نامادری میلف شهوتی قسمت ۴۳ از ۵۲۱۳۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶ صفحه‌ی ۲۷ صفحه‌ی ۲۸ صفحه‌ی ۲۹ صفحه‌ی ۳۰ صفحه‌ی ۳۱ صفحه‌ی ۳۲ صفحه‌ی ۳۳ صفحه‌ی ۳۴ صفحه‌ی ۳۵ صفحه‌ی ۳۶ صفحه‌ی ۳۷ صفحه‌ی ۳۸ صفحه‌ی ۳۹ صفحه‌ی ۴۰ صفحه‌ی ۴۱ صفحه‌ی ۴۲ صفحه‌ی ۴۳ صفحه‌ی ۴۴ صفحه‌ی ۴۵ صفحه‌ی ۴۶ صفحه‌ی ۴۷ صفحه‌ی ۴۸ صفحه‌ی ۴۹ صفحه‌ی ۵۰ صفحه‌ی ۵۱ صفحه‌ی ۵۲ صفحه‌ی ۵۳ صفحه‌ی ۵۴ صفحه‌ی ۵۵ صفحه‌ی ۵۶ صفحه‌ی ۵۷ صفحه‌ی ۵۸ صفحه‌ی ۵۹ صفحه‌ی ۶۰ صفحه‌ی ۶۱ صفحه‌ی ۶۲ صفحه‌ی ۶۳ صفحه‌ی ۶۴ صفحه‌ی ۶۵ صفحه‌ی ۶۶ صفحه‌ی ۶۷ صفحه‌ی ۶۸ صفحه‌ی ۶۹ صفحه‌ی ۷۰ صفحه‌ی ۷۱ صفحه‌ی ۷۲ صفحه‌ی ۷۳ صفحه‌ی ۷۴ صفحه‌ی ۷۵ صفحه‌ی ۷۶ صفحه‌ی ۷۷ صفحه‌ی ۷۸ صفحه‌ی ۷۹ صفحه‌ی ۸۰ صفحه‌ی ۸۱ صفحه‌ی ۸۲ صفحه‌ی ۸۳ صفحه‌ی ۸۴ صفحه‌ی ۸۵ صفحه‌ی ۸۶ صفحه‌ی ۸۷ صفحه‌ی ۸۸ صفحه‌ی ۸۹ صفحه‌ی ۹۰ صفحه‌ی ۹۱ صفحه‌ی ۹۲ صفحه‌ی ۹۳ صفحه‌ی ۹۴ صفحه‌ی ۹۵ صفحه‌ی ۹۶ صفحه‌ی ۹۷ صفحه‌ی ۹۸ صفحه‌ی ۹۹ صفحه‌ی ۱۰۰ صفحه‌ی ۱۰۱ صفحه‌ی ۱۰۲ صفحه‌ی ۱۰۳ صفحه‌ی ۱۰۴ صفحه‌ی ۱۰۵ صفحه‌ی ۱۰۶ صفحه‌ی ۱۰۷ صفحه‌ی ۱۰۸ صفحه‌ی ۱۰۹ صفحه‌ی ۱۱۰ صفحه‌ی ۱۱۱ صفحه‌ی ۱۱۲ صفحه‌ی ۱۱۳ صفحه‌ی ۱۱۴ صفحه‌ی ۱۱۵ صفحه‌ی ۱۱۶ صفحه‌ی ۱۱۷ صفحه‌ی ۱۱۸ صفحه‌ی ۱۱۹ صفحه‌ی ۱۲۰ صفحه‌ی ۱۲۱ صفحه‌ی ۱۲۲ صفحه‌ی ۱۲۳ صفحه‌ی ۱۲۴ صفحه‌ی ۱۲۵ صفحه‌ی ۱۲۶ صفحه‌ی ۱۲۷ صفحه‌ی ۱۲۸ صفحه‌ی ۱۲۹ صفحه‌ی ۱۳۰ صفحه‌ی ۱۳۱ صفحه‌ی ۱۳۲ صفحه‌ی ۱۳۳ صفحه‌ی ۱۳۴ صفحه‌ی ۱۳۵ صفحه‌ی ۱۳۶ صفحه‌ی ۱۳۷
42
شماره‌شُ دارم
ولی...
چرا دنبال اون
پسری...؟
داداش کوچیکمه
از خونه فرار کرده!
نامادری
میلف
شهوتی
تو چرا اومدی؟
گفتم خودم میخرم، میام
تو مادرخوندمی!؟
خیله‌خب!
امروز روز خوبیه واسه
همین یه دلار بهت میفروشمش!
جدی؟ مرسی!
چون با دوست‌پسرت
اومدی بهت تخفیف دادم
عاشق هم باشین
باشه...؟
ها...!؟
لعنتی... همیشه کلی
کار دارم
اشتباه کردم...؟
دوست پسر...؟
ولی اگه منم جای اون بودم
امکان نداشت خودمُ بشناسم
ولی خیلی شبیهشه
گشنته، نه؟ خرید
تمومه، بریم غذا بخوریم
باشه
خیلی خجالت کشیدم
بیا
باشه
به هم میان
الان خونواده‌ت
خونه نیستن؟
تا ساعت ۶
مهدکودکن
اوه...
وای!
باورم نمیشه خونه
رو اینجوری بهم ریختن
تو بشین، خودم جمعش
میکنم و غذا رو آماده میکنم
باشه
خدااا... هزار یار بهشون
گفتم درست لباسشونُ
آویزون کنن
ببخشید! چرا
نمیشینی...
لعنتی! بگیر بخواب!
صبح سکس کردی!
اوهوم...
ها!
چیکار میکنی؟
میخواستی کاری
با من بکنی...!؟
نه بابا...
من فقط...
وقتی جوراب شلواری
میبینم شق میکنم!
یعنی پاهات خیلی
خوشگلن ولی...
آه...
شاید بد بنظر بیاد
ولی فکر بدی راجبه
تو نکردم!
پاهام خوشگلن!
آره...
چرا اینقدر باهام
رسمی حرف میزنی؟
من فقط ۲۰ سالمه
منم ۲۰ سالمه
بنظرت پیر میام؟
آره! حداقل از من
بزرگتر بنظر میای!
دوست داری چی صدات کنم؟
اسمم هیونا کیمه
اگه اینقدر پیر بنظر میام
باهام رسمی حرف بزن
اسم منم جینووئه
پس هیونا صدات
میکنم، باشه؟
هرجور راحتی!
من برم غذا
درست کنم
عصبانی شد؟
آاااخ!
هی!
شتلق!
اووویی...
خیلی دست‌و‌پا چلفتیم
اوووخ
بذار ببینم
چیزی نیست
اوووی
تکون نخور
ورم کرده...
همون جاست که صبحم
ضربه خورده بود
تو خونه یخ داری؟
آاااه...
اوووه...!
ها...
چیکار میکنی؟
مگه همینُ نمیخواستی؟
من چی میخواستم؟
چرا بخوام...؟
وقتی پاتُ مالیدم
خیلی حال کردی...
کی...؟
همم...
فکر کنم بخاطر اینکه
بی‌تجربه‌ای نفهمیدی
ها!؟ چی
داری میگی؟
از رفتارت معلومه...
دلت سکس میخواد!
اگه جوابت آره باشه
منم دوست دارم بکنمت
ها!؟
ببین... از وقتی اومدم
اینجوریه، خیلی دردم گرفته
ها...
اگه نمیخوای میرم توالت
حلش میکنم، خیلی درد دارم
یعنی میخوای... جق...
پس کاریش نمیشه کرد
معلومه جوابت منفیه
توالت کجاست؟
اونجا...
خودشه!
هوووف... یه!
صداشُ میشنوم!
شنیدن این صدا...
مثل این میمونه که
دارم باهاش سکس میکنم
انگار لباسام تنمه
ولی اون زیر لباسامه
میخوام بدونم...
سکس با یه مرد
چه حسی داره
آااه...
ادامه دارد...
پایان

قسمت 42 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 43

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی نامادری میلف شهوتی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت