منشی برادرم قسمت ۳۰ از ۳۲۵۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷
قسمت 30
فکر کردی داری چه
غلطی میکنی همه میدونن
ته سونگ جونگ یه زن بازه هوله!
سرراست
چپتر 30
چرا این وقت شب
میری اونو ببینی؟
و چرا انقدر مست کردی
با خودت چه فکری کردی
اصلا فکر میکنی؟!!
میدونی اگه نمیومدم چه
بلایی سرت میومد؟
میدونی چقدر نگرانت شدم...!
اولین باره که داره میخنده...
هههه
لطفا خفه شو
همیشه کنارم بی روح
سرد رفتار میکرد.
این -این چیه دیگه؟
چرا...چرا داری میخندی؟
خیالم راحت شد...
خانم پارک میتونی بلند شی؟
چطور...تو...
درباره چی...؟
که بتونم برای اخرین بار ببینمت...
اه ریوم پارک...
هیچی نگو...
امروز نه...
شاید...میتونستم باهم از غم از دست دادن
کسی که برامون مهم بود عبور کنیم...
اما نمیتونستیم.مثل احمق ها...
شاید میتونستیم همدیگرو
دوست داشته باشیم.گرمای وجود
همدیگه رو حس کنیم...
به جای داشتن سکس
که فقط یه لذت و اینجور چیزا
اختصاص داده شده.
داره یادم میاد...
هر لحظه ای که باهات بودم.
چون همه اینا قراره تموم بشه...
اوه داره کجا میره
هیچ قراری رو به من گزارش
نداده بود.
شاید داره میره بیرون
یکم هوای تازه بخوره یا همچین چیزی.
خب حالا قرار بود این
دعوتنامه رو کجا بفرستم.
خانم پارک!!
باید بیاید!
مدیرعامل...!!
هاا...
فقط یه خواب بود...
واسه چی درباره باید
خواب اونو ببینم...
شاید هنوز نمیتونم باهاش کنار بیام.
اون کیه؟
منشی جونگ؟
حتما اومده دنبال مدیرعامل.
امیدوارم منو ندیده باشه.
اون چیه دیگه؟
اومدم دنبالت ولی خواب بودی
اینو میزارم اینجا همه
جیز رو در مورد پارک اه ریوم
جمع اوری کردم.
چی ...
تحقیقات درباره من...؟
این!!
چی شده اقای جونگ.
چون خواب بودی روزنامه هارو برات گذاشتم
اوه...میشه به ساعت
یه نگاه بکنی
خانم پارک اومده سر کا...
چیز زیادی تو خونه نبود
واسه همین چند تا چیز ساده
اماده کردم بفرمایید بشینید
و باید یه چیزی
رو هم بهتون بگم.
درباره چیز هایی که
تا الان مخفی کرده بودم...
پایان

قسمت 30 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 31

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی منشی برادرم
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت