قسمت 38
عه!
این چیه؟
هوم؟
این..
چه سکسیه
آهه
نمیشه بعدا
غذا بخوریم؟
بجاش اول
بریم شنا؟
درس دادن
به خانم معلم میلف
سوبین
خیلی وقته
بیکینی نپوشیدم
الان دارم از
خجالت آب میشم
ای وای!
یکم اعتماد بنفس
داشته باش
نمیتونم
یه نگاه
به اطرافت کن
همه چشم ها به توعه
چه خوب که اول
اومدیم شنا!
...
هی!
حواست کجاست؟؟
این لباس شنا
دیگه خیلی خرابه
فقط بخاطر خوشحال
کردن سوبین پوشیدمش
وگرنه من و چه
به اینجور چیزا
انقدر بازه که..
احساس آزادی میکنم
هنوز ضد
آفتاب نزدی؟
دراز بکش
من برات میزنم
هاااا؟!
حیف این پوست نباشه
که بخواد تو این
آفتاب شدید بسوزه
هاهه
هاههه
قشنگ همه جای
پوستت میزنم
نمیخوام بسوزه
میدونم کلی آدم اینجاست
ولی دارم از خود بی خود میشم
بدنموکه میماله
یجوری میشم
عه سوبین..!
اینجا نمیشه
مردم دارن
نگامون میکنن
بزار انجامش بدم دیگ
پس دوس پسر بودن
به چه دردی میخوره؟
گفتم اینجا نمیشه
ولی من میخوام!
هاهه
مگه نگفتی تو این سفر
هرکاری که من بگم؟
هاههه
آره، ولی...
پس تکون نخور
تا یکمم ضد آفتاب..
اینجات بزنم
سوبین!!
نکن
چرا نه؟!
همین الان
قبول کردی
ولی من فقط
سکوت کردم
عااههه
وقتی اینجوری انگشتم کنه
بدتر دیوونه میشم
خب ادامه ماساژ رو
میریم اونجا
آهه
عااح
عااااح
عااااح
عااااح
دوباره حشریم کرد
انگار داره
عادتم میده!
اههه سوبین
از ماساژ
لذت میبری؟
ولی اینکه
ماساژ نیست
نمیدونم
فقط خیلی خوبهه
عااحح
عااح
عااح
عااااح
امروز باید هرجور شده
مخ چندتا دخترو بزنیم
آره ریدیم
من قبلا یکیو
انتخاب کردم
کی؟ همون
بیکینی قرمزه؟
آره پسر
دقیقا تایپ
خودم بود
ولی مگه اون
دوس پسر نداشت؟
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com