Sarrast.com
🐺Geralt🐺
الفی که میخواد تحقیر بشه
قسمت 7
فک کنم استاد جوان
و گرمپس اومدن ...
منم سورپرایز شدم
لو رفتیم انگار...
شاید اینجا همیشه
امن نیست
از قبلم میدونستم
اون گفت یکی قبلا رو
مجسمه لرد قبلی شاشیده؟
ممکنه...؟
الفی که میخواد تحقیر
بشه
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
🐺Geralt🐺
اومدن الف به این عمارت
قطعا کارمای منه
نمیدونم شاید کار
اشتباهی قبلا کردم...
ولی نمیتونم کس
دیگه ای رو سرزنش کنم
البته که خودم الف رو
به عنوان برده خریدم...
اگه الف به کسی صدمه
بزنه همش تقصیر منه...
لورد تئوراد ، سرور عمارت
دهارم ، اکنون وارد میشوندد!!
باید مسئولیت هر اتفاقی
که بیوفته رو گردن بگیرم...
این وظیفهی یک فرد
بزرگه...
هووف...
اتفاقی نیوفتاده
ولی خب...
تو از همیشه
خوشگلتری...
اشلی یه جواهر باشکوهه
شخصیت بخشنده
اون به اندازه دریا و رود ها
بی اندازست
چطور ممکنه کسی ازش
خوشش نیاد
میخوام باهاش تنها
باشم
هرطور مایلید
پس به خدمتکارا میگم
مزاحمتون نشن
...
کاش الفو با خودش
میبرد...
نمیشه بهش کمک کرد
همیشه با برده ها مثل
اسباب بازی برخورد میشه
لورد تئوراد!
خیلی وقته ندیدمت اشلی
عذرمیخوام که
منتظر موندین
هممم
لعنت بهت...
هروقت اشلی رفت
میتونیم اعمال تحقیریمون
رو انجام بدیم...
فقط یکم صبر
کن الف...
خسته که نشدین؟
نه اصلا
با وجود الف شما ، اصلا گذر
زمان رو متوجه نشدم ، من فقط
توی کتابای بچه ها ازشون خونده بودم
اوه اولین بارته یه
الف میبینی؟
البته خب گونه ها و جمعیتشون
به اندازه انگشتای دو دست کمه
ولی خب اونا توی
جنگل سلطه دارن
اونا حتی از عمیق تر
بخش های جنگل هم خارج
نمیشن...
حتی اگه بخوام هم
نمیتونم با یکیشون ملاقات کنم
البته اگه شکارچیای برده نبودن
که الف ها رو بگیرن ...
توهم نمیتونستی یکشون
رو ببینی...
هرچند این یکیم
خودش میخواست
شکار بشه...
اگه به عنوان برده گرفتنش
نباید خیلی جوون میبود؟
یه الف صد ساله میتونست
با شکارچیا توی بچگیشون
ملاقات کنه
درسته...
حتی اشلی هم فهمید
من چیزی نمیدونم
سنش به نسبت
انسان ها به اندازه
توئه 25سالشه
25 سال؟
خدای من...
من فکر میکردم ازم کوچیکتره
برا همین بهش بی احترامی کردم
ولی اون سه سال ازم بزرگتره
وای توی این سن
برده بشی...
چه زندگی رقت انگیزی
اگه اشلی به الف
محبت کنه ، الف میمیره!
باید بحثو عوض
کنم...!
خب امروز برا چی
اومدی؟
بهمون هیچ خبری
ندادی
چی میگی؟
اومدن من باری
برای شماست؟
چطور ممکنه
من فقط پرسیدم چون
شاید کار مهمی داری
کار مهم...اره
خواستن اینکه قیافه لورد
تئوراد بزرگ رو ببینم دلیلی اومدنمه
میخواستم پیامی
بهتون برسونم
پیام؟
به نظر پدر میخواد
به پایتخت بره به زودی
اعلی حضرت امپراطور تمام
نیروهای گسترده خود رو گرد هم
میخوان بیارن
من ناراحت شدم
ایوشن نیرو های خودشون رو
الکی به اطراف باید بفرستن
اشلی میفهمم حالتو
ولی باید مراقب حرفات
باشی
اگه میخواستم مراقب
باشم نمیومدم اینحا
فکر نمیکنی اعلی حضرت
یکم عجیب رفتار میکنن؟
ایشون فقط برای
تشدید نظم و انظباط
یه نمایش مضحک برگزار میکنه
اگه بقیه لورد ها این حرفا
رو میشنیدن به خاطر توهین به
امپراطور عصبانی میشدن...
خب البته این نشون
میده چقد بهم اعتماد
داره...
به هر حال به خاطراون...
پدر کشورو به تو
سپرد
اون میخواد منو
نایب السلطنه کنه؟
بله حتی با اینکه تازه
لورد عمارت شدی...
لورد تئوراد که مالکیتش
بر دهارم غیر قابل انکاره
ایمان دارم که پدر حتما
بهت این شانسو میده که برای
حکومت داری آزمایشت کنه
خیلی غیر قابل
انتظار بود
میدونستم که بالاخره
یه روزی بابت جایگزینی
بهم اخطاز میدن...
نه ،این ممکنه شانس
خوبی باشه.
اگه ماموریتم رو به عنوان رئیس
با موفقیت به پایان برسونم
و از خارج کمک بگیرم...
ارباب
چیز دیگه ای نیاز
نداری؟
فکر نکنم...
شت،باید اصرارش به
تحقیر شدن رو ارضا کنم،
اگه نکنم میوفته گردنم..
حالا که دارم فکر میکنم..
یچیز هست...
چجوری تحقیرش کنم؟
بزنم زیر گوشش؟
نه،قدم زدن لخت اونو ارضا
نکرد، یه چک کاری نمیکنه!
یک برده دوست داشتنی که
روی پاهاش صاف وایستاده،
خيلي رو مخه.
ارباب!!
اینکه تو چشمم نگاه
میکنی هم خیلی اذیت کنندس!
اینگار هنوز درس هات رو یاد
بعد کارای دیروز!
اه؟؟
ببخشید...
به گوش ندادی؟
هنوز که رو پاهاتی،
برده بی ادب!
اراب تئودر!
لطفا اشلی،
ولم کن...
منم اینو نمیخوام...
زانو بزن و
همه شیشه خورده هارو
جمع کن،این مگه وظیفه ات
نیست؟
ولی... ولی..
ارباب..
نمیخوام صداتو بشنوم،
موجود کصشر!
اگه با دستات
شیشه خورده هارو جمع کنی...
ممکنه آسیب ببینی..
اوخ...
این باید برای یه
موجود وحشی مثل تو عالی باشه.
لطفا منو
ببخش ارباب..
ممکنه دستم رو
ببرم اگه ادامه بدم..
تو همونی هستی که
گفتی دستمال نیاز
نداری!!
اخ!! بریدم!!
خون.... خون...
تایم پریودم نیست ولی
خونریزی دارم ارباب...
همچین چیز بیهوده ای
رو جلو اشلی نگو..!
چجوری واکنش بدم
..؟
ارباب تئودر.
انگار در موردت
اشتباه کردم.
من فکر کردم کردم تو یه مرد
خیر خواه و مهربون هستی،
ولي اینگار که تو
با یه اوباش قرقی نداری.
اشلی سو تفاهم شده.
من اینکارو بدون دلیل
انجام ندادم..
عه ؟پس دلیلش بگو.
بخطار...
یه شرایطی دارم که اگه
با این برده مهربون باشم
میمیرم..
اه!! کصخل ،آخه کی
اینو باور میکنه؟
همچنین چیز کصشری
که گفتی رو آخه کی باور میکنه؟؟
یا خدا، این که جور
بهانه ای بود که گفتی؟
ادامه دارد...
ترجمه اختصاصی از سایت سرراست
🐺Geralt 🐺