در دانشگاه چه میگذرد؟ قسمت ۷ از ۷۲۶ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴ صفحه‌ی ۲۵ صفحه‌ی ۲۶
ترجمه اختصاصی سایت سرراست
شاید تقصیر
الکل بود…
…یا شاید گرمای
بدن سونبِه
بود، ولی…
…هرجا رو که
لمس می‌کرد، مثل
آتیش داغ بود.
سویون… الان
چقدر داغی…
قیافه‌ی سونبِه…
انگار تقریباً
درمانده‌ست.
سونبِه همیشه
این‌قدر مهربون
و آروم بوده.
این‌که
دلیل قیافه‌ی
الانشم منم…
هوف…!!!
…دیدنش این‌طوری فقط
بیشتر تحریکم می‌کنه.
سونبِه…
ممف… این‌قدر
محکم نه…!
به نظر من که
می‌خوای محکم‌تر
بکنمش.
ولی…
…از این‌که این‌قدر
هیجانی صدات
می‌آد خوشم میاد.
هااا
اون… جونسوئه؟
با کیم سویون؟
اومدم این‌جا بیرون
که از همه دور باشم
و یه سیگار بکشم…
هیچ‌وقت فکر
نمی‌کردم این‌جا
بیرون مشغول این
کار باشن…
هه‌نننگ
لعنتی… باید
تکون نخورم. اگه
صدا بدم و بگیرنم،
بگای سگ میرم.
سونبِه… آه…
چقدر خوبه!
هنگ
آنگ
ممف…!
ممف…!
ولی با این حال… گوش
دادن به صدای اون‌ها که
دارن همو می‌کنن…
داره منو هم
دیوونه می‌کنه…!
لعنتی… مثل
سنگ شق کردم…
خیلی درد داره…
به هر حال، اون‌قدر
مشغول گاییدنن که
حتی نمی‌فهمن دور و
برشون چه خبره.
تقصیر من
نیست. دست
خودم نیست.
هاا…
سونبِه…
هاا…
چیه، سویون…؟
هاا…
هاا…
می‌خوام… صورتت
رو ببینم، سونبِه.
اشکالی نداره
برگردم؟
برگردی…؟
سویون، این…
من… می‌خواستم
این کار رو برات بکنم.
می‌خوام حالت
رو خوب کنم.
همین الان تو این
کار رو با من کردی.
همه می‌گن پسرا
دوست دارن با دهنت
این کار رو بکنی.
من باید
چیکار کنم…؟ انگار
داره خیلی عمیق
می‌ره تو…
ن-نمی‌تونم
نفس بکشم…
اون‌قدر تو
نکن که نتونی نفس
بکشی!
همه می‌گن باید
کلش رو قورت
بدی تا حالش
خوب بشه.
اگه یهو تا
ته فروش کنی،
حال نمی‌ده.
هاا
زبونت رو دراز کن.
یهو نکنش
تو گلوت.
سعی کن مثل
آبنبات، سرش
رو لیس بزنی.
بعد بیا پایین…
و زبونت
رو از پایین تا
بالا بکش.
اینجوری…؟
عالیه. دارم
دیوونه می‌شم.
یهو همه‌ش رو
تو کردن… اَه!
من… دارم
ارضا می‌شم…
ممف
هاا
هاا
ممف…!
اَه لعنتی…!
کیر توش!
انقدر
مشغول جق
زدن بودم که یادم
رفت کجام…!
هان؟
سونبِه… کجا
می‌ری؟
فکر کنم از این
طرف یه صدایی
شنیدم.
فکر کنم صدای
یه نفر بود…
مین‌هیوک…؟
آه، سونبِه…
سلام…
چه گوهی
میخوردی...؟
تازه اومدم
بیرون یه سیگاری
بکشم، که…
بس کن،
کصکش.
زود باش
برو تا سویون
تو رو نبینه-
مین‌هیوک…؟
تو… داشتی جاسوسی
ما رو می‌کردی؟
هاا…
س-سویون… قضیه
اون‌طوری نیست…!
چه خبره؟ این که
انصاف نیست.
…هان؟
به منم
نشون بده.
بذار ببینم
جق می‌زنی!
ادامه دارد...ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
سرراست مرجع اختصاصی
داستان های سکسی تصویری
در دانشگاه
چه میگذرد؟
پایان

قسمت ۷ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۱۲:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۱ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۳ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی در دانشگاه چه میگذرد؟
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت