بقا در جزیره با نامادری قسمت ۱ از ۳۰۴۰ صفحه
مهمان · آخرین قسمت امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰
قسمت 1
ترجمه شده در سرراست
پدر من...
یه کثافت بود.
وقتی ده سالم
بود اینو فهمیدم
بهش خوش
آمد گویی کن
من توی مراسم
تشییع جنازه مادرم
بودم
تو باید چانگ ژائه
باشی
همونجور که شنیدم
خیلی بامزه ای
از الان به بعد
این خانم نامادری توئه
پدرم در حالیکه تو دهه
چهل زندگیش بود با زنی
که سنش نصف اون بود ازدواج
کرد
چانگ ژائه
دستاش خیلی
گرم بود
اون از مادر قبلی
من زیباتر و جوان تر بود
گریه نکن، چانگ
ژائه
وقتی که نگران بودم
قراره تا آخر عمر تنها
باشم
اووو!
نامادریم همیشه
پیشم بود
نهه!
من
نمیخواستم!
آروم باش
چانگ ژائه
من نموخااام
حموم کنم!
آخ !!!
حرومزادهه!!
چانگ ژائه!!!!
وقتی با دوستم
دعوا میکردم
چرا به چانگ ژائه
من زور میگی؟؟!
نامادریم همیشه سمت
منو میگرفت
ده سال از زمانی
که نامادریم اومد توی زندگیم
گذشته و الان یه مرد بالغم
بقا در جزیره
با نامادری
خیل خب توی ایستگاه
میبینمت
هاااع
هاااع
هاه؟
هوفف
این صدای‌چیه؟
ولی اخیرا...
حس راحتی پیش
نامادریم ندارم
واااای
بذار کمکت کنم
مامان!!
مرسی چانگ‌ژائه
میدونم، نباید همچین
حسی داشته باشم
ممکنه کمردرد بگیری اگه
همچین‌چیز‌ سنگینیو‌ بلند‌کنی
حتی با اینکه ما نسبت خونی
نداریم ولی اون هنوز مادر
منه
مامانت میتونه
همچین چیزیو بلند
کنه!
اهم! مامان میتونی یه
کاری برای لباسات کنی؟
همم؟!
خدای من!
نهههه! چیکار کنم؟!
...نگاه نکن چانگ ژائه!!
ها؟!
مهم نیست. من میخوام یکم
برم بیرون راحت باش هر چی
دوست داری بپوش
من تمام تلاشمو میکنم
که به نامادریم فکر نکنم
این دختر کیم مین جیئه
اون به خاطر زیباییش توی
مدرسه معروفه
من شروع کردم به قرار
گذاشتن باهاش از وقتی توسط
چند تا از دوستامون بهم معرفی
شدم
به نظرم قرار گذاشتن با
دخترای دیگه باعث میشه
که دیگه به نامادریم فکر نکنم
ها؟
به چی انقد جدی
فکر میکنی؟
دیدن نامادریم همین چند
لحظه پیش منو وادار کرد که...
نه
فکر نمیکردم!
هممم؟؟
برگرد
رو مین جی تمرکز کن.
تمرکز کن!!!
وایسا هنوز ، تازه
میخوام سواری کنم
باشه...
هااااه...
هاااایا
عاااح...
هر چقد بیشتر تلاش
میکنم که احساساتمو نسبت
به نامادریم سرکوب کنم...
فراموش کردن
اونها سخت تر میشه
حال میده چانگ
ژائه؟
آااه! دارم ارضا میشم
مامان!!!
چرا باید اون لحظه
یاد مامان بیوفتم؟
وایسا داری
کجا میری؟
یعنی چی که (دارم ارضا
میشم مامان)؟؟!! داشتی به
جنده های دیگه وقتی با منی
فکر میکردی؟!
دیگه بهم زنگ نزن
مرتیکه کصکش!!
رابطه‌ام خیلی طولانی نبود
ولی خب این یعنی روزای
بهتری در راهه
چانگ ژائه...
به سلامت برگرد خونه
برای سرکوب احساساتم
نسبت به مامان توی ارتش
اسم نویسی کردم
سرجوخه کانگ چانگ ژائه
سرجوخه کانگ چانگ ژائه!
ها؟
راجب چی فکر
میکردی جناب؟
خانوادم
بازم به خانوادت
فکر میکردی؟
بس کن اینکارتو
به این نگاه کن
این جانشین منه
سرباز هان سونگ پیل
تو باز میخوای خواهرت
هان سونگ هیی رو بهم
بندازی؟
انقد ضایع بود؟
این پسر مغرور هست
ولی لاشی نیست
هی! بازم خواهرتو دیدی
این 12 امین باره
هه هه آرزوم اینه که با
خواهرم ازدواج کنی اینجوری
میتونی برادر ناتنی من بشی
حروم زاده ...
چه احمقی هستی
اون خواهرمه ولی خیلی
زیباست و شخصیت عالی ای داره
خیلی وقت پیش
با هان سونگ هی آشنا
شذم
تو میدونی کجا
میتونم بخش تحویل
پست رو پیدا کنم؟
هان سونگ هی؟
اوه! من بدون منظور بهش
زنگ زدم شاید به خاطر اینه
که خیلی بهش فکر میکردم
ببخشید؟!
اسم منو از
کجا میدونی؟
اوه خب...
من سرجوخه کانگ چانگژائه
هستم فرمانده افسر سونگ پیل
خب که چی؟
چطور اسم منو
میدونی؟
اون برای کسی که
بیماره خیلی وحشیه
هی ، هان سونگ هی!
چرا یه فرد بیمار مثل
تو اینجاست؟!
اوپا!
شاید موهای بلوندش
پوستشو روشن تر کرده
سرجوخه کانگ!
سرجوخه!
سرجوخه کانگ
چانگ ژائه!!
آه! اون دوباره
رفته داخل؟!
نه! لطفا به اون
نگاه کن!
این چه کیر خریه؟
شبیه آدم فضاییه...
هی!! به اپراتور رادیو
تماس بگیر!
مهم نیست
من فقط...!
بگیرش!!
چانگ ژائه...
چانگ ژائه...
هی چانگ ژائه!
صدای قطره آب*
اون کیه؟
چانگ ژائه!!
چانگ ژائه!
مامان؟؟!
یا ضامن آهو!!
مامانم اینجا چکار میکنه؟!
حالت خوبه
چانگ ژائه؟
سرم...
ما کجاییم؟
لباسام همون لباسای قبلیه
ولی دستکشو اسلحه و مهماتم
نیست ... نکنه ربوده شدیم؟
من ترسیدم چانگ
ژائه...
مامان!
چشمای مامان پر ترسه
بهتره خودم وضعیتو تحت
کنترل بگیرم
من روی تختم دراز کشیده
بودم و بعد از اون تنها چیزی
که یادمه اینجاست
مامان لباسای راحتی
داشت برخلاف من
این همون به تخمم
بودنه؟
گوشیم؟!
شما در نگاه کردن به نوک
سینه های شریک زندگی خود موفق
شده اید . سکه ها دریافت شد!
چیی؟!!!
چه خبره اینجا؟!
الان این هشدار داد که
من به لباس زسر متمانم توجه کردم؟
اونطور که فکر میکنی
نیست مامان...هاها
این چیزا چه مشکلی داره؟
بهم نگو که...
چی؟
تو موفق شدی به شورت
شریک خود نگاه کنید . 2 سکه
دریافت شد
وات دا
فاااک
چییییی؟!!
ها؟
هشدار
موضوع به قرار زیر است که
این تخریب ناپذیزه حتی اگه
از پارامتر تعیین شده خارج شود
به موقعیت اصلی بازمیگردد
چه اتفاقی
افتاده دقیقا؟
امکان نداره...
یعنی همینکه به لباس زی مامان نکاه
مردم هشدار داد؟
از این لحظه به
بعد
هی چانگ ژائه
توی سرم یه رویای
غیر قابل انجام
میچرخید...
تو نباید به بدن مامان
نگاه کنی
به نظر ممکنه.
ادامه دارد...
داستلن های بیشتر در سایت
سرراست Geralt ⁦^⁠_⁠^⁩
پایان

قسمت 1 تمام شد

این آخرین قسمتی بود که امروز بدون حساب می‌تونستی بخونی برای قسمت بعد فقط یه حساب بساز؛ کمتر از یک دقیقه و بدون هیچ هزینه‌ای. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 2

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی بقا در جزیره با نامادری
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت