قسمت ۳۵
چقدر هول بود
که کلید اتاق مطالعهش
رو جا گذاشت...
چیزی که یونگجین
ازم خواست...
چیزای مهم معمولاً
توی کشو هستش...
اینجاست...!
چه خبره~ ما همین
دیروز سکس کردیم ولی
تو بازم امروز میخوای؟
دلت میخواد ادامه
بدم یا نه؟
کمتر حرف بزن
و بجاش کیرمو بکن
توی دهنت!
خیلی عجله داریا!
باید شورتم رو دربیارم!
بذار بیشتر تف بزنم.
اینجا خیلی کوچیکه
اصلا راحت نیستم.
عاح
عاح
عاح
عاح
عاح
عاح
اومدی اینجا
سکس کنی؟
چی میگی؟
تو خودت
میخواستی سکس
کنیم!
زر نزن بابا!
جنده وایسا یجوری
بگامت که...
نریز توم.
هروقت آبت داشت
میومد بهم بگو!
د-داره...
عاهخ
چطور بود؟ حالت جا
اومد؟
برو اونور.
چرا انقد عجله
داری؟
چون میخوای
بری خونه؟
داره دیر میشه!
هوف
خب این همون چیزیه
که یونگجین میخواست.
نقطه ضعف
جونگ دائسو...
واقعا میخوای
بری؟ بیا بریم یه
چایی بخوریم حداقل.
دیر شده، جیسو
منتظرمه.
از کی تا حالا خواهر
من برات مهم شده؟
و اگه واقعا اون برات
مهمه پس چرا با من سکس
میکنی؟
جیسو و تو باهم فرق دارین.
چطور بگم...
اون مثل یه گنج باارزشه
که آدم باید حواسش بهش
باشه،
ولی تو مثل یه اسباببازی
هستی که فقط بدرد سرگرم
شدن میخوره.
چی؟ اسباببازی ؟
شرمنده، مثال
بهتری به ذهنم
نرسید.
چطور جرأت
میکنی به من بگی
اسباب بازی؟!
اینجوری
درمورد من
فکر میکنی؟!
خب...
تو میخوای جای اون
رو به عنوان خانوم خونه
بگیری؟
دست از این رویاهای
مسخرهات بردار و به
همین جایگاهت راضی
باش!
از این وضع
که بهت دادم لذت
ببر و غرورت رو
ارضا کن.
حالا گمشو
پایین!
بازم بهت زنگ
میزنم~
جونگ دائسو
مادرجنده!
حالا ببین!
یه کاری میکنم
پشیمون بشی...