خانم، حالتون
خوبه؟ نکنه
حالتون بده؟
وای، نه…
چیزی نیست…
ممم…
خانم! خانم،
مطمئنید حالتون
خوبه؟
ب-ببخشید، من
باید پیاده شم!
ترجمه اختصاصی سایت سرراست
…باورم نمیشه.
چطور تونست یه
چیزی مثل این رو تو
من فرو کنه…؟!
ممم…
هاا
وای خدای من…
چرا اینقدر
خیسم؟
نمیتونم شورتیمو
دوباره بپوشم، وگرنه
خیس میشه.
دستمال کاغذی نیست.
آه، درسته!
یه شورت اضافه تو
کیف راکتم دارم…
یه لحظه.
کی-کیفم…
نگو
که تو قطار جا
گذاشتمش!
نههههه…
آه، سورین!
امروز دیر کردی…
ها؟ کیف
راکتت کو؟
گمش کردم…
چی؟! تو کل سال
پیش پول جمع
نکردی که بخریش؟
برای امروز، از راکتهای
مشترک باشگاه یکی
رو استفاده میکنم.
س-سورین…
…نمیدونم انگار
یه مشکلی هست
کاملاً تو خودشه.
انگار حتی به دور و
برشم توجه نمیکنه.
یهکم نگرانشم…
من کجا
بودم اصلاً،
اون راکت تنیس
اینقدر گرون بود…
برم امروز
دوباره ادارهٔ اشیای
گمشده دنبالش
بگردم…؟
این دیگه
چیه…؟
اینجا چیکار میکنه…؟
نمیشه…
یعنی اون مرده از
مترو اینجا بوده؟
مگه میشه فقط
از رو کیفم اینجا رو
پیدا کرده باشه؟
نه. غیرممکنه.
اون
که نمیتونه یکی
از عضوهای باشگاه
باشه، مگه
میشه؟
ولی کی
میتونه…؟!
…هانبین؟
تو کدوم
گوری بودی؟
جلسهٔ باشگاه خیلی
وقت پیش تموم شده.
هانبین…؟
…نه.
…نمیشه.
اینهمه وقته
میشناسمش.
خب… الان
بهتره برم بیرون و
یهکم به این قضیه
فکر کنم.
کیه…؟
کی این کار
رو کرده؟
قبل از
اینکه بیای بیرون اینو
بپوش. اگه نپوشی،
به همه میگم.
باشگاه تنیس
تو چت شده؟
…تو اینجا
چیکار میکنی؟
منتظر سورینم.
فکر کنم توئه.
پس چرا اینجا
بیرون منتظری؟
یهوقت به این
فکر کردی که شاید
میخواد تنها باشه؟
خب، خب…
دهنت خیلی بازه.
پس من میرم بیرون.
این قدکوتاهه…
سورین رو
کامل گول زده.
وقتی بشناسیش،
میفهمی چه
کثافتیه.
چه…؟
چرا همینطوری
وایسادی
اونجا؟
آه… هیچی…
هیچی…
اصلاً هیچی…
ادامه دارد...ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
یه چیزی شبیه
یه توپ کوچیک...
و یکم
لیزه...!
اونی که فکر
میکنم که
نیست...نه؟
عاااححح!
در دانشگاه
چه میگذرد؟