قسمت 29
ترجمه اختصاصی سایت سرراست
دوستم؟
مامان من اینجام!
کجا؟
اینجا!
مامان!
اوه مدیر!
شهر بازی و کوص های
راضی
ترجمه اختصاصی سایت
سرراست
اینم مامانت
میخوای بری
بغلش؟
آرهه!
میشه توضیح
بدی بهم...!
همونطوذ
داشت با خودش بازی میکرد
منم باهاش همراهی کردم!
از کجا فهمیدی
پسر منه؟
پسرت خیلی
باهوشه!
اون اومد پیشم عکستو
از تو گوشی بهم نشون داد
میدونستی؟
جئونگ بیا
اینحا
ها؟
از این خوشم
میاد هیونگ!
میخوای اینجوری
باشی؟
عذر میخوام...
بیا بریم
من تاکسی میگیرم
باشه...
و تو بیا استودیو پیشم
بعد اینکه کارت تموم شد
ها؟!
استودیوت کجا بود؟
بچه بچه 8 ساله من بلده
استودیو کجاست بعد تو نه
خودت پیداش کن
هممم... اون از
چیزی که فکر میکردم
متفاوت تره
بریم استودیوش
بعد کار؟
چه صحنه آشنایی...
اون کدوم خریه؟
مردی که مخ
سئوچوی رو زده؟
به نظر که
اون نیست
چرا نمیتونم
پیداش کنم؟
چرا هر وقت میام
اینجا گیج میشم؟
چطوری ممکنه کسی
از اون پسره خوشش
بیاد..؟
خب دیگه دور زدن
دنیای شگفت انگیز
بسه
اونه؟
از قدش حدس
زدم
باید بفهمم
معشوقش کیه؟!
بس کن!
اه ... باز تو ...
اعصابمو کیری
میکنی
تا حالا روز
خوبی داتم تا
الان که تو رو دیدم
نمیخوای گم شی؟!
اذیتم نکن
ممکنه همش به
خاطراون مرد باور نکنم
چی؟
اون مرد چه
قد و هیکل قدرتمندی
داره
حتی شنیدن اینکه
مخ سئو چوی توسط
این پسره زده شده
داره اذیتم میکنه
تو دیوونه ای
تو فکر میکنی اون
حرومزاده مخ منو
زده؟
دروغ نگو دیگه کس
دیگه ای اینجا نیست
فقط قبل اینکه عصبانیم
کنی از اینجا برو
سئو چوی اینجایی!
هی!!!
چی...؟
ممکنه اون...
همون پسره باشه؟
اهای چرا جواب
گوشیتو نمیدی؟
گوشیمو توی
رختکن جا
گذاشتم...
چون
منو ببخش...
میدونی استودیو
مدیر چا وونمی کجاست؟
چرا اونحا میخوای
بری؟
خودشه یعنی؟
یه پسر معمولی
مخ سئو چوی رو زده؟
چیزی که قبلا
بهت گفتمو فراموش کردی؟
نه ببخشید...
ساختمون مرکزی
اتاق 302
باشه! به کارت
برس!
هی تو!
وایسا
نمیتونم باور کنم
که فردی مثل تو
مخ سئوچوی رو زده باشه
جوری که جلوت صداش
در نمیاد
بیا یکم حرف
بزنیم
چی؟ ول کن
باو!
چیی؟!
میدونی من
کیم؟
میدونم
نفرت انگیز ترین فرد
دنیای بی نهایت
این همون رقیبته
که میگفتی؟
اره
خیلی باید ناامید
کننده باشه برات
چویی من!
فک نکنم همچین
دختری بتونه باهات
رقابت کنه
اهوی!!
نمیخوای بس
کنی؟
این حرومزاده
چشه؟!
حاح
حوح
حیح
حیح
اومدم مدیر
چرا گفتی
بیام؟
الان خوشحالی؟
ها؟ چرا اینو
میگی؟
الان دیگه همه چیزو
آرومآروم داری پیش میبری
حتی اولین جلسمون رو
بایدم خوشحال باشی
حتی اگه هیچ
احساسی بروز ندم،
میتونم فقط با نگاه
به ژست و حالات چهره
آدما نتایج زیادی بگیرم
اعمالت از حرفات
صداشون بلند تره!
همونطور که
گفتم این مرود
آسونی نیست
یعنی اون منو این مدت
زیر نظر داشته؟؟
مدیر الان فکر میکنی
حالتای چهره من
چی میگه؟
اون زن خیلی جذابه
حتی اگه هیچکارری
نکنه**
من میخوام که رامش
کنم**
برای همین دست گذاشتی
روی چیزی که فکر میکردی
نقطه ضعفمه
پسرم!
اشتباه کردم؟
تو خیلی باید خفن
باشی که فقط با نگاهت
بفهمی اعمال و رفتار من
چیو میرسونه!
همونطور که گفتی
ولی دیگه نمیتونی
چیزای بیشتری حدس
بزنی
چی؟
چکار میکنی
چرا یهو اینجام؟
بهت که
گفتم
دیگه نمیذارم حدسای
بیشتری بزنی
بذار رک باشم باهات
امروز روز
تاریکته...
امروز میتونم به صورت
واضح احساساتت رو
ببینم!
بشین و تماشا کن
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در سایت
سرراست
Geralt^_^