شکار مامان قسمت ۳۱ از ۹۹۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
شکار مامان
قسمت 31
آآه... تو خوب
کارتو بلدی
این بهترین سکس
عمرم بود
خیلی خوش
گذشت
شکار مامان
ترجمه اختصاصی سارت سرراست
geralt
خیلی خوب
بود
من که خیلی وقت بود
چنین چیزی تجربه
نکرده بودم!
وای چرا بدن این که
حواسم باشه آبمو
ریختم توش!
خب حالا میشه
بلند شی؟ خیلی
سنگینی
باشه ببخشید!
میدونم عجیبه که الان
اینو بپرسم ولی
تو کی ای؟
و وقتی داشتم میکردمت
در مورد کی صحبت میکردی؟
هنوز رو مخته؟
خب باشه
بهت میگم
من لی-سو-یونگ ام
و شوهرم تو اکادمی
کار میکنه
اوه شوهرت
عضو هیئت
علمیه
پس میتونی وارد
دفترشون بشی
جان؟ واکنشت
همینه؟
همین الان یه زن
متاهل 27 ساله
رو گاییدی!
خب اره پشمام ریخته
تو خیلی جوون به نظر
میای ولی ازدواج کردی
خب این واکنشی
نبود که انتظارشو داشتم
یکم احساس عجیبی نداری؟
آدم حداقل تو این شرایط
یکم پشماش میریزه!
اوه. اون که نمیدونه
من همیشه زنای متاهل
رو میکنم!
خب شوهرت
کیه حالا؟
بهم اعتماد کن
به کسی چیزی نمیگم
چوی هیونگسیک
جان؟
من اسمشو قبلا
شنیده بودم...
جان؟ تو حتی اسم رییس
اکادمی ای که توش هستیو
نمیدونی؟
ر... رییس؟؟؟
آره. این واکنشی
بود که میخاستم
پشمام رییس چه
زن جوونی داره
فک کنم به
گا رفتم!
چه گوهی بخورم حالا
ترسیدی؟
نه... نه من ققط
تعجب کردم
خب پس قیافت
چرا اینطوری شد؟
قیافم چشه؟؟
تو حتی جوون
تر از منی!
خب انگار کسی که
تنهایی مثل سگ عرق خورده
باید صبح پاشه بره سر کار
به این میگن
ضد حال نه؟
خب ...
هرکی جای من بود
همینکارو میکرد
چه یهو
جدی شدی
میخای برام رمان
غمگینتو تعریف کنی؟
نه نمیتونم
بگم
اتفاقا باید اینطور
چیزارو باید تعریف کنی
تا خالی بشی
خالی بشم؟
هممم.. شاید برا
مشکلم راه حلی
داشت
خب...
پشمام. من فک
میکردم بچه مثبتی
ولی یه پا
جانی سینزی برا
خودت
خب در مقایسه با
اون حرومزاده من
آدم بدی نیستم
اون مادرجنده نمیفهمه
نباید مامان دوستشو..
خب مگه توام
مامانشو نگاییدی؟
خب..!
خب پس بی حساب
شدین دیگه
یعنی چی که بی حساب
شدیم؟ اونقدام ساده نیست
چرا نباشه؟
این فقط تویی که
از این اوضاع حالش
بد شده
من که مشکلی
نمیبینم
خب همه چیزو
نمیدونی
خب قرار نیست
که مامانت...
الان با جون-بیوم ازدواج
کنه! فقط قراره یکم خوش
بگذرونه
خوش بگذرونه؟ مامانم
از این چیزا فک نکنم
خوشش بیاد
ها؟
یعنی میگی که
مجبور شده؟
مطمئنی؟
نمیدونم...
اصلا مطمئن
نیستم
من تازگیا از اوضاع خبردار
شدم
خب اصلا چیکار
میتونی بکنی؟
اگه میخای اعصابتو
خالی کنی فقط میتونی
توام مامانشو بکنی
هرچقد که بخای
منظورت چیه؟
فک میکنی به
همین راحتیاست
فک کنم ایده ی
خوبی باشه که حالت
بهتر شه
نباید شکست رو
اینقد راحت قبول کنی
اگه من مامانشو جلو
چشاش بکنم هم
به تخمش هم نمیگیره
از کجا میدونی؟
تا امتحان نکنی
نمیفهمی
من که فک میکنم تو و
جون-بیوم از چیزی که
به نظر میاد شبیه
ترید
مطمئنم که
جواب میده
خب...
یعنی میگی انتقام بگیرم؟
آره... اول خودش
شروع کرد
اینکه هر دو طرف
بجنگن بهتر از اینه
که فقط اون ت=بهت حمله کنه
فک کنم حق با توئه...
ولی مطمئن نیستم
خب به نظرم الان
بهترین فرصته
وای حتی وسط این بحث هم
راست کردی
نه من نمیدونم
چرا راست شده
چیکار داری می...
آآه!
پشمام؟ چطوری اینقد
کارشو خوب بلده
چطوری با زبونش
اون کارو میکنه؟
فقط ریلکس کن
همه چیز درست میشه
بسپارش به من
چرا برام این
کارو میکنی؟
چون دلم میخاد
دلیل بیشتری برا
این لازمه؟
برات عجیبه؟
میکنه چون دلش
میخاد...
واقعا؟ همین کافیه؟
خب. دلت میخاد
کجا بریزی؟
ادامه بده
اره خب داریم خوش
میگذرونیم چی از این
بهتر؟
اصلا کی اهمیت میده اون
زن رئیسمه یا نه
اوومدددد!!!
عاااح...!
خب پس فک کنم
حالت بهتره
برگرد... من بازم
دلم میخاد
بیا در موردش سخت
نگیریم
به چیزی فک نکن و
رو زنی که روبروته
تمرکز کن!!
ادامه دارد...
ترجمه اختصاصی سرراست
geralt
پایان

قسمت 31 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 32

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی شکار مامان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت