#28
باید یه چی بگم
سکوتو بشکنم...
خوبه
فکر کنم الان جفتمون
میدونیم که باهم خوابیدیم
قلبت با یکی دیگه
الان میزون شده نه؟
🐺دختری که قبلا...🐺
چلسی...
اوکیه
من خوشحالم که
واسه همون یه لحظه
تو رو داشتم
الو؟
هق...سم
ملانی؟
سلام چلسی
کجا بودی این همه
مدت؟
ها؟ چه مرگت شده؟
خوبم
خیلی عجیب رفتار
میکنی بیا بگو چت شده
گریه کردی؟
چلسی هان؟
گریه میکنی؟ ههههه
گمشو به تو ربطی
نداره!
وایسا
فقط یک چیز ممکنه
تو رو بندازه
اون حرومی گریه
خواهرمو درآورده؟
جرالد!
ملانی!
چیشده؟ چرا
گریه میکنی؟
سم...
ملانی
چیشده؟
هق...هق
چند روز پیش هم اینطوری
شده بود، ممکنه به خاطر
شوهرش باشه؟
مهم نیست کی باشه
نمیذارم هیچکس
تو رو به گریه بندازه
اومم...
اوممم!
اومم!
خیلی پیش
رفتم، حالا دیگه
نمیتونم وایسم.
ملانی من دوستت
دارم.
سم صبر کن
هااه...
میخوام جلوشو بگیرم
ولی...
عااه...
تری به کنار...
عااح...
سم، حرومزاده!
چه گوهی با خواهر
کوچولوی من کردی؟
میزنم دهنشو
میگام...
ها؟
در بازه.
عااح...
عاااح...
نه...عاااحح...
سم لطفا...
دقیقا چه گوهی دارین
میخورین شما دوتا؟!
لطفا نه...
چرا با هر لمسش
منو انقد حساس میکنه؟
لطفا نکن...
بس کن!
عذرمیخوام ملانی
نفهمیدم دارم چکار
میکنم
برمیگردم اردوگاه
من چم شده؟!
باید آروم بشم اول،
اول باید با سم حرف بزنم راجبش.
با اون حرف بزنی؟
راجب چی؟
جرالد، تو کی...
نمیخواستم نگاه
کنم...
وایسادم چون
میخواستم سم رو ببینم
از کی بین شما دوتا
اینطوریه؟
نه، اشتباه فهمیدی
واقعا؟ یعنی شوهرت
میدونه زاجبش؟