زنان خدایان قسمت ۵ از ۵۱۵ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵
سایت سرراست
تقدیم میکند
Sarrast.com
هاهههههه
آه…
آه…؟
آها…
منموزین
او، الهه‌ی حافظه
طبیعتاً چشم
زئوس رو گرفت.
راستی، تو هم
اتفاقاً سکس ابری
دوست داری؟
چی..؟
آاا…
بعد از اون…
نه روز با
زئوس رابطه داشت و نه
تا بچه به دنیا آورد.
هوف… منموزین… یه
کم استراحت بدیم…
چرا نه روز تمام بدون
یه کم استراحت
این کارو کردی؟
چون اون…
منموزین
یه زیبایی
فوق‌العاده بود!
زئوس؟
این چطور شد؟
چرا الان یه آدمم…
حافظه‌ات
برگشته!
شاید گیج‌کننده
باشه، ولی همه‌چیزو
توضیح می‌دم. پس
ماجرا از این قراره…
قبلش
بذار اول اینو
تموم کنیم…
هاهههههههه
آها، همین
بود!
خیلی دلم براش
تنگ شده بود!
زئوس! نه،
سرورم زئوس~!
اوف…!
درسته. یه لحظه
یادم رفت، ولی…
منموزین…
اولین زنی بود
که تو سکس
ازش کم آوردم
تو تمام زندگی
بشری‌ام، همیشه
یه حس ناکامی
با خودم بود.
همینه.
انگار همه‌چیز
داره کامل می‌شه.
حالا زئوس
این همون
سینه‌هاییه که
خیلی دوست داشتی
هرچقدر
می‌خوای بخور~
ممف
آه، چه
حالی می‌ده
خیلی
دوستش دارم~
درسته
خوشحالم
که راضی‌ای.
پس از حالا
به بعد، منم درست
انجامش می‌دم!
وواییی!
بیا خوش بگذرونیم!
هاا!
آاه!
دوستش
دارم!
محکم
بکن بهم—
طوری که
به هیچی
دیگه فکر
نکنم!
نغ…!
بیرونش
نیار!
تو روحم بریز!
خیلی وقته!
باشه…!
پس تو هم بعد
از این همه مدت،
مال منو بگیر!
جوهر خدایی من!!
هااا!!
چطور بود؟
بعد از این همه
مدت گرفتن…
بهترین بود.
می‌بینم. تیرسیاس
همین پیشگویی
رو کرده بود….
درسته…
چی می‌خوای؟ اگه
بتونی، برمی‌گردی
خدا بشی؟
یا…
اون موقعی که
خدا بودم هم
خوب بود…
تو آسمون با بچه‌هام
قدم می‌زدم،
بدون هیچ کم‌وکاستی
خوشحال بودم.
ولی الانم بچه‌هام
رو دوست دارم.
همونا که از
بدن یه آدم به دنیا
اومدن، دارن اینو
می‌گن….
اینطوره…
لازم نیست
دوباره خدا بشم.
هرچی بعداً پیش
بیاد، به تصمیمت
احترام می‌ذارم.
در عوض، تو
کنارم بمون.
منموزین…
تا بتونم خدا بشم
و برکتت بدم.
حتماً.
همیشه
با تو می‌مونم،
سرورم زئوس.
بله. الان رسیدم.
لولولو
بله. بعد از جلسه
گزارش می‌دم.
چیز خوبی
پیش اومده؟
هوم؟
به نظر
سرحالی
آه، دیروز بالاخره
با یکی از الهه‌های
دوباره متولدشده
سکس کردم~
چی؟
کی بود؟
آتنا؟ آفرودیت؟
هوو هوو~ آروم باش
اول. بعد از جلسه
همه‌چیزو می‌گم.
باشه~ بعد از این
که این جلسه رو با
موفقیت جمع کردیم
حرف می‌زنیم.
باشه.
اگه خدا بشم،
دیگه نگران موفق شدن
یا نشدن جلسه‌ها
نیستم. اصلاً مهم
نیست، هه‌هه.
جلسه‌ی امروز درباره‌ی
طراحی داخلی یونانیه که
دفعه‌ی قبل بحثش رو کردیم.
حالا
رسماً شروع
شد.
چون این پروژه داره
بزرگ می‌شه و قرار شد با
یه شرکت دیگه همکاری
کنیم، باید جلسه‌ی
امروز موفق باشه.
البته.
بالاخره…
مدیر کیم به خاطر
سفر کاری نتونست
بیاد، پس امروز
فقط دوتاییم…
الهه‌ها دارن خودشون
رو نشون می‌دن،
به جای پری‌ها.
باید اینو
سریع جمع کنم
و برم دنبال بقیه‌ی
الهه‌ها!
کنار منموزین…
اون سایه داره خودش
رو نشون می‌ده…!
نیکه [الهه‌ی
پیروزی]
نیکه؟!
از آشناییت
خوشحالم.
من نماینده‌ی
شرکت هستم.
اسم من نیکوله.
ادامه در
قسمت بعد
زنان خدایان
مترجم
:‌Godrax
قسمت 5
یه حس خیلی شیک
و خاص داره؛ انگار یه
جور جذابیت و وقار
الهه‌وار توی وجودشه.
داستان های سکسی
تصویری بیشتر
در Sarrast.com
پایان

قسمت ۵ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۱۱:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی زنان خدایان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت