یک انتقام شخصی قسمت ۱۵ از ۴۰۱۱ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱
قسمت ۱۵
اینجات هم
یه ماساژ خوب
میدم.
اون وقت، این جا
هم حالش خوب می‌شه.
*لرزش *
چ-چه خبره؟
کیه؟
خانوم خوشگله‌ی ما
بیدار شد؟
چطوره؟ حال
میکنی؟
فکر کنم خیلی
خوبه.
بابا؟ چیکار
میکنی؟!
یه لحظه وایسا، یه چیز
بهتر واست دارم.
واسه من چطوره
خیلی خفنه، نه؟
*شق شدن*
فقط یکم صبر کن،
بعدش مثل چی حال میکنی.
و-وایسا!
نه، اینجوری پیش
بره، توی دردسر
میافتم.
وای واقعا اون
میخواد بکنه
توم...
Sarrast.com
فقط تکون نخور.
پدر، لطفا بس
کن!
فقط یکم بیشتر...
اگه یکم دیگه
انجام بدم...
بسه!
داره میره
توت...
نههه!
*گرفتن*
بابا، چیکار
میکنی؟
این یارو
کیه؟
بابام دوباره خواب
دیده. لطفا بیا اینجا پدر.
بله...
حالت
خوبه؟
پیشخدمت رو
صدا کن بیاد اتاق
پدر.
باشه.
الان دقیقا چه
اتفاقی افتاد؟
داری میری؟
دیگه باید برم،
فردا با آهیون
کلاس دارم...
کلاس خودمون
هم یادت نره.
حتما!
تا وقتی که به
هدفمون برسیم.
راه رو که
بلدی نه؟
آره نگران
نباش.
فردا میبینمت.
دائسو!
از حالا به
بعد، تک تک چیزای
باارزشت رو ازت می‌گیرم.
من، نوکرت،
چا یونگ‌جین!
با من کار داشتید
رئیس!
Sarrast.com
زود بیا، حال
بابا دوباره بد شده...
می‌شه لطفاً تا
وقتی که خوابش
ببره، مراقبش باشی؟
نگران نباشید و
استراحت کنید، من
حواسم به همه‌چی
هست.
خوبه!
چون حالش داره
بدتر می‌شه، باید یه
پرستار حرفه‌ای براش بذارم.
آه، نه... خودم
می‌تونم ازش مراقبت
کنم. لازم نیست
انقدر سخت بگیرید...
نه من که نمیتونم
بذارم سرپیشخدمت انقد
توی زحمت بی‌افته.
تا الانش هم خیلی
توی زحمت افتادی.
*تق*
از اونجایی که جناب
رئیس میدونه نقش من
فقط پرستاری نیست...
میتونید کسی رو
برای این کار پیدا
کنید؟
شاید پیدا کردن
کسی به خوبی
پیشخدمت سخت باشه!
ولی چیزی نیست
که پول نتونه بخره!
تو آینده، به
پیشخدمت یه نقش
دیگه داده می‌شه.
تو دیگه لازم نیست
نگران پدرم باشی!
من همیشه درمورد چیز میزای
سرپیشخدمت کنجکاو بودم
بیا آروم آروم
این کنجکاوی رو
از بین ببریم.
خب پس لطفا
امروز رو مراقب
پدرم باش.
اونم فقط یه
حرومزاده‌ست مثل
پدرش...
لعنتی! هنوز ثروت
مخفی اون پیرمرد رو
پیدا نکردم. حالا
چی کار کنم؟
رئیس، بیدارید؟
وقت دارو خوردنتون.
حیف شد، نزدیک
بود بکنم توی کصش...
تو کی هستی؟
بازم پرت و پلا
میگه...
شاید دیگه هیچوقت
همچین فرصتی گیرم
نیاد...
چرا شانسم رو
یه امتحانی نکنم؟
رئیس.
تق
Sarrast.com
رئیس...
سوراخ من
چطوره؟
پایان

قسمت 15 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 16

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یک انتقام شخصی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت