قسمت 4
ترجمه شده در سایت سرراست
صبر کن!
دارم چکار میکنیم؟!
چرا کسی که داشت
راه خودشو میرفت یهو
گرفتمش؟
این وضعیت...
فکر کردی داری
چکار میکنی؟ دستای کثیفتو
به من نزن!
ها؟
بهت گفت دستای
کثیفو بدن بد بو تو از من
دور کن
شهربازی و
کوص های راضی
آه...خیلی
عجیب بود
همه چی هست به
جز کارت قدرت
اه چرا باید
بین این همه چیز
اون گم بشه...
اگه کسی برش داشته
باشه کاری نمیتونم بکنم
علاوه بر اون کارت...
بعد از حتی یه بار
استفاده نمیتونم عواقبشو
کنترل کنم...
تو حتی توانایی
اذیت کردن منو هم نداری
پس چرا داری اینکارارو
میکنی؟
میدونی چرا حتی
موقع دبیرستان هم تو
رو رد کردم؟
وقتی این کارت فعال
بشه فرد مورد نظر رو از نظر
غریزه و امیال به طور شدیدی
فعال میکنه بدون اهمیت به عواقب آن
تو جایگاهتو نمیدونی
و فقط عین کصخلا میخندی
از دیدن همچین آدمای متنفرم
علاوه بر این آن ها
به طور نادرست توسط
جنس مخالف تحریک میشوند...
اما چرا سر راه من
یهو باید سبز بشی!!!
اهمیت نداره
چطور...
اهمیت نداره
چی میشه
منو رها ک...
این کارت سعی میکند
شخص مقابل رو به هر
طریقی تسلیم شما کند
چیکار میکنی؟!
ولم کنن!!
دارم میگم ولم کن!!!
ولم کن!!!
آخ
سئو چوی
حشری شده؟
کاری نکن که مسئولیتشو نتونی
بپذیری و حالا منو ولم کن...
من نمیخوام همچین
کاری کنم ولی...
از قبل ...
بدن من بهم گوش
نمیده؟!!
نههه
ایح آیی
دیوونه ای؟ داری از
حد خودت عبور میکنی
حدم؟
هاااا
حد من چیه که
نمیذاره زیر این
لباسو ببینم؟!
چرا این فقط
راجب من صدق
میکنه؟!
آااه
عاح
هاه هاه
ایووو
تو جدا کصخلت در
رفته نه؟؟
تو...
من به خاطر تجاوز
ازت شکایت میکنم
بعد این مطمئن باش...
تجاوز؟
همونطور که گفتم
این تقصیر من نیست
من نمیخوام اینکارارو کنم...
چیی؟!!
عاااح
هاام عاه
آه
چرا بدنم خود
به خود حرکت میکنه؟
من میخوام انتقام
بگیرم ولی...
نمیخواستم
تا این حد پیش برم!
تو... این قرار
نیست فقط با یه پرونده
تجاوز تموم شه مطمئن باش...
آخ..
باشه ... قبول میکنم
کاری که باهات کردم
بیش از حد بود
ولی چرا بدنت ...
چیز متفاوتی از حرفایی
که از دهنت در میاد میگه
و منو رد نمیکنه؟
هاااه
ها...
من چیکار کردم
الان؟؟
انقد خایه داشتم
همچین گوهی خوردم؟!
اون قرار نیست
ازم شکایت کنه دیگه؟
چرا نباید بکنه
کصخللل!!!
اون کارایی میکرد
باهام که به عقل جنم
نمیرسید...!
کیر تو ناموس زندگی
چه گوهی بخورم الان!
هاه
هام یام نام یام هام
هاه
فاک
هااا
چطور جرئت کرد
بهم دست بزنه...
پسری که حتی به
اندازه روح هم حضورش
حس نمیشد
فک کرده من
ازش میترسم؟
فاک نمیتونم
نگهش دارم...
زندگیتو رو سرت
خراب میکنم...
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست Geralt ^_^