برای لزبین ها قسمت ۲۹ از ۴۸۱۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸
چپتر 29
تا یجایی خودمو
کنترل کردم، ولی..
از یجایی به بعد یلحظه
کنترلمو از دست دادم
میدونی از پسره
جدا شدم؟
برات مهم نیست؟
داری گوش میدی؟
آره تو بگو
خب این چه
طرز رفتار کردنه
کدوم رفتار؟!
مثل همیشم دیگ
چیز جدیدی
نیست ک
اون که آره
ولی خلاصه
علت جداییمون..
بخاطر خیلی چیزا بود
حتی یکماهم بود
بیرون نرفته بودیم
ولی پسره...
تو چی گفتی؟!
معلومه دیگ
بهش گفتم..
نمیخوام و بعدش
ازهم جدا شدیم
البته تموم کردن
رابطه پیشنهاد
خودش بود
الانم مثل اسکلا
به گوه خوردن افتاده
همون پسره!
همش زنگ میزنه
که عذرخواهی کنه
جوابشو نده
بیخیالش شو باشه؟
عجب آشغالی بوده
واقعا؟؟
یعنی چون قرار میذاشتم
و وقتم باهات کمتر شده بود
ناراحت شدی؟
خب زودتر میگفتی
تا آخر هفته ها کلا
وقتمو واست خالی کنم
دقیقا همونجا بود که..
دیواری که ساخته بودم
فرو ریخت!
این فیلمه دیگه
تکراری شده
یکی دیگه بزار
ولی من دوسش دارم
دقیقا چیشو
دوست داری؟
همون داستان
عاشقانه همیشگی
همچین چیز بی اهمیتی
برای گفتن..
و همچین کار پیش
پا افتاده ای برای انجام دادن..
دریک لحظه!
دوست داری بوسیدن
رو امتحان کنی؟
و خیلی یهویی هم
شروع کردم
تو یلحظه
دیروز هم...
هه کلک
اینجوری نه
چشم راستت
هم ببند
اینم..
خیلی سریع
و یهویی بود
طوریکه نفهمیدم
اون چی؟
اونم به این چیزا
فکرمیکنه؟
هربار که اینجوری
رفتار میکنه..
اصلا نمیدونه چه فکرایی
به ذهنم میرسه
خیلی دوست
داشتم..
آهه
بفهمم خودشم
به چی فکرمیکنه
آبجی!
پاشو دیگ
بیدارم
بیدارم
پاشو صبح شده
اوهوم باشه
انقدر خستم
که حتی نمیتونم
چشمامو بازکنم
احساس میکنم
دیوونه شدم
خودم خبر ندارم
همش بهش
فکرمیکنم
آبجی!
بازم حواسم
پرت شد
عزیزم الان از
خواب بیدار شدی؟
اتفاقا خودمم میخواستم
بهت زنگ بزنم
کجا رفتی؟
یادت نرفته که امروز
تولد جونگینه؟
نه معلومه که
یادم نرفته
ولی یه کار فوری پیش اومد
مجبور بودم برم
ای بابا
حالا کی برمیگردی؟
نمیدونم دقیق ولی
فکرکنم تا دیروقت
منتظر من نباش
برات پول گذاشتم
برید بیرون و کلی
چیز براش بخر
آخه خودت برا تولدش
لحظه شماری میکردی
حالا نیستی
آره عزیزم ببخشید
کاره دیگه پیش میاد
درعوض به جیوون زنگ بزت
که بیشتر بهتون خوش بگذره
یا میخوای خودم
به سیون زنگ بزنم
نه نمیخواد
حالا چیکار کنم؟
عه چه زود اومدی
ببخشید به
زحمتت انداختم
نه بابا چه زحمتی
درضمن برای
تو که نیومدم!
کفش هاتو درنیار
داریم میریم
پس خودت
یکم آب برام بیار
آّب؟!
چرا یهو انقدر
شوکه شد؟
عزیزم
میشه برام یکم
آب بیاری؟
خودت برو
بخور دیگ
دست و پا که داری
الحق که تربیتت..
به خواهرت رفته
خودتو
جمع کن!
انقدرم دیگه
بهش فکرنکن
فقط عادی باش
عادیه عادی
آرزو کردی؟
آره
پس یک، دو، سه...
هورااااا، تولدت مبارک
میشه الان
بخورمیش؟
نه وایسا
قبلش باید
یه چندتا
عکس بگیریم
آبجی توهم خیلی
اذیت میکنی
درعوض یادگاری میمونه
بعد میری به دوستات
پز میدی که با یه الهه
عکس انداختی
اینجوری من نمیفتم
خوب تونست
سرگرمش کنه
بسه دیگ
الان
تموم میشه
تموم شد؟
حالا میتونم
توت فرنگی
هاشو بخورم؟
جونگین هم خوشحال
بنظر میرسه
توت فرنگی هاش؟!
نه نه!
قراره من
همشونو بخورم
ععع!!
خوبه اومد
باز از هیچی
بهتره
وگرنه از من
بود که..بیخیال
فقط مشکل اینجاست...
دینگ
دانگ
دینگ
دانگ
دینگ
دانگ
عه
پس چرا کسی
درو باز نمیکنه؟
منو سرکار گذاشتن؟
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com
پایان

قسمت 29 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 30

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی برای لزبین ها
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت