ترجمه اختصاصی سایت سرراست
چی…؟
مگه عقلش رو
از دست داده؟
سویون، داری
چی میگی؟
حتماً هنوز
مستی.
پس با یه دختر که
مست بوده اون
کار رو میکرد؟
و همیشه
هم ادای آدمهای
خوب رو درمیآره.
یعنی، ببخشید که
وقتی جق میزدم
نگات میکردم.
ولی من خودمو
میزنم به اون راه که
چیزی ندیدم، پس چرا
شما دوتا… کارتون رو
تموم نمیکنید.
…ولی تو همهچیز
رو دیدی. چطور
میتونی خودتو
بزنی به اون راه؟
آآآخ! پس
تو میخوای من
چیکار کنم؟؟؟!!!
فقط یه دقیقه
انجامش بده.
…اونوقت منم خودمو
میزنم به اون راه که
اصلاً اتفاق نیفتاده.
هاا… جدی…
چقدر
خوردی…؟!
بووووم.
این فکر خودت
بود، پس بهتره
گلهای نکنی.
خدای من…
همینجا جلوی
چشممه…
…انگار خیلی
گرمه. اینقدر
بزرگ و سفت و
پر از رگ…
اصلاً با اونِ
جونسو سونبِه
فرق داره…
سویون…
سونبِه…؟
آآه…!
میتونم
بذارمش تو،
آره…؟
و-ولی
مینهیوک
همینجاست…
توییچ
بیا بذاریم اونم
بیاد تو جمع.
ص-صبر
کن… سونبِه، چی داری
میگی…؟
حالا که هممون
اینجاییم…
…نظرت چیه
سهنفره باشه؟
چطوره خودمون
بکنیم و مینهیوک
رو با کیر تو دستش
ولش کنیم؟
مینهیوک،
بهنظرت حیف
نیست همینجا
تمومش کنیم؟
راستشو بگو.
سویون… من…
ولی… ولی با
این حال…
من دارم این کارو
میکنم، پس…
…بقیهش رو خودتون
دو تا حل کنید…!
هوف!
ممف.
گور باباش. هر
چی تو بگی.
این
دیوونهکنندهست…
شلپ.
جلو و عقبم
پر کیره…
انگار دارن سیخم
میکنن…!
داری منو فشار میدی
خیلی محکمتر
از قبل داری منو
فشار میدی…
دارم دیوونه
میشم…
وقتی مینهیوک
رو نگه داشتی، واقعاً
همین رو میخواستی،
مگه نه؟
جدی؟ قضیه
سر همین بود؟
پس از اول
باید میگفتی.
هر چقدر
میخواستی همین
رو بهت میدادم.
میخواد…
موهامو خراب
کنه…!
هااا
هااا
واقعاً فکر نکنم
بتونم بیشتر از این
تحمل کنم…
ممف
دیگه نمیتونم
تحمل کنم…!
هااا
هومف
زز
ممم
هاا
چقدر
اعصابخوره.
کسی ما رو
ندید، مگه نه؟
چک کردم.
همه خوابن.
هاا… بالاخره
سویون رو
خوابوندم.
…ولی اون
آشغال چی؟
ما
همدستیم،
پس اون چیزی
نمیگه… مگه
نه؟
هی، من دارم
میرم، تو هم
یهکم بخواب.
سونبِه، انگار
همه کامل بگا
رفتن و خوابیدن.
آره، خب…؟
چون سویون
تنها دختره، تو اون
اتاق کاملاً تنهام.
حداقل یکی
دو ساعت طول
میکشه تا کسی
بیدار شه…
ن-نگو که تو…
اگه نمیخوای
شرکت کنی،
اشکالی نداره.
ادامه دارد...ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
در دانشگاه
چه میگذرد؟