پرداخت دولی جایگزین پرداخت پولی قسمت ۴۷ از ۸۵۱۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷
47
پرداخت دولی
جایگزین پرداخت پولی
عالیه!
کیرش تا ته
کصم فرو رفته!
میتونم کش اومدن
کصمُ حس کنم
ارباب خیلی
به فکر من و کصمه
آااه...
چشام سیاهی میره
ارباب، این کص بیچاره
فقط به عشق کیر تو زنده‌ست
آاااه...
لطفاً بوسم
کن ارباب!
لطفاً ادامه بده!
همینجوری تلمبه بزن!
آره! همینه!
آبم داره میاد!
آاااه...
آاااه...
لطفاً بریز
توم ارباب
آییی
آاااه...
آاااه...
آاااه...
آاااه...
آاااه...
آه
هاا...
هااه
هااع
هاع
هاع
مرسی که آبتُ
ریختی توم ارباب
یه قطره اسپرمم تو
تخمام باقی نمونده
ببخشید ارباب
واسه چی؟
واسه اینکه روت شاشیدم!
مشکلی نیست
اصلن حال بهم زن نبود!
راستش تقصیر من بود
منم فکر میکنم هیچ
کارت حال بهم زن نیست
اگه بهم دستور بدی
حتی شاشتُ میخورم
نه... اینکارو نکن
یعنی این پرداخت دولی
هیچ محدودیتی نداره!
ببین باعث شده همچین دختر
پاک و معصومی چه حرفایی بزنه
بازم مرسی ارباب
زمستونی که یون سویون
19 سالش شد
چند روز بعدش امتحانات
ورودی دانشگاه بود
بعد از اینکه تو
امتحانات به شدت رید
علاقه‌شُ به دانشگاه از دست داد
نمیخوام برم
دانشگاه بابا
باشه، مجبور
نیستی بری
تو دختر باهوشی هستی
هرکاری بکنی میترکونی
اصلن نمیدونست میخواد
چیکار کنه
من تو هیچکاری
خوب نیستم بابا
اومدی سویون
واسه همین شروع کرد
به کار توی کافه‌ی عمه‌ش
ببخشید دیر کردم
اشکالی نداره
اینجا هیچوقت شلوغ نیست
زود برمیگردم
یه قهوه‌ی داغ
واسه خودت درست کن
باشه
هنوز سر صبحه ولی
هیچ مشتری‌ای نداریم
اون چی بود؟
عجب پسر خوبیه!
این روزیه که سویون
جینوو رو دید
چون راهنمایی و دبیرستان رو
تو مدرسه دخترانه گذرونده بود
جینوو اولین کراش زندگیش بود
ولی...
از اون روز به بعد
اون دیگه به کافه برنگشت
میخواست بهش یه سرویس ویژه
پیشنهاد بده تا اینجوری بتونه
بهش نزدیک شه
البته اگه برمیگشت...
ولی اون یه مرد معمولی نبود
باید ازش شماره میگرفتم...
فقط یه بار دیده بودش
ولی نتونست فراموشش کنه
یک سال گذشت
و 20 ساله شد
ولی بازم فراموشش نکرده بود
حتی وقتی تو اتوبوس مینشست
یا تو خیابون قدم میزد
به اون فکر میکرد
قیافه‌ش شبیه بازنده‌ها بد
ولی جوری که به اون مامانبزرگ
لبخند میزد...
معلوم بود پسر مهربون
و با فکریه
یعنی میشه یه
روزی بازم ببینمش؟
دور و بر دانشگاه
همیشه شلوغ بود...
کلی دختر خوشگل با
میکاپای سنگین و دامنای
کوتاه اونجا بودن...
و یه پسر که
شبیه بازنده‌ها بود...
چی، بازنده؟
خودشه!
امکان نداره!
ادامه دارد...
پایان

قسمت 47 تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
قسمت بعدقسمت 48

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۱ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی پرداخت دولی جایگزین پرداخت پولی
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت