زنان خدایان قسمت ۲ از ۲۱۲ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲
مترجم
:‌Godrax
هاا…
این‌طوری می‌کنی چون
نتونستی تحمل کنی اون
دو نفر با هم موندن؟
سرگروه جونگ، حتماً
هدفت از اضافه‌کاری
همین بود…
نه…
نیمف سینوپه
سینوپه
نیمفی
زیباست.
حرف زیبایی‌اش حتی
به خدایان المپ
هم رسیده بود.
می‌گفتن توجه
زئوس رو جلب کرده
و خواست
تصاحبش کنه.
ولی سینوپه رد کرد
حتی وقتی زئوس گفت
هر آرزویی داشته
باشه برآورده می‌کنه.
به جاش آرزو کرد تا
آخر عمر باکره بمونه.
زئوس
که نمی‌تونست
حرفش رو بشکنه،
چاره‌ای نداشت
جز اینکه به قولش به
سینوپه وفا کنه.
پس تا آخر عمرش
بدون مرد زندگی کرد.
تا آخر عمرش…
با این حال داری این
کار رو می‌کنی…
باورنکردنیه.
باز داری از گذشته
حرف می‌زنی؟
من تو زندگی قبلیم
بدون اینکه مردها رو
بشناسم مردم…
وضعیت الان
رو دوست دارم.
آخ!
هاها…
ممنونم که این لذت
رو بهم یاد دادی.
هان؟ من چی
کار کردم؟
بعد از اینکه با تو
سکس کردم همه‌چیز
رو فهمیدم.
دلیل اینکه این‌قدر
سکس رو دوست دارم…
این‌ه که تنهام…
تا وقتی مردم فقط
خودم تنها بودم…
بهم کمک کن تنهایی
رو فراموش کنم.
زود باش!
باشه…
اگه این رو
می‌خوای…
هاا…!
باید
همین‌طوری
کرد!!!
هااااا!
هاا!
هااااا!
ها!
همینه!
دقیقاً باید
همین‌طوری
باشه!
ولم نکن
و همین‌طوری
ادامه بده!
حتی اگه
نگم هم همین کار
رو می‌کردم!
تو مال منی.
از اولش مال
من بودی!!!
هاا!
هااااا!
من تنها مردی‌ام
که می‌تونه کُس
تو رو راضی کنه!
هاا..!
آره!
ب-بله..!
باید از زئوس
می‌خواستم هر
چند بار که می‌شه
منو بکنه!
واقعاً؟
این خیلی
اعتیادآوره!!!
من از هر کسی
بهتر می‌شناسمت،
جونگ سینو-
یعنی سینوپه…
هاا!
آااا!
از وقتی دوباره متولد شدی
از هر کسی حشری تری
تو یه جنده‌ی
خیلی حشری
هستی …!
هاا…
می‌خوای
ادامه بدم؟
هاا…!
هاااا!!
دعا کن که
نخوام ولم
کنم!!!
هااااا!!!
اگه خدا بشم، همیشه
همین‌طوری هوس‌هات
رو برآورده می‌کنم.
هاا…
هاا…
ماکیاتوت
آماده‌ست~!
اِ… آقا؟
آقا~
این خیلی پیچیده‌ست…
کی یه الهه پیدا می‌شه…؟
پیشگویی تیرسیاس
می‌گه من همه‌ی الهه‌ها رو
مال خودم می‌کنم.
ولی چون
سینوپه یه پری‌ئه
الهه نیست.
تا
کی می‌خوای
اونجا وایسی؟
ببخشید!
هنوز هیچ
الهه‌ای ندیدم.
هر روز منتظرم
و همینه… این
خیلی رو مخه!!!
آقا؟
هان؟
آه… ببخشید. یه
چای سرد می‌خوام،
لطفاً. هاها…
آه… فهمیدم.
باشه.
سفارشتون رو بگیرم~؟
ده ساله منتظرم.
باید بیشتر
صبر کنم…؟
تا کی باید
صبر کنم-
آخ!
نوشیدنی‌م…
پسرم حالت خوبه؟
آقاجون یه چیز
خوب برات می‌خره،
گریه نکن.
از
صبح بدشانسی
می‌آرم…
وای نه! ببخشید!
مین‌جون! بهت
گفتم ندو!
هان؟ یهو داره مثل
دیوونه‌ها می‌لرزه…
زنِ خدا
قبلاً این رو
داشتم…؟
منموزین [الهه‌ی
خاطرات] پدر و مادرش خدای
آسمان، اورانوس، و الهه‌ی
زمین، گایا هستن. زئوس و
منموزین نه روز با هم بودن و
نه موز به دنیا آوردن.
منموزین؟
اون سایه…
عوض
شد…؟
آه… بالاخره جلوی
من ظاهر شد…
تولد دوباره‌ی
منموزین…
حالت خوبه؟
آبجی!
اوه،
جی‌هیوک~!
اینجا چیکار
می‌کنی؟ معاون چوی
هم اینجاست.
هان؟ جی‌هیوک،
اون رو می‌شناسی؟
آره، همکارمه.
خواهر
معاون
کیم…
یه الهه‌ی دوباره
متولدشده‌ست…؟
ادامه دارد ...
زنان خدایان
قسمت دوم
Sarrast.com
زنان
خدایان
برای منم
بخر *
داستان های
سکسی تصویری
بیشتر در
Sarrast.com
پایان

قسمت ۲ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۱۱:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی زنان خدایان
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت