قسمت 24
برداشتن*
افتادن*
میشه بگی
داری
چیکار میکنی؟
اگه سیری
خب میگفتی ظرفتو
انقدر پر نکنن
نه سیر نیستم
فقط اشتها ندارم
خب فرقی
نمیکنه ک
هی!
منم بشینم
کنارتون؟
اه!
برای لزبین ها
خبریه ما نمیدونیم؟
خیلی بهم نزدیک شدن
تاحالا ازشون نپرسیدی؟
دختره مشکوک میزنه
چرا؟
اگه رابطشون بیشتر از
اینی که هست صمیمی تر بشه
اونوقت از چنگمون درش میاره
خب نمیدونم
باید چیکار کنم
انقدر حرف میزنه
نمیزاره بفهمم
چی میگن
دونستن نمیخواد دیگ
بیا برای شروع
ماهم باهاش آشنا بشیم
باهاش آشنا بشم؟! عمرا
اصلا درباره چی
دارن پچ پچ میکنن؟
راستی درمورد
پیشنهادم فکرکردی؟
بعدا
بهت
میگم
بعدا
یعنی
کی؟
حواسم بهت هست
داری میپیچونی ها
اهم!
درباره چی
حرف میزنید؟
ماهم به بحثتون
بپیوندیم؟
ها.هاها.هاهاها
الان مارو
نادیده گرفت؟؟
فکرکرده عاشق
چشم و ابروشیم
اصلا گورباباش
میخوام سر به تنش نشه
یعنی شعور میونگین نمیرسه
که میبینه داره بهم توهین میشه ها
عه
اونی
یه مژه اینجاته
عه کجا؟
برش داشتم
انگار این کارو
از رو هدف کرد
که من ببینم
جالبه اگه من
همین کارو
کرده بودم..
هوس
بستنی کردم
تا الان شرف
برام نذاشته بود
خیلی جو عجیبیه
لمس*
ناراحتم
سرفه*
خوبی؟؟
آره خوبم
غذا یکم
تند بود
دستمال میخوای؟
لعنتی!
زده به سرش
بس کن
غذاتو تموم نکرده
کجا میخوای بری؟
نه انگار من
برم بهتره
از اولشم گفتم
اشتها ندارم
چش شد یهو؟
پیام
2 دقیقه پیش
ساعت 5 بیا حیاط پشتی
هومم
تو این تعجبم
که یهو چیکارم
میتونه داشته باشه
اصلا چرا
حیاط پشتی؟
عه
چیکارم داشتی
گفتی بیام؟
چرا همینجوری
وایسادی؟ نمیخوای
بیای تو؟
نه یلحظه
رفتم تو فکر
امروز خیلی
ناز شدی
هه من
همیشه نازم
هوفف
رومخ
سر تکون
دادن*
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com