سرراست با افتخار تقدیم میکند!
داستانهای سکسی بیشتر
تنها در رسانهی اینترنتی
سرراست!
بگیرش! مرسی!
چرا از من
تشکر میکنی؟
من باید ازت
تشکر کنم!
تو باید بخاطر
اینکه رسوندمت خونه
ازم تشکر کنی، من
بخاطر اینکه ماشینتُ
بهم قرض دادی!
یه جوری شد، نه؟
مشکلی نیست
راستی رییس!
چیه؟
امروز چت شده؟
خودت نیستی!
نه...
رییس
تو...
تین تین رو
درک میکنی؟
منظورت چیه؟
نه، نه
هیچی
کاری هست
برات انجام بدم؟
آره!
بابام، یعنی مدیرعامل
میخواد تو رو ببینه!
ها!؟
یادت رفت؟
دیروز بهت گفتم
اعضای هیئت مدیره
میخوان مدیر جدیدشونُ
ببینن!
بریم!
شرمندهم
نکنی!
بابا، آوردمش!
باشه
از آشناییتون
خوشبختم آقا!
بشین، لازم
نیست اینقدر رسمی باشی
استرس نداشته باش
وای، چه بوی
خوبی میده
این عطرُ سیدنی
از جزیرهی فیجی
واسه بابام میاد
سر کار بهم
بگو رییس!
باشه رییس
سالی یه بار
روشنش میکنه
مینهوی همیشه
تعریفتُ میکرد
یه کارمند با استعداد سختکوش
بخاطر اینه که بهم
شانس درخشیدن داد
و همه چی رو یادم داد
نمیتونستم ناامیدشون کنم
خب، درست
نمیدونم
این نسل جدید فقط
تو دوست پیدا کردن
خوبن
البته آینده
مال شما جووناست
همینجوری به
کارت ادامه بده!
باشه آقا!
این جوشونده از
یه درخت باستانی گرفته شده
بهش میگن دا هونگ پائو
چه اسم جالبی!
فقط چندتا از این
درختا تو جزیرهی
فوجی باقی مونده
این درختا نسلشون
به هزاران سال قبل میرسه
برگهای این درخت رو
میچینن و باهاش چای درست
میکنن، خیلی گرون و پرخاصیته
مرسی
رییس
ادامه دارد...