قسمت 49
...MMM
?HMM
لعنتی...
ینفر زنگو زد؟
کیه یعنی؟
اگه مچمو بگیره
بگا میرم...!
وایسا ببینم.
کسی زنگ رو زد؟
اههه..چی شده...؟
جیهو...؟
داری پشت در چیکار میکنی؟
هیسس!
ساکت باش!
اگه اون شوهرش بود
باید درو باز میکرد.
شوهر شوهره ولی این
باید شوهر روبین باشه...
این حرومزاده
چقد پیگیره ...
یعنی تا اینجا ردمو
زده؟ امکان نداره...
اون احتمالا داره از همسایه
ها میپرسه که منو دیدن یا نه
رفتش- عجب مادر
جنده سیریشیه
به هر حال من بردم
الانم باید تا میتونم
از این ساختمون دور بشم
من دیگه میرم نونا
اوه...باشه...
لعنتی هیچوقت کسی مچمو
نگرفته بود نمیدونم یهویی چی شد
اون خودش گزاشت زنش
معتاد بازی بشه الان
داره دیوونه بازی درمیاره
باید زنتو راضی نگه داری
تا یکی مثل من کونش نزاره
هااا؟
نکنه این همون جنده ای
اگه خودش باشه حتما از شرایط
روبی خبر داره حتما میتونه بهم
بگه لوکیشن کجاست...
سلام آجوما
احیانا شوهر روبین...
رو ندیدی...؟
نکنه اون...
شوهر آنا باشه؟
?!KYAA
بلاخره گرفتمت
حرومزاده!
مرتیکه بیناموس!
لعنتی بگا رفتم
همونجا وایسا!
چه خبره نکنه گروه اونجرز
شوهرا افتادن دنبالم؟
!UGH
چرا سروکله شوهرا
یهویی پیداشون شده؟
وایسا کصکش بگیرمت
مادرتو میگام!
گفتم وایسا!
!HAH
!HAH
چی؟ نکنه به این
زودی خسته شدی؟
دهنتو ببند..!
هرزه خیانت کار...!
من بهت خیانت کردم؟
تو اصلا لیاقت منو نداری.
!HAAH
!HAAH
لعنتی کل شب داشتم تلمبه
میزدم الانم دارم تمرین
هوازی صبحگاهی انجام میدم.
چرا هیچی
منطقی نیست؟
چرا یهویی همه شوهرا تصمیم
گرفتن رادار رو روشن کنن و
یهویی جلوم سبز بشن؟
اون کصکشا اصن به زنشون
اهمیت نمیدادن ولی الان...
دارن خودشونو
پاره میکنن.
حداقل اینجا خبری از
ساکنین شهرک نیست...
هاا؟
مین جونگ؟
سلام جیهووو.
از کجا فهمیدی
من اینجام...؟
یکی از دوستام گفت که
تورو اینجا دیده منم
اومدم ببینمت تو واقعا اینجایی؟
واقعا؟باورم نمیشه همچین
تصادفی شده ولی تو...
نگران نباش من خیلی
وقته با اون کات کردم
واقعا؟ این خبر خوبیه
خب من خیلی وقته تورو ندیدم
نظرت چیه بریم غذا بخوری؟
یا میخوای بریم خونه
فیلم نگاه کنیم؟
بنظرم فیلم ببینیم
!AH
درباره من چی
فکر کردی؟
خیلی احمقین
اسکلا
فک کردی من نمیفهمم
مادرجنده ها
صبر کن جیهوو
چرا باید وایسم؟
اون دوتا احمق
انگار مغز ندارن
هرجا بری پیدات
میکنم حرومزاده
هرجای که بری
پیدات میکنم!
لعنتی
لعنتی
لعنتی
لعنتییی
این کیه؟
کی میتونه باشه؟
به خدا ینفر داره
سر به سرم میزاره!
این کیه؟
این منم.
من قهوه موکا
سفارش دادم.
میشه یچیزی
ازت بپرسم؟
از پیک موتوری؟
میدونستم زود میفهمی
برای بدتر
کردن اوضاع
مثل اینکه رو زخم نمک
بپاشی ...سرنوشت همینه
من هیچ وقت زخمی مثل
اون ندیده بودم...
سرنوشت فقط یه مسیره
ولی قدم هایی که برمیداره
به خودت بستگی داره.
حتی اگه یه زخم باشه
بازم عواقبی داره...
خودکشی تصادفی.
دقیقا داشتم بهش فکر میکردم
نکنه بلدی ذهن هم بخونی؟
شما باید یوبین
باشی عزیزم؟
س سلام...سونگهی آنی
اون کتک خورده.
چه عینک قشنگی
کی برات خریده؟
اون یارو...
دیگه ازت
نمیپرسم یوبین
جدی میگم چند نفر قراره
بخاطر خودخواه بودن
سونگهی آنی آسیب ببینن
هه هه ببخشید ببخشید
مسیر چطور بود؟
اون تورو بخشیدت؟
به خاطر تو هدیه
سالگرد ازدواجمو
از دست دادم آنی
ما یه رابطه دوستانه
داشتیم برای همین تموم شد
ولی حالت خوبه؟ فک کنم تو
بیشتر از همه اون پیک موتوری
رو دوسش داشتی
هااا-دوباره داری درباره
چی حرف میزنی آنی
من هیچوقت عاشق
اون نبودم...
خب اگه بهش ابراز علاقه
کنم چی میشد؟اون هرلحظه ممکنه
از گشنگی بمیره
به هرحال حالا که از
اون داریم حرف میزنیم اگه
با زنای متاهل مثل ما بگرده
و بمیره بنظرم مرگ خوبی داره.
احساس ناراحتی
میکنی آنا؟
نکنه چون دوسش داری
عمدا در موردش بد حرف نمیزنی؟
واقعا قراره اینجوری
بشی سونگهی آنی؟
احساسات واقعیت روبروز
دادی الانم عصبی شدی مگه نه؟
خدای من...چی؟
مادر جونسه او
چرا انقد کلافه
شدی آنی؟
عهه اون...
چون فکر میکردم دارم
وارد گفتگو میشم... نباید میشدم
نه نه انی
صحبتمون تموم شد
بشین بشین
باشه میشینم آنا
خیلی وقت بود که
دور هم جمع نشده بودیم
خیلی وقته؟
اره فکرکنم
نظرتون چیه یه شب دیگه
بیایم و شراب بخوریم؟
تو اجازه نداری زود
بری یونکی آنی!
آنا چرا ساکتی
باشه...
یعنی حالش خوبه...؟
اون بچه...