36
حالا...
شروع میکنم
حراج خانم
آه..عمم
هاااا!!
جیون، میشه یکم
بیشتر بخوابی
اینجوری کیرم بیشتر
میره توت!
اینجوری خوبه؟
آره
اینجوری کصت
بیشتر تنگ میشه
و وقتی اینجوری میکنم...
چیکار میکنی
جینهونگ؟
بذار یه بار دیگه
امتحان کنم
اوه!
لطفاً نکن
عاع!
نمیدونم از اینکارش
خوشم میاد یا نه...
ولی یه حس
عجیب و لذت بخشی تو
بدنم حس کردم
انگار کصت
تنگتر شد!
منظورت چیه؟
آه!
جینهونگ...
حالا نوبت توئه
فقط قرار نیست
من حال کنم، درسته؟
جیون؟
عووم!
انگار نقطه ضعفتُ
پیدا کردم
حالا وقتشه
نوبت توئه
حال کنی
هاا!
جیون!
عاع
هااا...
آرزوم این بود
شب و روز اینجا
کنارت باشم و سرکار نرم
منم همینطور
هر بار میریم سر کار
باید با اون احمق سر کنم
مدیر هیوکسو
رو میگی؟
این روزا بدتر شده
همش تو کارم دخالت
میکنه
میخوای کاری کنم
از شرش خلاص شی؟
چطوری؟
تو که قدرتی
نداری...
یه راهی هست
ادامه دارد...