در بزنم؟
بعید میدونم
در باز کنه
ژیانگ حرومزاده!
برو تو پارک بخواب!
گفتی میخوای ازم جدا
شی و بازم رو داری
برگشتی خونه
بهتر نیست خودمُ
بزنم به اون راه!؟
شاید تا حالا فراموش
کرده باشه؟
نه... اون همچین
چیزی رو فراموش نمیکنه
اگه در قفل کرده
باشه و کلید رو پشتش
گذاشته باشه چی؟
هممم
باز کن...
درو باز کن
اوه
عه؟
کی کلیدمُ دزدید؟
نمیخوای برگردم
خونه؟
اوووه!
ها...!
اومدی!
منتظرت بودم
حمومُ واست
آماده کردم
چرا اینقدر طولش
دادی تا درو باز کنی؟
من! من!
چرا حس میکنم
دارم دلقک بازی
درمیارم؟چرا اینکارو
میکنم؟
من خیلی
احمقم!
من...
برگشتم
تین تین
چیکار میکنی؟
زوباش
بیا تو
باشه!!!
خیلی
مشروب
خوردی
معمولاً اینقدر
نمیخوردی
خب امروز...
امروز...
چرا اینقدر
آرومه؟
جوری رفتار
میکنه انگار
هیچی نشده!
باید از
هم جدا شیم
دیگه شک کردم
صبح اون حرفا رو
زدم یا نه؟
تبریک میگم!
مدیر بخش
عملیات شدی
تو... از
کجا فهمیدی؟
مینهوی دیروز
بهم گفت!
ترسید اگه
دیر برسی خونه
نگران شم!
من...
صبح...
برات قهوه میارم
مگه امروز جلسه نداشتی؟
خسته نیستی؟
لازم نیست خودتُ خسته کنی!
خسته نیستم
وقتی منتظر اومدنت بودم
خونه رو تمیز کردم
ادامه دارد...