.34.
آرزو تو دلم موند
یبار عین آدم بگه
داره چه غلطی میکنه
باهات موافقم
منم انقدر بدم میاد
آدما حرف نمیزنن
خوشحال میشم
یه گپ کوچیکی
داشته باشیم
خودشه همون
کارآگاهه
جئونگ وو نام
که نیاز به معرفی نیس
حتما میشناسیش
از الان بگم پیش
آدم اشتباهی اومدی
چطوره از خودت شروع کنیم
نارای خانم؟ البته اگه
اشتباه تلفظ نکرده باشم
اگه میخوای بری
جلوتو نمیگیرم
ولی بدون که توهم
جز فهرست مظنونای
پرونده قتل قرار میگیری
لعنتی
خب بگو میشنوم
میدونستم آدم
منطقی هستی
بنظر خودت چرا بجای
جئونگ وو اومدم سراغ تو؟
من چه میدونم
درست برو سراغ
اصل مطلب
بخاطر..
اینا
روزی که این دو
تصادف کردن
تو با جئونگ وو
بودی آره؟
البته اینم بگم که ما فیلمای دروبین امنیتی رو داریم
پس بهتره دروغ نگی که درغیر اینصورت
فقط پروندتو سنگین تر میکنی
نیومدم بپرسم که
کار کی بوده..
درواقع اومدم بپرسم
که کار هرکی بوده
دلیلش برا این کار چی بوده؟
دست به من نزن
ببخشید فکرنمیکردم بدت بیاد
به هرحال شاید ندونی
ولی این مرد یه کارآگاه بوده
اسمش ایک کیم
و از قضا همکار
ارشد من بوده
آخرین پرونده ای که قبل بازنشستگی
روش کار میکرد در رابطه با کلاهبرداری
از گایئون کیم بود
و بنظرت مظنون کی بود؟
درسته جئونگ وو نام
اینجاس که تازه
میفهمم چی به چیه
ولی یه مشکلی
هست..
اینکه برا تایید
کردن حرفات
نیاز به شاهد
یا شواهد هست
که متاسفانه یکیشون مرده
و اون یکیم تو حالتی نیس
که بخاد شهادت بده
تازه فقط مشکل همینا نیس
ما هنوز نتونستیم
محل زندگی جئونگ وو
رو پیدا کنیم
فکرکنم تا الان
فهمیده باشی
چی میخوام
من دنبال همدستش
میگشتم که پیدا کردم
آروم باش
نیومدم اینجا که بندازمت
پشت میله های زندون
البته تا وقتی که
باهام همکاری کنی
همکاری با یه اطلاعاتی؟
اونوقت چه سودی برا من داره؟
جفتمون میدونیم که
جئونگ وو هدف
جدیدی داره
پس بیا تا دیر نشده
باهم دیگه جلوشو بگیریم
البته یجورایی
مجبور به همکاری
مگه اینکه نخوای
کیری کاری
مترجم: LichKing
خیالم راحت نمیشه
مگه اینکه زیر
نظرشون داشته باشم
بسه دیگ
هزار بار گفتم
اینو میدونم
فقط حلش کن
ولی هنوزم
مشکوکم
بزار امتحانشون کنم
یکم خونه بهم ریختس
میرم خونه رو مرتب کنم
جی یو توهم خوب
درستو بخون
پیس!
از وقتی که مریض شدم
احساس میکنم مامانم
نگرانیش نسبت
بهم زیاد شده
به تو که گیر نمیده؟
اون فقط مادره
نگران بچشه
نمیشه تو بهش
یچیزی بگی؟
میدونم اینکارای مامانم
بخاطر نگرانیشه
میدونم اینکارای مامانم
بخاطر نگرانیشه
ولی یجایی هست
که خیلی دوس دارم برم
خیابون جونگانگ / ساعت 11 شب
تروخدا الان
چیزی نگو!
میدونی امتحانای
آمادگیت هفته بعدیه؟
انگار خیلی واکنش
نشون دادم
آقای نام..
قبلا سعی کردم اینو بهت بگم
ولی فرصتش پیش نیومد
یچیزی هست
که ازت میخوام
چی میخوای؟
هرچی تا الان تجربه کردمو
مدیون توعم
میشه به عنوان
آخرین چیز بهم
یاد بدی چطوری
واقعا یه بزرگسال
واقعی باشم؟
دارم جدی حرف میزنم
میدونی واس گفتن
همین چیز مسخره
چقدر شجاعت به خرج دادم؟
خیلی بدجنسی
جی یو..
وقتی خودت رفتی دانشگاه
موقعیتش پیش میاد
و تجربش میکنی
طاقت ندارم
تا برم دانشگاه
ولی جی یو من هیچوقت
بهت به چشم یه زن نگاه نکردم
اصلا به اینم توجه کردی؟
یعنی من زن نیستم
اتفاقا اینجوری
بهتره!
برا همینه تو آدم
مناسبی برا اینکاری
شب میبینمت
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com