زنان خدایان قسمت ۳ از ۳۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
مترجم
:‌Godrax
هان؟ تو جی‌هیوک
رو می‌شناسی؟
آره، همکارمه.
الهه‌ی دوباره
متولدشده…
خواهر
معاون
کیمه…؟
سلام~
الهه‌ی دوباره
متولدشده منموزین،
خواهر معاون
کیمه…
من خواهر جی‌هیوکم،
کیم سین‌هه~
این
چه سرنوشت
پیچیده‌ایه…؟!
لطفاً حواست به
جی‌هیوک ما باشه.
ما هر دومون معاونیم،
این حرفا چیه…؟
آه، بله…
عمو، من بستنی
می‌خوام~
واقعاً؟ پس بریم
بستنی بخوریم؟
خواهر، من برای
مین‌جون بستنی
می‌خرم، تو تا اون
موقع اینجا بمون.
بعداً می‌بینمت،
معاون چوی.
آه، باشه.
باشه.
ببخشید، نمی‌دونستم
چیکار کنم. لباست
خیس شد…
هاهاها… اشکالی
نداره. با بچه که باشی
همین می‌شه…
بالاخره الهه‌ی دوباره
متولدشده اینجاست، ولی
حالا چیکار کنم…؟
ولی با این
حال…
امروز حتماً باید یه جوری
فرصت دیدن دوباره‌ش
رو برام جور کنم!
چون تو هم همکار
جی‌هیوکی، بذار یه چیزی
برات بخرم! نظرت چیه؟
هان!؟
یه فرصت
همین‌طوری
خودش جور شد؟!
زیادی زیادیه…؟
هوم…
خوب فکر
کن. یهو این‌همه لطف
دیدن ممکنه مشکوک
به نظر برسه…
چطوره به جای اینکه
چیزی برام بخری، یه دست
لباس برام انتخاب کنی؟
هان…؟
من به هر حال باید لباس
می‌خریدم، ولی چون تنها
می‌رفتم یه کم دودل بودم.
فقط فکر کن داری
برای جی‌هیوک لباس
انتخاب می‌کنی!
آه…
منطقی نیست، ولی
امیدوارم جواب بده.
باشه، پس همین
کارو می‌کنیم.
عالی!
بیا اینم بگیر.
هان؟
با این خودتو
پاک کن…
ممنون.
هیک!!؟
آه..!
حالت خوبه؟!
ببخشید…
یهو
بدنم…
بریم
بیمارستان؟
هاا…
نه…
من…
حالم خوبه…
هووف~
معاون کیم~
ززز
تو معمولاً سیگار
نمی‌کشی، اینجا
چیکار می‌کنی؟
فقط یه چیزی داشتم
بهت می‌گفتم.
به من؟
چیه؟
خواهرتو به
من بده، معاون
کیم!!
خواهرت عین منه!
اون از یه خدا
به آدم دوباره
متولد شده!
اگه خواهرتو به من
بدی، برکت زیادی
نصیبت می‌شه!!
چه مزخرفی داری
می‌گی، آشغال؟!!
ولی راست
می‌گفتم.
چرا همین‌طوری
وایسادی؟
اگه این‌طوری بگم
حتماً جواب می‌ده…
فقط داشتم فکر می‌کردم
خواهرت چه آدمیه~
خواهرم؟
چرا یهو داری از
خواهرم حرف می‌زنی؟
قبلاً خیلی آدم
خیلی با
تو فرق
داره!
چه خبره؟ خخخ
هووف~
جوون که بود
ازدواج کرد…
سه تا بچه
داشت
آخرش
طلاق گرفت
هیچ کاری واقعاً
نتونست بکنه.
فقط تنهایی با همه
چی جنگید، لعنتی…
یه جورایی غم‌انگیزه، ولی همزمان
حرص آدم درمیاد که خواهرمو
می‌بینم این راه دردناکو می‌ره…
که اینطور…
هاا… بازم…
حتماً خیلی
دیوونه شدم…
هوم…
از وقتی دوباره به
شکل آدم متولد شدم
زندگیم سخت شده،
حرص آدم درمیاد…
ولی
نباید هدفمو
فراموش کنم!
هدفم اینه که الهه‌ها
رو مال خودم کنم
و دوباره خدا بشم!
باید زود یه
فرصت جور کنم،
قرار بود همین کارو
بکنم، ولی حتی نتونستم
شماره‌شو بگیرم!!
باید همون موقع
می‌گرفتم، ولی موقعیت
از دستم رفت!
لعنت.
معاون کیم
می‌خوام از معاون
کیم بگیرمش،
ولی گوشیشو
جواب نمی‌ده!
در حال تماس
این کیه؟
سلام.
این وقت شب
کی زنگ می‌زنه…؟
سلام، من خواهر
جی‌هیوکم.
درباره‌ی خرید لباسی
که قبلاً گفتی،
اگه مشکلی نداری،
فردا می‌تونیم بریم…
یه کم دست‌پاچه شده
بودم، ولی فکر نمی‌کردم
این‌قدر زود ببینمش.
آه، اینجایی که ...
یه
جورایی،
سلام.
یه فرصت این‌طوری
خیلی زود جور شد!
داستان های سکسی تصویری
بیشتر در Sarrast.com
ادامه دارد
زنان خدایان
قسمت سوم
Sarrast.com
زنان خدایان
مترجم
:‌Godrax
پایان

قسمت ۳ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۱۱:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۳ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی زنان خدایان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت