پایین شکمم پر
شده از چیز اپا…!
چیکار کنم…
خیلی درد داره…!
ولی…
نمیخوام تمومش کنم…!
ترجمه اختصاصی سایت سرراست | 🐺Geralt🐺
آهه…
یاد اون دختر کوچولویی
میافتم که همیشه باهام بود.
اون دختر خارجی کوچولوی
خانوادهٔ همسایه که همیشه مثل یه خواهر
کوچیکتر دنبالم میافتاد.
یهجورایی تنها به نظر میرسید،
پس کشیدمش تو و ازش
خواستم با ما والیبال بازی کنه.
جدا از اینکه
خارجی و بلوند بود،
اونقدر بچهٔ ساکت و کمحرفی
بود که هیچ ویژگی خاص
و چشمگیری نداشت…
فکرشو کن بعد از اینکه کامل بزرگ
شد دوباره همدیگه رو ببینیم…
اوه!
ا-اِل
بله؟
اگه اینقدر محکم بغلم
کنی نمیتونم تکون بخورم…
آه، ببخشید.
یهکم آروم باش.
آروم حرکت میکنم.
باشه…
هنوز باورم نمیشه
این وضعیت رو.
آه…!
فکرشو کن ستارهٔ والیبال و
دفاع وسطِ جهانی، لیا لارنس،
هاه
آه…
واقعاً دخترِ همسایهٔ بغلی بود…
آه
آه!
اوف!
اوپا؟
وااای!
هاه!
آهههه...
روی پوستِ روشن و صافش، عضلههای
خوشفرمش خودنمایی میکنه.
آه!
روی این شکمِ خوشتراش
حتی یه ذره چربی هم نیست.
چقدر روش کار کرده؟
ص-صبر کن!
این…!
واقعاً خیلی
روش کار کردی.
خیلی خوب
انجامش دادی، اِل.
چ-چرا یهو این
حرف رو میزنی…
نمیخوام گریه
کنم، ولی…
عاااحح!
اوف!
آه…!
هاه!
آه!
درد نداشت؟
فکر کنم
حالم خوبه.
ولی یهکم
بیحس شدم.
ببخشید.
فکر کنم زیادی رو کردم.
ن-نگرانش نباش.
همتیمیهام
تو آمریکای جنوبی
همهشون پارتنر داشتن.
چون
همشون میل جنسی بالایی
داشتن، بحثهامون همیشه
میکشید به… اونجا.
وقتی بین خودمون
حرف میزدیم همیشه
کنجکاو میشدم، ولی…
با این حال، حتماً
محبوب بودی.
چرا با کسی نبودی؟
مردای زیادی بودن
که بهم علاقه
داشتن، ولی…
تصور میکردم اولین
بارم با یه پارتنر، با تو
باشه… بونگسو اوپا.
مثل بچهها حرف میزنم،
نه؟ بدون فکر حرف میزنم…
اوپا.
ب-بله؟
خجالت میکشم، ولی…
میتونی یه بار دیگه
انجامش بدی؟
از پشت؟
میخوام حسش
کنم… یهکم بیشتر.
فکر کنم زود
ارضا میشم
اگه وقتی دارم
انجامش میدم به
صورتت نگاه کنم…
باشه… اگه
خسته شدی بگو.
هههه…!
هههه!