رانندگی با کیر قسمت ۲۰ از ۵۶۱۹ صفحه
مهمان · قسمت ۲ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹
.قسمت بیست.
فردا صبح دیر نکنیا
هاههه...باشه...
تا پایان این ماه
روت حساب کردم
رانندگی با کیر
مترجم: LichKing
چه اتفاقی افتاده...؟
کاپیتان باهام چیکار کرده؟!
باید یه دوش
بگیرم...
اینا چیه
دیگه؟؟؟
فردا چطور برم سرکار؟
کار خوبی کرده
که پوشوندشون
واقعا هرچیزی
به تنش قشنگ میاد
خوب خوابیدی؟
هم سوهی و هم مامان یجی...
بعد اینکه کردمشون
بهترین خواب رو داشتن!
هی چی داری میگی؟!
اگه یکی بشنوه چی؟؟؟
مشکل چیه؟!
مگه دارم دروغ میگم...؟
هی مراقب حرف
زدنات باش
دیروز فقط یه
حادثه اونم از رو
کنجکاوی محض بود!
عه خب باشه
من میرم با سوهی
اگه دوست داری تماشا کنی
بیا بالا...
بهت گفتم دیگه همچین کاری نمیکنم
و انجام این کار تو مهدکودک درست نیس
واقعا اینبار قرار نبود برم...
انباری
قصد تماشا، کنجکاوی یا هرچیز
دیگه ای رو نداشتم
ولی..چرا...
جالب بود؟
میدونستم میایی
منم منتظرت بودم
چون میخواستم اینارو بهت نشون بدم
نگاش چطور از لذت
غش کرده رو زمین
نهه..این...
اتفاقی که افتاده...
هی! هومممم...!
بعدا تو اتوبوس
میبینمت
یجی چرا
گریه میکنی؟
چیزی که ساختم
تو مدرسه
جاش گذاشتم
خب اون تو کلاسه
میتونی فردا برش داری
نه میخواستم به
مامانم نشون بدم
عزیزم اشکال نداره
من حواسم بهش هست
اینجا چخبره؟؟؟
امممم...
فکرکنم کاردستیشو
جا گذاشته مهدکودک
متاسفم!
یجی فردا صبح خواستی
سوار اتوبوس بشی
بهت میدمش..باشه؟
بعد کارم برمیگردم
مهدکودک...
و حتما برش میدارم
باشه..ممنون
ممنونم ازت
تو رابطه ی ما
نیازی به تشکر نیس
منظورت از رابطه چیه؟!
کدوم رابطه؟؟؟
ههه منظورم از رابطه
همون رابطمون به عنوان
همکاره...!
خب دیگه
سوارشو
انقدر اذیتم نکن
بیا بریم دیگه
چرا باز برگشتیم اینجا؟
من جنده نیستما
بهت گفتم دیروز هم یه
سو تفاهم بود...
میتونم بپرسم درباره
چی داری حرف میزنی؟
من فقط میخوام کاردستی یجی رو بردارم
مگه یادت نیس
جلوی چشمای خودت
بهش قول دادم
از این خندم میگیره
که میگی منحرف نیستم
الانم میگی جنده نیستم
آهای معنی اینایی
که گفتی یعنی چی؟!
فکرنکن خرم ها
اسم و عکس بچه ها
اینجا زده شده
و اینم کاردستی یجی
همش این بود؟؟؟
هاهاها
خودت میدونی اونا بچن
کل دنیاشون همین چیزاس
خب پس چرا یادت
رفت بدیش بهش؟
راستش قراربود همون
بمونه تو مهدکودک
هیچکس نبرده خونش...
هوففف...
حالا خوبه من بودم
که کمکت کنم...
این نشون میده که تو
همیشه به کمکم نیاز داری
خب میخوای برا جبران
چی بخرم برات؟
قهوه؟ شام؟
فقط یه کلمه بگو
انجامش میدم
پس قول دادی که
انجامش میدی...!
چی؟!
هومممم...!
چیشد؟!
اینجا کلاسه ها
اههه بس کن...
لطفا وایس...
اونجا نهه...!
خب اجازه بده
یبار بکنمش داخل
خودت گفتی
فقط یه کلمه بگو
هاههه ولی...
انجام همچین کاری
اونم تو کلاس...
من نمیخوام
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 20 تمام شد

بدون حساب، امروز ۱ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 21

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی رانندگی با کیر
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت