خانواده سلطنتی قسمت ۳ از ۳۶۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
قسمت ۳
دفتر مرکزی
گروه اِس.
اَهه..
Sarrast.com
اوضاع چطوری انقدر
قاطی پاتی شد...؟
من می‌خواستم فقط
یکم شیطونی کنم با
آقای چا، ولی...
اونجوری که خشن منو
می‌کرد و موهام رو می‌کشید...
تازه از همه بدتر،
اون صندوق پول هم...
اگه آقای چا
بفهمه چی؟
مدیر.
مدیر.
آقای چا؟ اینجا
چیکار می‌کنید؟
نتونستم توی دفتر
پیدات کنم، پس گفتم
بیام اینجا دنبالت
بگردم.
اون اسناد حسابداری
که خواسته بودید
رو آماده کردم.
و براتون
ارسال کردم،
اوکین؟
آه بله، عالی بود. مثل
همیشه، کارت حرف نداشت.
هه هه، کارای
حسابداری خلاقانه
بسپر به خودم.
هی~ حسابداری خلاقانه؟
از این کلمات نگو
که میترسم اشتباهی کرده
باشی.
نکنه از اون صندوق
پوله خبردار شده و
داره خودی نشون میده؟
این فقط مربوط به
بودجه‌ی بخش خودمونه.
باید کل بودجه رو
خرج کنیم که بودجه‌ی
سال بعد کم نشه.
اصلا به روی
خودم نمیارم.
اینجوری برای همه
بهتره.
مگه نه؟
بله بله صددرصد.
دیگه از دور تماشا
کردن بسه، حالا نوبت
منه که خودم هم
توش شریک باشم، باشه؟
ها؟
می‌خوام تو کارهای رئیس
کمک کنم. یه پاداش
ویژه هم می‌خوام.
چی؟
نه نمیشه!
چرا؟ اگه پای یه
صندوق پول در میونه،
مگه راست کار خودم
نیست؟
گفتم نمی‌شه!
اون قطعا ازش
خبر داره.
نباید وارد این قضیه بشه
باید براش روشن کنم!
انقد شاخ
نشو!
چون فقط یه بار
باهم سکس کردیم دلیل
نمیشه که دوست پسرم
یا همچین چیزی باشی
...که من قرار باشه
هرکاری که تو بخوای
رو انجام بدم؟
رابطه‌ی ما همین الان
و همینجا تموم میشه!
خانواده سلطنتی
ترجمه اختصاصی سرراست
𓆃سوشیانت𓄂
گروه اِس، دفتر
دوم امور اداری
هوف!
چرا این چا
سئوجون حرومزاده
هنوز اینجاست؟
نمی‌فهمم. به اندازه کافی
اذیتش کردم که
بخواد استعفا بده...
از بین این همه
آدم، کسی که منو
لخت دیده بود، اومده استخدام
گروه اِس شده...
ا-اه، خانوم...
خفه شو! اگه به
کسی بگی منو لخت
دیدی، می‌کشمت
فهمیدی؟
بله!
اوه بیا تو.
اِه اومدی آبجی!
بشین.
بله رئیس.
چیکار میتونم
براتون بکنم
رئیس؟
چیز مهمی نیست. مثل
همیشه، از پسش برمیای.
قضیه اینه که...
...و خلاصه
قضیه این بود.
خب میتونی حلش
کنی مگه نه؟
هوم... کار
آسونی نیست.
چرا؟ تا الان که
همیشه از این
کارا انجام دادی.
این دفعه فرق داره.
پنجاه میلیارد وون
مبلغ زیادیه، و
بزرگترین مشکل زمانه.
دستکاری کردن حساب‌ها
برای جمع کردن ۵۰ میلیارد وون
اونم فقط توی دو هفته...
خواهش می‌کنم! پدرم، یعنی
مدیر عامل، داره
از خارج برمی‌گرده.
قبل از اینکه اون برگرده
باید اینو جمعش کنیم!
رئیس، نکنه به پول‌های
مدیرعامل دست زدی...؟
خب... چطوری بگم...
چاره‌ای نداشتم. اوضاع از
کنترل خارج شد...
آبجی!
خواهش می‌کنم کمکم کن.
اگه این پول جور
نشه، کارمون ساخته‌ست!
باشه ولی...
خواهش می‌کنم! این بار
یه کمیسیون ویژه سه
درصدی بهت میدم، قبوله؟
هوم... میتونی یه کم بهم
فرصت بدی فکر کنم؟
باشه، ولی نمیتونم
زیاد منتظر بمونم.
پس‌فردا جوابت
رو بهم بگو
چشم...
اَهه...
پنجاه میلیارد وون
توی فقط دو هفته...
تنهایی، غیرممکنه...
هیچ راهی نیست. باید
آقای چا رو
وارد ماجرا کنم...
فردا بعدازظهر.
دفتر دوم
امور اداری
آقای چا؟
جانم؟
میشه یه کم از وقتتون
رو به من بدید؟
اوه؟ البته...
صددرصد.
Sarrast.com
پایان

قسمت 3 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 4

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی خانواده سلطنتی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت