در دانشگاه چه میگذرد؟ قسمت ۶ از ۶۲۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳ صفحه‌ی ۲۴
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
در دانشگاه
چه‌میگذرد؟
ترجمه اختصاصی سایت سرراست
هی، هی، اگه
من نبودم دیشب
همه‌تون بدبخت
شده بودید.
چرتوپرت.
تو که به هیچ دردی
نمی‌خوری. دهنت
رو ببند. هه‌هه
بازی دیشب
تاتنهام رو
دیدی؟
نه، جدی
می‌گم. هی، فردا
شب با من بیا.
حوصلم سر رفته…
هیچی نمی‌فهمم
دارن راجع به چی
حرف می‌زنن…
اینجا همه‌چی
روبراهه؟
صد در
صد، سونبِه! داریم
خوش می‌گذرونیم!
سونبِه، بیا
اینجا بشین!
اگه
می‌دونستم
این‌طوری می‌شه…
می‌موندم خونه چند
قسمت سریال
ببینم.
نمی‌دونم چرا براش
ذوق داشتم…
اِه؟ سونبِه؟
حتماً حوصله‌ت
سر رفته چون
فقط پسرن، نه؟
وقتی پسرا
جمع می‌شن، فقط
از گیم و فوتبال
حرف می‌زنن.
حتی یکی
هم به یه دختر
خوشگل مثل تو
توجه نمی‌کنه.
چی…چی؟…
ولی من که
این‌قدرها هم خوشگل
نیستم…!
سـ…سویون،
آروم باش…
بـ…بازنده‌هایی مثل
من فراوانن… همه‌جا
پیدا می‌شن…
لازم نیست دروغ
بگی که حالم خوب
شه، فقط چون به
جمع نمی‌خورم…
این جونسو
سونبِه‌ست…
جونسو سونبِه
نمایندهٔ دانشجوییِ
دانشکدهٔ ماست.
هم قیافه‌ش مرتب
و آبرومنده، هم با
همه خوبه. پس
طبیعتاً محبوبه.
یه جورایی انگار
هیچ‌وقت دوست‌دختر
نداره، و اون‌قدری هم
دخترا رو سر کار نمی‌ذاره.
همیشه یه‌جوری
بوده… دست‌نیافتنی.
اصلاً این‌طوری
نیست! اصلاً!
…ها؟!
واقعاً خوشگلی.
صـ…صبر کن،
سویون…!
اون لیوان مال
نوشابه‌ست!!!
سـ…سونبِه… واقعاً…
واقعاً داری می‌گی
من… خوشگلم؟
سویون، اون
لیوان باید مال
نوشابه باشه!!!
چـ…چی داره
می‌شه… جونسو
سونبِه داره می‌گه
منو دوست داره؟!
نه، باید به سلامتی
این یکی بزنم!
همون‌طور که همه
می‌گن! بهترین بخش
دانشگاه، همین
دورهمی‌هاست
مـ…من
نمی‌تونم باور کنم که
جونسو سونبِه بهم
گفت خوشگلم!
خیلی ممنونم!
آآآه
سویون، حالت
بهتر شده؟
آخ… ببخشید،
سونبِه…
چون خیلی تند
تند می‌خوردی.
خب… اونم
چون یهو گفتی
خوشگلم…
سویون…
لباست…
اوه…؟
همه‌جام
خیس شده…
سرما میخوری.
بیا زودتر
بریم داخل.
سـ…سونبِه…؟
بـ…باد
خیلی سرده.
هی… جونسو
سونبِه…!
می‌تونی یه
لطفی بهم بکنی؟
بهتر نیست
همین‌طوری
برگردی به اتاقت؟
…فکر کنم یه‌کم
باد بخورم سرحال
تر میشم!
و…
…اگه فقط
کاپشنتو قرض
بگیرم، حالم
خوب می‌شه.
مـ…مطمئنی؟
با فقط یه کاپشن
سردت می‌شه.
اوه!!!
سویون،
چی شده؟!
سونبِه… فکر کنم
زیپش خراب شده…
می‌خواستم
زورش بدم بالا،
انگشتم گیر کرد
توش…
می‌بینی اینجا…؟
سونبِه…
دارم… خون‌ریزی
می‌کنم…
سونبِه…؟
ممف
هاا
هاا… سویون،
داری دیوونه‌ام
می‌کنی.
این‌که این‌قدر
بی‌دفاع می‌بینمت…
می‌دونی این
یه مرد رو چقدر
وحشی می‌کنه؟
هاا… ولی سونبِه،
گفتی تو هم
دوستم داری…
«هم…؟»
یعنی…
دوستم داری؟
یـ… یه‌کم…
این‌جوری
نمی‌شه. بچرخ.
فکر
نکنم زیاد بتونم
طاقت بیارم.
اگه درد
گرفت، همون
لحظه بگو.
باشه…
ممف…!
قبلاً با
دوست‌پسرت این
کارو کردی؟
نه… ممف…
من دوست‌پسر…
ندارم…
یعنی من اولین
بارت می‌شم…؟!
آره…
…تو اولین
بارمی، سونبِه…
مطمئنی…
بعداً پشیمون
نمی‌شی؟
با تو نه، سونبِه…
…خدای
من!!!
ادامه دارد...ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
*ای کصکش فرصت طلب
پایان

قسمت ۶ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۱۲:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۳ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی در دانشگاه چه میگذرد؟
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت