قسمت 36 {پایانی}
تو کی
هستی؟
عه یادم رفت خودمو
معرفی کنم
من آیزاوا مینامی هستم،
یه کارآگاه خصوصی.
اون همه چی رو بهم گفت...
راجع به اینکه رئیس مین از گروه اِس دستور
داده بود که کل زندگی من رو زیر و رو کنن...
ما قبلا مطمئن شدیم
که تو پسر واقعیش هستی پس
دلیلی نداره خودتو به اون راه بزنی.
اگه اینطوره، پس اگه
اینهمه تحقیق کردی...
پس حتما اینم میدونی که اون
قبل از اینکه من بدنیا بیام میخواست
من بمیرم...
و حالا میگی اون
میخواد من گروه اِس
رو به ارث ببرم؟
برو بابا!
عه؟ مگه تو
دنبال گروه اِس نبودی؟
چی؟
اگه نبودی پس چرا با زن
پسرخوندهی رئیس و حتی
زن خود رئیس خوابیدی؟
میبینم که واقعا
خوب تحقیقاتت رو
انجام دادی.
خب کار من همینه.
پس، حاضری حداقل یه
بار رئیس مین رو ببینی؟
بهتر نیست هر سوال دیگهای
که داری رو از خودش بپرسی؟
عمارت رئیس مین
حسش مثل این بود که انگار مستقیم
دارم میرم تو قلمرو دشمن، ولی...
...تصمیم گرفتم پیشنهاد
آیزاوا مینامی رو قبول کنم.
به هر حال، این چیزی بود که
دیر یا زود باید باهاش روبرو
میشدم، پس چه بهتر که...
راستی، بهش نگفتم
با زنش خوابیدی.
فکر کردم بهتره که
هیچوقت ندونه...
فکر کردم اطلاعات غیر ضروری
بود، ولی...
خوش اومدید
از ملاقات باهاتون خوشبختم.
من سه آه یون،
بانوی خونه هستم.
از ملاقات باهاتون
خوشبختم. من سئوجون
چا هستم.
اگه این یعنی کم کردن دردسر
برای خانم یون، پس اشکال نداره.
از این طرف.
بله خانوم
بالاخره
همدیگه رو دیدیم!
یکم عجیبه بگم
این اولین دیدار
ماست...
چون من خیلی
چیزا درموردت میدونم
پس حتماً اینم
میدونی که...
... من ازت متنفرم.
واقعا فکر میکنی همینطوری
میتونی گروه اِس رو به من بدی؟
پس چرا اصلاً اومدی
اینجا کار پیدا کردی...
و با عروس من لاس میزنی؟
باشه، حقیقتو
میخوای بدونی؟
من وقت زیادی ندارم.
احتمالاً تا یه
سال دیگه میمیرم.
منظورت چیه؟
همین که
شنیدی.
توی همچین شرایطی
به نظرت انتقام معنی میده؟
یا... گرفتن گروه اِس انتقام
بهتری نیست؟
در اون لحظه، یه طوفان
فکری تو سرم گذشت.
به این فکر میکردم که اصلا
انتقام گرفتن جواب درسته...
و صورت تمام زنهایی که باهاشون
خوابیده بودم جلوی چشمام رژه رفت.
اوه
بعد یهو، یه فکر
جدید به ذهنم رسید.
تو که با تائهوان
رابطهی خوبی نداری، نه؟
اگه تو رئیس بعدی بشی،
میتونی اونو نابود کنی.
باشه، من پیشنهادت
رو قبول میکنم.
خوبه! این یه
تصمیم عاقلانهست!
Sarrast.com
حالا شد.
من توی مدیریت کردن
گروه اِس روت حساب میکنم.
منم تمام تلاشم رو میکنم
همه چیز بعد از اون دست
دادن، در یک لحظه عوض شد.
Sarrast.com
چی؟ منو کص گیر
آوردید؟!
تائهوان مین در عرض یک روز
از سمت مدیر اجرایی برکنار شد...
بالاخره از دست این "حرومزاده
دول موشی" راحت شدم.
خیلی
خوشحالم!
یوری لی درخواست طلاق داد...
و من شدم مدیر
جدید برنامهریزی استراتژیک.
وایسا، چی شده؟
معاون رئیس مین که
تو اوج بود،
حالا رفته... همینجوری؟
من میدونستم مدیر چا داره
پیشرفت میکنه، ولی این دیگه
یه چیز دیگهست.
همه توی شرکت تعحب کرده بودن.
ولی خب فقط پشت سر من حرف میزدن و
کسی جرأت نداشت بیاد جلوم حرفی بزنه.
بدیهیه.
نفوذ رئیس مین همچنان
محکم سر جاش بود.
شنیدم مدیر چا، یعنی
منظورم معاون رئیس چا،
در واقع پسر
مخفی رئیس مینه.
چی؟ جدی؟
اره وگرنه چطوری
یهو شد جانشین رئیس
گروه اِس؟
درسته... یعنی تائهوان
مین هیچ شانسی نداشت
آره... یعنی، فرزندی که به
فرزندی قبول شده در مقابل
پسر واقعی طرف؟ نتیجه مشخصه.
درست به موقع، شایعاتی در مورد اوضاع
مالی گروه، ترقی من رو تأیید کردن.
سه ماه بعد...
مبارکههه
مبارک
من با یوری ازدواج کردم
این موقعیت من رو به عنوان
رئیس بعدی تثبیت کرد.
عمارت رئیس مین
قبل از اینکه بفهمم، یه
سال کامل گذشته بود.
Sarrast.com
اون پیرمرد وقت زیادی براش
نمونده. بالاخره وقت انتقام منه!
آه سئوجون،
چیکار میکنی...؟
هه هه...
خفه شو! فقط کاری
که میگم بکن!
عاح
وای، تو از الان
خیس خیسی. حتماً خیلی
وقته که دلت واسم تنگ شده
عاح
نه ما نباید این
کارو بکنیم
عاح
عاح
عاح
خوبه الان
وقتشه
عاح نه
و-وایسا! داری منو
کجا میبری؟
پیش کسی که باید
تو رو اینجوری ببینه.
نه
لطفاً! هرچیزی
جز این...
ب-با چه جرأتی...
و خب یکم بعد
اون مردش.
Sarrast.com
فقط اون موقع بود که
واقعاً احساس آرامش کردم.
صبح بخیر قربان
صبح بخیر
گروه اِس حالا دیگه
کلا برای من بود...
و البته اون زنها هم همینطور...
Sarrast.com
... و زندگی من، مادرم، و
حتی ارتباط خودش با من
رو زیر و رو کنن.