قسمت 20
چشمات که خوبه
سرت درد میکنه؟
نه
گیج نیستی!؟
یکم
الان فقط میتونیم
بریم اورژانس
مسألهی جدیای نیست دکتر
ولی میخوام یه
چیزی بهت بگم
چی؟
راجبه اون روزه
اوه... اون روز...
زندگی با همسر سابق
از اون روز هر وقت
میبینمت حس عجیبی دارم
من باید بهت پیام میدادم
ولی واقعاً سرم شلوغ بود
حالا چی بگم؟
اولین جایی که همدیگه
رو دیدیم رو یادته؟
چی؟
بهت گفتم چکاپم کنی
یادته؟
آره
چون توی اونجور
جایی آشنا شدیم
فکر کنم نباید زیاد
به سکس مون فکر کنم
فکر کنم بهتر باشه از حالا
برگردیم به همون رابطهای که داشتیم
بیا طوری رفتار کنیم که
انگار اون شب وجود نداشته
خب...
آاه!
ولی اون شب الکی نبود
من واقعاً عاشقتم
ولی...
با اینکه عاشقتم نمیذارم
با احساساتم بازی کنی پس
لطفاً مثل قبلنا باشیم و استرس نداشته باش
نکنه زیادهروی کردم؟
نکنه تو اصلن استرس نداری؟
فقط من بودم که همچین حسی داشتم؟
واسه همین... یعنی من...
من عاشقتم !
ولی لازم نیست تو
عاشقم باشی
من فقط میخوام...
بهم اجازه بدی عاشقت باشم
آیونگ
راستش قبل از اینکه
بیایم اینجا منم خیلی استرس
داشتم که چی باید بهت بگم
اولین باری که همدیگه رو دیدیم
تو گفتی که توی سینهت حس بدی داری
وقتی با هم رفتیم هتل
از روی تخت افتادی
امروزم تویاتوبوس افتادی
و حتی سرت ضربه خورد
آره، هربار که با توئم
یا حالم بده یا آسیب میبینم
نکنه نفرینمون کردن؟
تو...
فکر کنم نیاز داری یه دکتر مثل من کنارت باشه
این تصمیم درستی بود!؟
قلبم تند میزنه...
خیلی وقت بود همچین حسی نداشتم
ما فقط سکس پارتنریم؟
قبلش باید رابطهم با
سونهوا رو تموم میکردم
فقط اینجوری میتونم با آیونگ باشم
آره... به این سادگی نیست