قسمت 25
200 سکه ب رای دید زدن
سکس بقیه دریافت کردید!
اوه بگا رفتم...!
میخواستم یکم خوش بگذرونما
ولی انگار...
موش اومده تو
منطقمون
کی اومده هاا!!
مزاحم!!
خارشو!!
قراره به خاطر دیدن زدن
بمیرم؟!
بقا در جزیره با نامادری
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
Geralt
اینجاست!
چقد زیادن خارکصده ها!
باید فرار کنم زودتر
اون مرد گفت باید بریم
به سمت غرب آره؟
بگیرینش!
به نظر اون حرومزاده
شنیده راه فرار کدوم وره!
این حرومزاده جرات
کرده باید اینجا!
بیاین بکشیمش و
غنیمت ازش بگیریم!
نمیتونم بگیرمش خیلی
سریعه!
قراره بذاریم اینجوری
از دستمون در بره؟ اگه
بره روی پل گرفتنش سخت
میشه
آه اون سرباز ارتشه
سخته گرفتنش
الان میزنم خارشو
میگام
بیناموس!
عجب حرومزاده ایه!
حیف شد الان دوباره
هدف میگیرمش...
اینبار میره تو قاچ کونش!
هووووییی!
خیلی نزدیک بود ...
رسید به پل!
برگردین...
میخوای بذاری انقد راحت از
دستمون در بره رییس؟
اره اون منطقه پر هیولاهای
وحشیه خودش بگا میره
الان بهتره که برگردیم
اه این همه راه
اومدیما...
نباید بذارم بقیه مردم
بفهمن چجوری از اینجا
فرارا کنن
میخوای بمیری؟!
پس همین الان برگرد
باشه...
داشتم میمردما
نا؟
این همون نماد عجیبی
بود که ازش حرف میزد؟
این یه سرنخه؟
گوشیم از کار افتاده...
این چیه...؟
واااای!!
آه این چی بود
دیگه؟
هشدار
تبریک میگم
شما سومین فردی هستید
که به حصار رسیدین .
این اولین قدم شما برای
فرار از جزیره متاپیا است
شما یک کلید فرار به
عنوان پاداش دریافت میکنید
پشمام باورم نمیشه...!
ارزششو داشت جونمو
به خطر بندازم
این کلیده؟ بیشتر شبیه
گردنبنده!
در مرحله بعد به شما شرایط
فرار رو اطلاع خواهیم داد.
قبل از تموم شدن وقتتون در هر یک
از این دسته بندی ها در سه دسته
برتر قرار بگیرید (شکار سکس سکه قتل)
بازماندگان باقی مانده: 51
زمان باقی مانده : 15 روز
باید بین سه نفر اول
باشم اونم توی دو هفته؟؟
باید برم سمت سکه و سکس؟
وایسا!
اگه من جز سه نفر
اول بشم سر بقیه چی
میاد؟
و همینطور سر سئونگپیل
و پسر کایلی؟
نگران نباش حتی در صورتی
که نتونن توی رتبه بندی شرکت کنند
با کمک تو میتونن فرار کنند
آه ... خب خوبه
اگه در هر رده در سه
رتبه برتر قرار بگیرید یک
خروجی برای شما باز میشود
لظفا تمام تلاش خود را کنید تا
تموم شدن وقت زنده بمانید
وایسا! خروجی؟
اگه جز 3 نفر برتر باشم
میتونم با کلید قفل
خروجی رو باز کنم؟
وااای!!
چقدر از این حال بدم
میاد
حالت تهوع دارم و احساس
سنگینی میکنم
آخ سرم!
این حرومزاده ها از وقتی
ما اومدیم به این جزیره هر
کاری دلشون خواسته کردن!
اینجا مخفیگاه
خودمونه؟!
مامان؟
بله؟
اوه چانگ ژائه! اومدی؟!
حالت خوبه؟!
اره خوبم...
من خیلی نگرانت بودم
چون دو روز بود که
بیدار نمیشدی...
اوه! دو روز
گذشت؟
بهم بگو چه اتفاقایی
افتاده مامان...
اگه تعدادشون کمتر بود
میتونستم اوضاع رو
مدیریت کنم
آخ!
نه این چیز خوبیه
تحمل کن
چانگ ژائه بهتر نیست
با معجون شفا بخش حال
خودتو خوب کنی؟
خوبم من چیز
خاصی نیست
وقتی اینجوری صورتمو
لمس میکنیو خیلی دوست
دارم
آخی بچم...!
بذار به سونگهی و کایلی هم
خبر بدم!
وایسا!
بذار فردا
بهشون خبر میدی
بیا اینجا...
اینو داشته باش
پیش خودت مامان
پس کلید اینه
چقد عجیبه!
پیش خودت نگهش
دار
چیز به این مهمی
رو میدی دست من باشه؟
اره مراقبش باش
باشه...
قراره با این از
اینجا فرار کنیم...؟
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geralt^^