شکار مامان قسمت ۱۵ از ۹۹۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
شکار مامان
قسمت 15
چی گفته؟
گفت امشب
خونه نمیاد
معلومه پیش دخترس
مگه نه؟
ازت ممنونم سانگ
هیون تا صبح بگا
چون یه فرصت
دیگه بهم دادی
شکار مامان
میدونی دوست دختر
سانگ هیون
چجور دختریه؟
این یه رازه
برای مردا
ولی خب همینقد
بگم که از سانگ
بزرگتره
اوه پس تایپ
سانگ هیون زنای
بزرگساله
حتی تایپ دخترایی
که پسرم خوشش میاد
هم نمیدونم
خب ولش کن
اون قراره کل شبو
خوش بگذرونه بهتره بریم
سراغ دور دوم
دور دوم..
نه فک کنم به
اندازه کافی مست شدم
بریم خونه
اگه بیشتر بخورم
حتی رمز خونمم
یادم نمیاد
اکثر آپارتمان ها در کره مجهز به تکنولوژی رمز ورود
برای خونه ها میباشد*
حتما پس باید
یه راننده شخصی
زنگ بزنم مارو ببره
خونه
چی؟تاکسی هم
خوبه راننده شخصی
گرون در میاد
خب من که الان مستم
میخوام برای خودم راننده
بگیرم چون امن تره بین راه
تو رو هم میرسونیم
بذار الان
زنگ میزنم
تف توش میخواستم
توی دور دوم پلنمو
عملی کنم ...
از اونجایی که سانک
هیون خونه نیست بهتره
زودتر برسونمش خونه تا....
توی خونه خودش
خیلی کارم راحت تره تا
اینکه ببرمش هتل...
سانگ هیون حرومزاده حتی
توی خوابشم نمیتونه کارایی که
مادرش قراره از الان به بعد
انجام بده رو تصور کنه
خانم مینسئو مشتاقانه
منتظر شب شگفت انگیزی
که قراره داشته باشیم باش
تو حالت تهوع داری؟
متاسفم ولی رانندگی
از اون چیزی که فکر
میکردم سخت تر بود...
من فقط یکم استراحت
میکنم بعدش میرم
خیلی عجیبه که
بدنت نسبت به الکل
ضعیفه
بشین و استراحت کن
برات شربت عسل میارم
شربت عسل در کره برای رفع
حال بدی بعد مستی استفاده میشه*
ممنونم ازت
هووف...
چرا از آب خوردنم
راحت تره حتی یه
ذره نگرانم نیست؟
خب البته از نگاه اون
منطقیه چون حتی حدس نمیزنه
که رفیق پسرش بهش چشم
داشته باشه
از آخرین باری که
اومدی خونه ما چند
سال گذشته؟
قبلا شما دوتا
همش اینجا بودین
احتمالا از وقتی که 20
ساله شدم اولین باریه که
اومدم اینجا
از اون زمان خیلی
تغییری نکرده البته
جاگیری مبلا یکم عوض شده
یعنی این همه
وقت گذشته؟
جان بیوم...
رابطت با مادرت
چطوره؟
مادرم؟
منظورم اون
زنس؟
چه کس دیگه ای
میتونه باشه؟
خب همونطوره که
قبلا بوده
جدی؟ اون هنوزم
جوون و زیباست مگه نه؟
من فکر میکردم
الان باهاش صمیمی
تر شده باشی
به اندازه قدیم
بد نیست
ما فقط همدیگه رو
نمیفهمیم همین.
منظورت
چیه؟
من فقط نمیدونم
اون پیرمرد خرفت چه
گوهی داشت که اون زن
باهاش ازدواج کرد
پیرمرد خرفت؟
داری راجب پدرت صحبت
میکنی؟
کی فکرشو میکرد که
با یه مرد کچل و پیر
عجیب غریب ازدواج کنه
؟
تو راجب پدرت
خیلی ظالمانه حرف
میزنی
ولی حرفم درسته
نیست؟
همش به خاطر پولش
باهاش ازدواج کرد
چه دلیل دیگه ای میتونه
داشته باشه؟
وقتی فکر میکنم تنها
دلیلش همین بوده نمیتونم
علاقه ای به نامادریم
داشته باشم
ببخش منو که راجب
چنین چیزای مسخره ای
حرف میزنم
نه نه چیزی نیست
که بابتش عذرخواهی
کنی
اگه مشکلی نداره منم نظرمو
بگم . یعنی میگی امکان نداره
همدیگه رو دوست داشته
باشن؟
پول دلیل خوبی واسه
ازدواج با مردی که بچه داره
نیست به نظرم اون واقعا
عاشق پدرته.
خب این باعث
میشه بیشتر درکش
نکنم
چی؟
نه هیچی
احساس ناراحتی نمیکنی با
اون لباسا؟ به هر حال
خونه خودته راحت باش
لباستو عوض کن
آره باید عوضش کنم
بوی گوشت کبابی میده
فکر نکن چون من اینجام
به خودت سخت بگیری راحت
باش برو حموم اگه میخوای
پس باید چند دقیقه
تنهات بذارم
مشکلی نیست
خارشو!
بهش خیلی چرت و
پرت گفتم
جان بیوم بهم گفت
زیباییم داره تلف میشه
سینه هام هنوز
آویزوون نشده...
یعنی هنوز کسی
به من به عنوان زن
جذاب نگاه میکنه؟
ممکنه یکم به خاطر
تزریق ژل لب باشه
ولی...
همونطور که جان بیوم گفت
تا کی میتونم قبل اینکه شروع
به پشیمانی کنم تنها باشم؟
آیا واقعا از این
زندگی راضیم؟
همم خب باید
از الان شروع
کنم؟
ادامه دارد...
داستان های بیشتر در
سایت سرراست Geralt
^_^
پایان

قسمت 15 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 16

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی شکار مامان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت