بقا در جزیره با نامادری قسمت ۹ از ۳۰۳۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶
قسمت 9
آی.. خیلی تند
داری پیش میری
یعنی فک میکنه اگه
بگه بس کن بس میکنم؟
آآآآیییی
عااااااح
خب کصش کم کم
داره خیس میشه
بقا در جزیره با نامادری
ترجمه اختصاصی سایت سرراست
geralt
عاااای
عاااح.. آیی...
گفتم نکن
فک میکنه کارم تموم شد؟
هنوز تازه شروعشه
صب کن!!
آآآآی
عاااح!
آآآآآآآآه
هاااح
نیم ساعت شد؟ زبونم
خسته شد
عاااااح
هایااااح
ببخشید ولی چون
اولین بارته ممکنه
یکم دردت بیاد
اولین بار؟؟
آآآه!
خوبی دیگه؟
الان اینقد خیسه که
انگار شاشیده
خب پس آماده ای
امم.. خب چون
اولین بارمه یکم آروم تر
میدونم اولین
بارته
ها؟
آروم میکنم
باشه...
دارم میکنم توش ممکنه
یکم درد بگیره
آآآآآآآآیییی
اولین سکس برا سکه گرفتن
مهمه لی چیزی که مهم تره اینه که
آخرین سکسمون نباشه!!
آآآآی
بدنتو شل
کن یکم
عااااحح... باشه...
هااااااح
ببخشید درد داشت؟
اووویییی
ریلکس کن و نفس
عمیق بکش
اوووه..
باشهه...
همش توشه؟
تقریبا.. یکم
تحمل کن
هه هه هنوز
نصفش هم توش نیست!
آآآیی.. خیلی
بزرگه!!
هه هه
هااایاااح
به نظر میاد ماموریت
سخیتو انجام دادم!
ببخشید. الان
همش توشه
آآآآههه... دروغگو
راسته. و الان چون
اولشه درد داره به زودی
بهتر میشه
آی.. جدی؟
هنوزم حرفامو بار میکنه؟
خیلی دختر ساده ایه
خب حالا یکم تلمبه
بزنم؟
باشه...
آه.. عااااح
آآآآآیییی
اگه درد داشت بگو
اوووییی
اوووووممم
آآآآآآخ
اوه!
میشه یکم آروم تر
بکنی؟ چاه نفت که نیست!
باشه پس...
فقط فعلا آروم
ترش میکنم
باید همشو بکنم
توش؟؟
آه.. آه..!
خوبه؟
آآآآآآآآآی!
هااااح!
اووووویی
به نظر میاد داره
بهش خوش میگذره
نمیدونم!
پس خوبه!
هاایااااح!
اوویییی
عاااااح
عاااااااااااااح
چطوره؟ درد میکنه؟
درد نداره ولی
آه... آه... عاااااااح...
اگه حس میکنی باید
داد بزنی راحت باش
ولی میترسم.. اوخ...
مامانت... بیدار شه... آی
مشکلی نیست مامانم
خیلی خابش سنگینه به این
راحتیا بیدار نمیشه!!
ولی...
دقیقا کنارمون
خابیده.. عااح..
چرا یهو کصت
تنگ تر شد؟
هااایاااح
هاااااه
آآآآآآآآآیییی
اوومممم
عااااحح...
ارضا شد؟ باید یکم
آروم تر تلمبه بزنم که
هنوز کارش دارم!
این خیلی چیز مهمی برا
سکه گرفتنه پس باید بهش
عادت کنی
درسته.. سکه ها...
مهمن...
اووووی!
آره سکه ها خیلی مهمن
که بتونیم سئونگپیل رو
نجات بدیم!
آآآه
خب پس کمک کن... تو
باید خیلی چیزارو تجربه کنی!
و تجربتو به زبون بیاری
چی؟؟
خب وقتی یه جایی بهت
حال میده بهم بگو تا من بدونم
با چی زیاد حال میکنی!
اووهه.. نمی...
دونم...
ولی.. اوممم...
ببخشید...
هنوز میخای اینطوری
صدام بزنی؟
پس چی صدات
بزنم؟
خب صدام بزن اوپا
اوممم...
چانگ-جائه اوپا
آره خوبه!
اوم.. میشه محکم
بغلم کنی؟
آره
محکم تر...
محکم تر؟ میتونی
نفس بکشی؟
عالیه... الان حسابی
محکم بغلش کردم!
خوبه فقط... عاااح
به نظر نمیاد
اوکی باشی!
بیا یکم این شکلی
انجامش بدیم
آره خوبه!
این فتیششه؟ به نظر میاد
خیلی حشری شد!
آآآآآآآه
عااااااااح..
وایسا...
آآآآآآآآآیی؟
پشمام؟ همه چیز
چقد تغییر کرد
عاااااح
الان که نقطه ضعفشو
فهمیدم باید حسابی ازش
استفاده کنم!
آآآه... آآآه...
اوپا....!
ادامه دارد...
ترجمه اختصاصی سرراست
geralt
پایان

قسمت 9 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 10

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی بقا در جزیره با نامادری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت