قسمت 14
آاه
دکتر ها
دیگه لازم نیست
بهم دروغ بگی
ها؟ چه دروغی؟
مگه نگفته بودی طلاق گرفتی؟
واسه من مهم نیست متاهل باشی یا نه
اوه؟
من...
بهت دروغ نگفتم
عااه...هاااه!!
واقعاً طلاق گرفتم
ولی چون پدرزنم مریضه
نتونستیم به کسی بگیم
پس واقعاً مجردی؟
آره
ولی...دکتر ها
مگه الان آبت نیومد؟
نه، الان داره میاد
چی؟!
دکتر ها!!
همه چی یادمه...
....
....
....
....
نمیتونیم با هم جلوی بیمارستان از یه
تاکسی پیاده شیم پس بهتره پیاده بریم
توی بیمارستان میبینمت
باشه
زندگی با همسر سابق
*پوشید*
...
...
من ازش طلاق گرفتم
چرا هنوز حس گناه دارم؟
واقعاً لازم نیست
استرس داشته باشم و حس گناه کنم
میدونم سرت خیلی شلوغه
تاهو اینجا همش بهم سر میزنه
تو لازم نیست بیای
......
....
تاهو، اومدی؟
آره بابا
صبح بخیر عشقم
آره
از خونه
با همدیگه
نیومدین؟
تاهو دیروز شیفت شب بود
خوبم
فقط بدنم یکم میخاره
بخاطر داروهاست
راستی، امروز چطوری بابا؟
آره... چندتا
بیمار بد حال داشتم
اثر جانبی داروی ضد سرطانه
پوستت خشک میشه، میتونم به
دکتر بگم برات کرم بنویسه
لازم نیست... یه پرستار هست
میاد برام کرم میزنه
جدی؟
آره، خیلی نازه
حلال زاده هم هست
خونوادهتون اینجان؟ من بعداً برمیگردم
چی میگی؟
کاری رو بکن که واسهش
اومدی اینجا... به ما توجه نکن
پس فشار خونش
رو بگیرم
سرُم هنوز پره، بعداً
دوباره میام وکش میکنم
من دیگه برم
ببخشید... یه لحظه
پدرم ازتون خیلی تعریف کرد
وظیفمه
حتماً
میتونم ازتون بخوام
بیشتر حواستون بهش باشه
درضمن...
ازت میخوام حواست
به شوهرمم باشه
چی؟