورم
میشد اینکاره‌ست
راستی آقا
زنی که این
اواخر باهاش بودی
صبح به یاد
تو جق زد
خفه شو
مرتیکه‌ی منحرف
دیگه بسه
کلاهبردا عوضی
واقعاً رو پشتت
جای زخمه؟
آره ولی
شانسی گفت
اون دختری که راجبش
میگفت، همون آشپزه‌ست؟
بیخیالش... بریم
یه جا بشینیم استراحت کنیم
صدای ناله‌ی همسایه
خیلی رومخه، فکر کنم
اون پسره حق داشت
ناراحت شد
ببخشید
پیشنهاد بدی دادم
هووف
آااه
مشکلی
نیست
خوبه که حواسش
به فیلمه
عجب صحنه‌ی
رمانتیکی
همه‌ی فیلمای
عاشقونه همینجوریه
درسته که جدید نیست
ولی همیشه جوابه
جدی؟
سوهی هم گفت
همینکارو بکنم
اگه یه مرد اینکارو یکنه
تو تحت تاثیر قرار میگیری؟
نمیدونم، تجربه‌شُ
نداشتم
فکر نکنم روی
تو جواب بده
آره
بی فایده‌ست
ادامه دارد...
پایان

قسمت 10 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 11

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی در ساختمان شهوت
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت