پس یه جایی باید
استراحت کنیم…
کجا؟
ترجمه سایت سرراست|🐺Geralt🐺
هومم…
م-مربی…!
راستش، از اولش
میدونستم.
میدونستم که باید بازیکنها
رو دلداری بدم، نه خودمو.
ولی…
اوووف…!
اما، بعد از
اینکه قبولم کردن و
دلداریم دادن،
الان فقط یهجورایی… حس
میکنم دارم خفه میشم.
شاید واسه همینه…
هر وقت جلوی بونگسو
ام که منو میفهمه،
اینقدر دلم میخواد
لوسم کنن.
زود باش…
خیلی خجالتزدهام…
ها!
آه
آه!
هرچند الان
قیافهم اصلاً شبیه
مربی نیست،
بیشتر شبیه یه دختر
مست هوسم…
این خیلی حال میده!
مربی، خیلی محکم
فشارم میدی.
اِ، چی؟
چه حرفای
خجالتآوری…!
وااااای!!
آه…! نه!
دارم ارضا میش-!
-م! آآآآخ!
اولین باره که از طرف مربی
هیچ مقاومتی حس نکردم.
منطقیاش اینه که همینجا
رابطه رو تموم کنم، ولی…
بونگسو~
بونگسو~
خیلی وقته
بیرون نیومدی، اومدم
ببینم چی شده.
چیزی شده؟
ن-نه. تو
فکر بودم…
چه جور فکرهایی؟
راستش، اولین
باره که اینقدر پرخاشگر
میبینمت…
خیلی هم
هیجانانگیزه…
خب، بههرحال
اولین بارت که
نیست~
آه…!
بهجای اینکه خودت
یهتنه حلش کنی،
بهتر نیست من
کمکت کنم؟
پس…
بهجای اینکه از پشت
انجامش بدی، میتونی
از جلو انجامش بدی؟
میخوام صورتت
رو ببینم.
بونگسو، تو…
خیلی هم به خودت
مطمئنی؟ قیافهات هم
اصلاً عوض نمیشه.
فکر نمیکردم اینجور
حرفای شیطونی بزنی…
چی… منظورت از
مطمئن چیه…؟
منو یه زن هرزه میبینی؟
اگه میخواستی با این
حرفت منو تحریک کنی،
منم دارم حس رقابت
پیدا میکنم…؟
بدون که اینقدرام
دختر راحتی نیستم
که زود تسلیم شم.
آه…!
اوخ…!
مـ… مربی…!
نه.
اگه بدون اجازهی
من ارضا شی،
امشب تنبیه
میشی.