قسمت 15
ععع
راستش
دارم نشون میدم
برام مهم نیست
چون نمیخوام به
یوجو ببازم
اگه یه ثانیه
تمرکزم از دست بره
آبم اومد!
فقط کصشُ
تنگ نکرده
انگار مثل یه مار
پیچیده دور کیرم
یوجو...
هم
تو..!
خیلی کردنی هستی!
هااع
برای کار
امن نیست
چیگفتی!؟
گفتم خیلی
کردنی هستی!
این حرفات خیلی
زشتن، نه؟
پس میخوای
دیگه چیزی نگم؟
واقعاً خیلی
کردنیام؟
یعنی داری
حال میکنی، نه؟
معلومه!
مگه میشه
حال نکنم
وقتی اینقدر
کص تنگی داری!؟
پس باشه
منم خیلی دارم...
حال میکنم!
زیر شکمم...
داره..
آتیش میگیره!
دارم...
ارضا میشم
هاایی
هااع
هی
همم؟
فکر میکنی این
به دردت بخوره!؟
کی میدونه
فکر کنم یه چیزی
خورده به سرم
دقیقاً نمیدونم
مهمتر اینکه
امروز با یه
دنیای جدید
آشنا شدم
خیلی
خوب بود
راستی، یهویی
این وبتون نوشتن
از کجا دراومد؟
فقط میخواستم...
امتحانش کنم
جدی؟
هی
دوست داری
داستانمُ...
بخونی؟
ها؟
هممم...
چطوره؟
خوشت اومد؟
من...
واقعاً نمیدونم
پس اینطور
یعنی اینقدر بده؟
هممم
نه اینکه بد باشه
فقط نمیفهممش
انگار فقط
تصورات خودت بوده
آه♥
آره!
ها؟
اونور این دیوار...
اتاق تو نیست؟
آع
آاع
ها!؟
این صدای...
بچههاست؟
احتمالش هست که...
همم؟
یه فیلم پورن
واسه دانلود گذاشته
باشی؟
چی؟
نکنه...
بیا بریم
شاید دزد
اومده باشه
عاه
بگا رفتم
آااه
هااع
هااع
آررره!
عاشقشم!
این چیه؟
هاا...
آه!
آاه!
خب راستش...
اوه؟
نامجو اوپا...
ها!؟
ادامه
دارد...