
سایت سرراست
تقدیم میکند
جهوو؟
چرا اینطوری
بیحرکت وایسادی؟
درسته، یه راه
دیگه هم بود…
امروز اتفاق بدی
برات افتاد؟
که ببینم
تواناییهام درست
کار میکنن!
تو عادیتر از اون چیزی
که فکر میکردم
زندگی میکنی؟
هان؟ فکر
میکردی یه چیز
دیگهست؟
دقیقاً نه، ولی اتاق
زئوس معمولاً پرتوپلا
و شیکه…
بسه دیگه از
گذشته حرف زدن.
باید همین حالا
انجامش بدیم.
هان؟
خوب بودی.
فکر میکردم فقط
منم که دارم از حشری
بودن میمیرم…
هوف…
امروز
ذرهذرهی بدنت
رو میچشم!
هینگ…!
وا…
صبر کن…
…الان داری
عقب میکشی؟
هر دومون
از لحظهای که هم
رو دیدیم فهمیدیم
چی میخوایم.
با این که تا
اینجا اومدی، داری به
بچههات فکر میکنی و
میگی دیگه نباید این
کار رو بکنیم؟
نه، اینطور
نیست…
درسته،
تو بالاخره یه
مادری.
و همین حالا،
دوباره زن منی.
بین الان
و قبل هیچی
عوض نشده.
بگو.
زن کی
هستی؟
آه…
من…
زن
زئوسم…
زنان خدایان
مترجم
:Godrax
قسمت 7
هاا… این
عالیه…
میدونستم اندامت
خوبه، ولی…
لبهات هم شوخی
نیستن، منموزین.
هههه~
فقط منو سینهه صدا
کن. اسمم الان اینه.
هاا… باشه.
زئو… یعنی
جهوو، چطوره؟
لبهام خوبن؟
آره، اینقدر عالیه که
انگار همین الان میتونم
پرواز کنم برم المپ…!
هنوز نمیتونی
اونجا پرواز کنی.
هنوز یه
کارهایی مونده که
باید انجام بدی~!
درسته.
من…
هینگ…!
خودم باید
حسش کنم!
هینگ!!
عااح
آههههه
چه خشن
شدی یهویی...
دارم دیوونه
میشم!!
هانگه!
خیلی
خوبه!
وقتی پیش
من میای، به
هیچ چیز دیگهای
فکر نکن!
از امروز، هر
وقت منو ببینی،
فقط میتونی
به من و خودت
فکر کنی!
فهمیدی، کیم
سینهه؟!
هاا..!
فهمیدم!!
دیگه
اینجور فکرها
نمیکنم~!
خوبه.
این
سینهها!
آهههه
این کس!
سینهه،
بدنت
بهترینه.
هینگ، خیلی
خوبه! همینطوری
گاییدنم رو
ادامه بده!
من هنوز
هیچی نشده!
اوهههه
خشنتر!
داره
منو…!
چطوره؟ کیرم
داره پرت
میکنه؟!
هاا!
خیلی
خوبه!!
هر وقت باهام
سکس میکنی،
بدنم بیحس و داغ
میشه…!
میخوام
بدون توقف
بگایی منو
یعنی
خواهش میکنم منو
بگا ، زئوس~!!
باشه، اگه آرزوت
اینه، هر چقدر
بخوای میگامت
هر وقت
خواستی بیا و
منو بچسب!
من از بندها
آزادت
میکنم!
هاا…
هاا…
و تا خود صبح
میکنمت
هاههه
خوشم میاد…
از قیافهای
که همین
الان داری.
هاا
هاا
چی؟
نیکه؟!
آره…
ولی همونطور
که قبلاً گفتم، هیچ
واکنشی نبود…
برخلاف تو،
سینهه…
مطمئنی؟
چی؟
هنوز
یادم مونده اولین بار که
بدنت رو لمس کردم چه
حسی داشت…
انگار تنم
مورمور شد.
اون حس
واقعاً…
فوقالعاده بود.
واقعاً…؟
معلومه، امروز هم
همونطور بود.
شاید
چون اون زن یه الههی
دوباره متولدشدهست،
ولی…
من هیچوقت
اون حس رو فراموش
نمیکنم.
خوش گذشت.
ادامه در
قسمت بعد
داستان های سکسی
تصویری بیشتر
در Sarrast.com
