108
هاا...
هاا...
نوک ممههای
هیونهو هم خوشمزهست!
حالا فهمیدم چرا
نمیتونه بین من
و اون یکی رو
انتخاب کنه؟
تخماتم
خوشمزهست!
چرا تسلیم
نمیشه!
ارضا شدم!
این بدن سفید
و خوشگل...
عاایی
عووه
این بدن نزم
و تپل...
عااع!
حتی اگه منم جاش
بودم و مرد بودم...
هااااع
هیچوقت تسلیم
نمیشدم...
اکیپ حشریها
بخاطر اینکه جوگیر
شدم اینکارو کردم
ولی از حالا به
بعد باید چیکار کنیم؟
کوچیکتر شد
خوب نبود؟
سکس با همدیگه
رو میگم
من اونقدرام
بدم نیومد!
من مشکلی ندارم
با هم باشیم
بیاین سه تایی
با هم باشیم، باشه؟
اوه...
تو که اعتراضی
نداری آبجی؟
پس این شد اولین
قرار سه نفرمون
اینجوری یونهو
رو از دست نمیدم
درضمن متونن هرچقدر
میخوام کون یونجونگُ
بمالم...!
حالا وقتشه دایونُ
وارد حرمسرا کنیم!
وایسا، من باید
یه چیزی بهت بگم
چی؟
یونجونگ میخواد
مخالفت کنه!؟
خب، توضیحش
سخته
چرا؟
هیونهو، تو یه
چیزی بگو!
اوهوم!
اگه میخوای با هم
باشیم، فقط ما سه
تا نیستیم
با خودم حساب کردم
شیش تاییم
ها...؟
شیش تا...
شیش تا آدم؟
یعنی سه تا
دختر دیگه هم
هستن!؟
آبجی اینُ
میدونست؟
آره
آره، راستش
این تقصیر منه
خودتم میدونی وقتی کیرم
میره تو کص یه دختر
نمیتونه ازم دل بکنه!
شوخیت گرفته!؟
ببخشید!!
لطفاً نزنش!
حالا کی
هستن؟
ها...؟
اون سه تا
کیان؟
خب...
اول از همه
سوهیون نونا...
آشتی!
آشتی!
سوهیون نونا؟
اون دیگه کیه؟
اونی که میگفتی
شبیه بارتندراست؟
بارتندر؟
هه هه!
اونُ میگی؟
اون کسی بود که
باکرگریمُ ازم گرفت!
تو جشن دانشگاه
با هم مشروب زده بودیم
خوشمزه ست
آره
خیلی بزرگه
ولی تا چشمامُ باز
کردم دیدم کیرم
تو دهنشه!
و اولین سکسمُ...
کی فکرشُ میکرد
بدن یه زن همچین
حس خوبی بده؟
خیلی عالیه!
دیگه کیرگنده
بزرگ شده!
با همین دختر انجام
دادم، کسی که قیافهش
نشون نمیده چقدر
دختر معصوم و پاکیه
عاشقتم!
کیرگنده
و کسی بود که بعد
از جدایی از دوست پسرش
بهم گفت عاشقمه!
کیرگنده!
ببخشید، منم
مجبور شدم دوستش
داشته باشم
هیونهو؟
بعدی؟
بعدی...
پروفسور
هیونمی...
اقتصاد خرد...
پروفسور!؟
اونُ چجوری کردی؟
خب...
با این بهونه که
قبلاً سکس نداشتم
رفتمخونهش
چرا...!؟
من تکون نمیخورم
تو کارتُ بکن!
از اون به بعد
جز با کیر من با
کیر دیگهای ارضا نمیشه
چندین بار
کردمش
دیگه نمیتونم
جز با این کیر...
با چیز دیگهای
ارضا شم
عالیه...
فشارشون بده
و اینجوری بود که
من معتاد ممههای
پروفسور شدم
عووه
و اون تبدیل شد
به جندهی اختصاصی من
هه هه
ارباب
اینجوری شد
عاشقش شدم
خیلی حرفا واسه
گفتن دارم ولی
بگذریم...
راستی تو یکی از
جلسات یه ویبراتور
کرده بود تو کصش
خیلی منحرفه
نمیخواد این چیزا
رو به من بگی!
آخری سئونه
چی...!؟
با سئون تو
اکیپ حشریا
آشنا شدم
تو حرف نداری
آاااه
و اولین بار سکس
آنال با اون تجربه کردم
آنال!!؟
هربار که با سئونم
یه اتفاق جدید میفته!
تا جایی که میتونی
گشادش کن!!!
عاااه
شاید بنظر دختر قویای
بیاد ولی خیلی صاف
و سادهست
بگا میریم
اگه گیر بیفتیم
چی...!؟
و خیلی هم مهربون
و دوستداشتنیه
مثل یه
بچهست
عاشقتم
منم همینطور!
عاشقتم
هیونهو!
اینجوری شد که عاشقش شدم
بنظرم خیلی کیوت و نازه
اون دوست منه
هاها
فکر کردی من
یه احمقم!؟
نه بابا
پس چی!؟ وقتی
داشتی منو میکردی
با همهی اونا هم بودی!
دعوا نکنین...
خب، شرایط
اینجوریه بود!
شرایط!؟
جندهخونه راه انداختی!؟
اوه...
اینجوری نگو!
همش...
تقصیر منه!
ها!
چرا تقصیر
توئه آبجی؟
گریه نکن
هق
هق هق
خب...
من و یونجونگ
همه چی رو به
دایون گفتیم
راجبه اکیپ
حشری ها و...
گذشتهی
یونجونگ...
اینکه چجوری اکیپ
ساخته شد و روابط
نامشروع خانوادهی
یونجونگ
من فقط میخواستم
همه خوشحال باشن
دایون...
واسه تو هم
همینُ میخوام!
نظرت چیه؟
حالا میتونی
درکمون کنی؟
نه...
معلومه که
نمیفهمی...
نمیفهمم
ادامه دارد...