کیرشاه
چپتر 40
سرراست مرجع داستان های سکسی تصویری
به زبان شیرین پارسی تقدیم می کند
sarrast.com
اجداد منی؟!
آره فقط بهم بگو پدربزرگ!
متاسفم که نفرینم
به توهم منتقل شد
حتی انتظار نداشتم که
به یکی از نسل هام منتقل بشه...
به هرحال تو سالم
بنظر میایی...
چرا الان ظاهر شدی...؟
میدونی چقدر
زجر کشیدم؟؟؟
تو نمیدونی؟!
وقتی برا اولین بار
نفرین شدم...
خیلی دردناک بود
چون نمیخواستم با زنایی
به غیر از همسرم رابطه داشته باشم
یعنی تو یبارم اینکارو نکردی؟!
پس اینه عشق واقعی...!
به هرحال الان میتونی
به راحتی استراحت کنی
یه راهی هست که
میتونی نفرینتو از
بین ببری...
کیرشاه
مترجم: LichKing
اون چیه؟؟؟ لطفا بهم
بگو پدربزرگ!
تازگی یه زینت مو خریدی درسته؟
اونو رو موهای
دختری که دوست
داری ببند...
اگه تموم روز
رو سکس دارین...
همه انرژی های
نفرین شدت کامل
از بین میره...!
فهمیدنش آسونه؟؟؟
ممکنه راحت باشه...
درکل من نمیتونم
بهت کمکی کنم...
خب اگه به گفتت
عمل کنم...
یه چیزی هست که
باید حواستو جمع کنی!
به هردختری
اجازه نده ازش
استفاده کنه...!
باید دختری باشه
که واقعا صمیمانه
از ته قلب دوسش داری
خیلی سخت نیس؟!
من زیاد از اوضاع
امروزی خبر ندارم
ولی اینو میدونم که اگه هرچیزی
رو بخوای میتونی بدستش بیاری
تو بخاطر پدربزرگت
که من باشم خیلی
اذیت شدی...
فقط امیدوارم از شر
نفرین بتونی خلاص بشی
راحت زندگی کن
و خوش بگذرون
پدربزرگ...
پیرزنی که اینو بهم فروخت
مادربزرگم بود؟؟؟
ممکنه اون باشه...
برات آرزوی
موفقیت میکنم...
پدربزرگ!
هعی...!
کسی که منو دوست داره...؟
اصلا کسی هست
که منو دوست داشته باشه؟؟؟
وونگ!
خیلی وقته گذشته...
چیشده که یادی
از ما کردی؟
دلم برات تنگ شده بود...
براهمین گفتم بهت
یه سر بزنم
حواسم هست تو طول تعطیلات
اصلا بهم زنگ نزدی ها
خب سرم شلوغ بود...
انقدری که حتی
نمیتونستی یه پیام
کوچیک بدی؟؟؟
من خیلی ناراحت شدم که
بعد اون روز نتونستم ببینمت
ولی تو انگار نه انگار...
باهام روراست باش وونگ
فراموشم کرده بودی ها؟؟؟
حق باهامه درسته؟
امممم خب...
راستش حتی لباس
زیری رو که اون
روز پوشیدی یادم میاد
فراموشش کن!
تو خیلی
پسر بدی!
میدونی که...
دلم برا سینه هات
تنگ شده بود...؟
و همینطور این...!
فکرمیکنم بزرگتر از قبله
عیونا تو هنوزم...
رد کردن خط قرمز
آدم برات طبیعیه؟!
از آخرین باری
که اینکارو کردم
خیلی وقته میگذره...
وونگ تموم
این مدت...
هروقت بهت فکرمیکردم...
گرسنه میشدم!
پس امروز...
بهم انقدر غذا بده
تا سیر بشم!!!
ادامه دارد...
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در: sarrast.com