کیر قوی (بدون سانسور) قسمت ۱ از ۱۲۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴ صفحه‌ی ۱۵ صفحه‌ی ۱۶ صفحه‌ی ۱۷ صفحه‌ی ۱۸ صفحه‌ی ۱۹ صفحه‌ی ۲۰ صفحه‌ی ۲۱ صفحه‌ی ۲۲ صفحه‌ی ۲۳
یه جایی تو
روستاهای کره…
تو یه دِهی که این‌قدر دور
افتاده‌ست که اگه یه ماشین
ببینی باید شانس بیاری…
نسل در نسل، این دِه
همیشه یه مرد زورمند داشته.
مردم بهش می‌گفتن
«مرد زورمند» و ستون
سنت‌های ده بود.
و…
آه!
آآه!
خدای من…!
آااااااااه…!
آآه!
آه!
هوف!
ها… ها!
آآه!
هوف!
خانم کیم،
چطوره؟ خوشت
میاد؟
من از
شوهر مرحومت
بهترم؟
هوف! آآه! الان
ازش حرف نزن…!
حالا عمیق تر
میکنمت…
هوف…
آررررره…!
دارم ارضاااا
می‌شم…
برای آخرین بار!
ک-کانگسه، این
واقعاً آخرین باره، نه؟
تا حالا کسی به این کیر
گندگی منو نکرده بود…!
انگار می‌خواد از
شکمم بزنه بیرون!
این خانم زن
آقای کیمه.
یک ساله که از دنیا رفته.
حدس می‌زنم
خیلی تنها بوده.
یه روز، از دور شروع
کرد به نگاه کردن بهم.
و بعد…
شب، وقتی همه
خواب بودن…
اومد سراغم.
تو این شهر هیچ جوون
مردی نمونده جز من.
برای همین ریش‌سفید ده
که سرپرستیم رو داشت…
به من گفت که
باید به جامعه خدمت کنم
و به این چند تا خانمی که
مونده رسیدگی کنم.
به من گفت که…
این سنت
این ده بوده.
باید من می‌بودم.
خب، حداقلش اینه که
اون این‌طوری به من گفت.
ها…
ها…
ها…
خانم، قول
داده بودی اگه راضیت
کنم، کیک برنجی
بهم بدی…
اگه راضیت کنم.
آاه…!
هووووف…!
ب-بله… درسته…
ها…
آه…
سوراخم هنوز
می‌لرزه…!
و آب تخمی
که ریختی توم مدام از
کصم می‌زنه بیرون… تو
از اونی که می‌گن هم
بهتری!
چون ۶ بار انجامش
دادیم، ۶ تا کیک
برنجی بهت می‌دم-
هوم؟
کانگ…
کانگسه…؟
چ-چیکار
می‌کنی…؟ من
دیگه راضی‌ام.
الان کیک
برنجی‌هاتو می‌دم،
باشه…؟
آه! کانگسه!
آآه! ص-صبر
کن!
خدای من! می‌خوای
منو بکشی، کانگسه!
ها…
ها…
هوف…
نمی‌تونم…
نمی‌تونم…
خواهش
می‌کنم…
دیگه نه…
هوم… من
بیشتر می‌خوام.
خب، غش کرده، پس
فکر کنم باید با هفت
بار امروز راضی باشم.
همون‌طور که می‌بینی، من حتی از
مردهای زورمندی که قبل از من این سنت
رو ادامه می‌دادن هم بنیه‌م بیشتر بود.
وقتی اولین بار
کیرم راست شد…
یا سرراست بن امامزاده!!!
زمین لرزه شد!
چه خبره؟!
هاله‌ش این‌قدر قوی بود که
زمین لرزه اومد و همه‌ی زن‌های
دِه،سیری‌ناپذیر، حشری شدن.
کانگسه…!
کانگسه…!
حدس
می‌زنم از اون موقع به
بعد، زن‌هایی که هیچ جای
دیگه‌ای نداشتن سرازیر
شدن به ده ما…
ولی…
یه نفر بود که مخالف
این سنت بود.
آه!
و اون کسی نبود جز…
آه…
اِ…
اوک‌بون؟
کانگسه.
باید حرف بزنیم.
بشین.
بهت گفتم، من
واقعاً نمی‌خوام دیگه
این کارو بکنی.
تا کی می‌خوای
دنبال این «سنت»
مسخره باشی؟
ما دو تا جوون
این شهریم.
کانگسه… اینجا حس
خفگی نمی‌کنی؟
خب… خانم کیم همیشه
خیلی با ما خوب بوده. و
گفت کیک برنجی می‌ده…
پس… بد ندیدم
کمکش کنم.
و ۷ تا گرفتم که با
تو قسمت کنم…
کسی که الان
داره غر می‌زنه…
دوستمه،
اوک‌بون. از بچگی با
هم دوستیم.
اون از سنت ده ما خوشش
نمیاد. یا دقیق‌تر بگم…
از این که من با
همه‌ی اون زن‌ها می‌خوابم
خوشش نمیاد.
هوم…
از غر زدنش خوشم
نمیاد، ولی…
اون واقعاً خوشگله.
هی! اصلاً به من
گوش می‌دی؟!
آه…
ولی خب سنت دهه
و هیچ‌کس دیگه‌ای نمی‌تونه
انجامش بده! من چیکار کنم؟
آره؟ حرف
دیگه‌ای نداری؟
هوم؟
احمق…!
ها؟
کانگسه… تو…
تو خیلی احمقی!
اوک‌بون؟ داری
گریه می‌کنی؟؟؟
هی! گریه
نکن! بیا…
ببخشید! باشه؟
واقعاً متأسفم.
کیک برنجی نمی‌خوای؟
می‌خوای به جاش حلوا
لوبیا قرمز بدم؟
من حلوا لوبیا قرمز
دوست ندارم!
از جلوی چشمم
برش دار!
باشه.
پس واقعاً نظرت اینه.
اوک‌بون…!
می‌دونم این حرف‌ها رو
می‌زنه چون بهترین‌ها
رو برای من می‌خواد.
ها… همیشه همین
کارو می‌کنه. فکر کنم باید
بذارم خالی کنه خودشو.
هی، کانگسه.
دیگه منو اوک‌بون
صدا نکن.
اسممو عوض کردم
به انگـ@$%$.
آها؟ به چی
عوض کردی؟
خداحافظ.
سایت سرراست
خانه دوم ماست
ها؟ چی…؟
خداحافظ…؟
ها، این چه وضعشه؟
این‌قدر که همیشه
ناراحت می‌شد، نیست.
آه، احتمالاً هیچی نیست.
خودش حلش می‌کنه.
چند روز بعد.
چند روز گذشته…
تمام این مدت
اوک‌بون رو ندیدم.
نمی‌دونم چه خبره. هیچ‌وقت
این‌قدر طول نکشیده.
هوم… شاید بعداً
برم دنبالش.
ریش‌سفید!!! ریش‌سفید!!!
یه اتفاقی افتاده!
سایت سرراست Sarrast.com
اوک‌بون…
اوک‌بون
فرار کرد!
زارت… بالاخره
این کارو کرد!
ولی…
بی‌خیال. همیشه
از ده شکایت داشت.
خوب شد رفت!
صبر کن…
چی گفتی؟
ک-کانگسه!
اوک‌بون…
اوک‌بون چی
کار کرد…؟
اوک‌بوووووون!!!
کانگسه عزیز، وقتی این نامه رو می‌خونی
من خیلی وقته رفتم. قبلاً هم بهت گفتم،
ولی… من هیچ‌وقت از دِه خوشم نمی‌اومد. تو
همیشه میگی داری کاری رو می‌کنی که برای دِه
درسته، ولی آیا برای خودت درسته؟ کانگسه،
من می‌خوام زندگیمو برای خودم بکنم.
امیدوارم تو هم زندگیتو برای خودت بکنی.
نه!!!
من می‌رم سئول.
اگه قسمت باشه،
باز هم راهمون به
هم می‌خوره. مواظب
خودت باش.
نه، اوک‌بون!!!
و این‌طوری
شد که…
اوک‌بون رفت.
Sarrast.com
چند سال بعد…
سئول، ۲۰۲۵.
من همووونم که یه روووووز~
میخواااستم دریااا بشم~
میخواستم بزرگترین
دریای دنیا بشممممم~
آرزووو داشتم برم تا به دریاا برسم~
به سلامتی!
سایت سرراست
ههههه!
سوبین، بازم
نوبت توئه!
یکی بزن!
تا تهش،
شنیدی؟!
به سلامتی سوبین!
سوبین کیم، ۲۶ ساله.
از شهرستان اومده بود
و کلی زحمت کشید تا تو
سئول کار پیدا کنه.
داره تمام تلاششو می‌کنه
که تو این شهر بزرگ موفق
بشه، هرچند سخته.
همینه!
آره به‌خدا!
هاا…
اون
حرومزاده…
اوف… می‌خوام برم خونه.
این کی تموم می‌شه؟
تولد اونه! چرا این
احمق داره به زور به سلامتی
تولدش منو مست می‌کنه؟!
چون سئولی نیستم داره اذیتم
می‌کنه؟ اوف… سرم گیج
می‌ره. می‌خوام برم خونه…
واو… سوبین، چقدر خوب
می‌خوری! بیا، یکی دیگه.
وای خدا، رئیس، من
واقعاً نمی‌تونم…
بیا دیگه سوبین! تولد منه!
یه لیوان برات می‌ریزم. بیا!
رئیس… من واقعاً
دیگه نمی‌تونم بخورم.
چی، نمی‌خوای
اون مشروبی که برات
ریختم رو بخوری؟
نه، بحث این
نیست…
درسته؟
بحث این
نیست، درسته؟
بیا دیگه سوبین! تو
آس تیم ما هستی! می‌دونی
چقدر دوستت دارم…
اوه…
مدیر، واقعاً
شرمنده…
یه‌کم سر گیجه دارم… می‌رم
یه هوایی بخورم و برمی‌گردم.
کجا فکر می‌کنی
می‌ری؟ بیرون سرده.
این روزا
چته؟
خواستگارت ولت
کرده یا چی؟
اوه…!
می‌تونی بهم
بگی سوبین.
منو مثل بابات
در نظر بگیر!
ر-رئیس!
بیا بگو دیگه.
دوست پسرت ولت
کرده، هوم؟
خب، می‌دونی، این
روزا آمار زاد و ولد خیلی اومده پایین،
منم فقط می‌خوام بدونم جوونا
چیکار می‌کنن، همین.
هههه… مدیر، شما واقعاً
مثل خانواده هوامونو دارید!
شما واقعاً بهترین پدر
نمونه قرنید. احترام، رئیس!
هههه… اگه من هوای تیممو
نداشته باشم، کی داشته باشه؟
درسته؟
ولی سوبین، چرا هر
روز خوشگل‌تر می‌شی؟
به مامانت رفتی؟
مامانت مجرده؟
شرط می‌بندم
اونم خوشگله.
من… شرمنده!
باید برم… دستشویی!
سرراست بزرگترین مرجع داستان
های سکسی تصویری با ترجمه
اختصاصی Sarrast.com
زرشک. باید یاد بگیره
شوخی رو بفهمه!
جوونای این دوره زمونه
نمیفهمن… درسته رئیس؟
هاا… هاا… دیوونه
حرومزاده… حالا
مامانمم می‌خواد؟
اوف… باید این
کارو بذارم کنار!
هوم… ولی چرا بیشتر مست
شدم…؟ چقدر سرم گیج میره…
این حس عجیبه…
خانم کیم؟
فکر کردم رفتی
دستشویی.
وای نه!
زیادی خوردی؟
عزیزم، به‌زور سر
پا وایسادی!
وای وای. نباید این‌قدر
مست کنی، دختره خنگ!
تو خودت مجبورم کردی
بخورم، حرومزاده!
باید دراز بکشی عزیزم.
یه‌کم استراحت کن.
بیا دیگه. از این طرف…
این چه گهی داره می‌خوره…؟
نمی‌تونم پامو تکون بدم…
کصکش! این
مادرقحبه…
قرص تو مشروبم ریخته!
گه‌خورده قرص ریخته!
حرومزاده!!!
این چیه روی کونمه؟!
وای خدا…
می‌خواد منو بکنه…
ن-نه!
ک-کمک!
یکی کمک!
آه!
وای نه! سوبین،
حالت خوبه؟
فاااک! نمی‌تونم
بدنمو تکون بدم…!
باید بیدار شم…
آه… آه…
ک-کمک…
حالت خوبه عزیزم؟
فاااک.
اصلاً نمی‌تونم
تکون بخورم.
خدا…
حواست باشه!
می‌خواد…
خواهش… یکی…!
یکی کمکم
کنه…!
کمک…!
خوب شد،
عزیزم.
دختر خوب…
اوک‌بون؟
یا امام
سرراستیون!
ت-تو دیگه
کی هستی؟!
خُرخ…!
آه…!
اون چی بود؟
خیلی
بزرگ بود…
کمک! یکی، خواهش!
ک-کمک…
کمکم کن!
بالاخره
پیدات کردم!
اوک‌بون…!
اوک‌بونه، درسته؟
ادامه دارد
قسمت اول
چِکه!
دیلینگ!
دیلینگ!
توقف!
آااه!
اوه!؟
* آهنگ گوگوش در حال پخش شدن.
وووو!
تق!
توق!
تالاق!!
تو منو یاد دختر
خودم می‌ندازی.
پ ن: آهااا
گرفتن
دست!
پ ن :
احترام!
احترام!
پ ن:قهرمان کجا
بودی منتظرت بودیم!
تشکر
ترجمه و ادیت: Mr Sarrast
ممنون که سایت
سرراست رو دنبال میکنی
سایت سرراست
تقدیم میکند
ماشاالله مرد زورمند
که اون اومد سراغت
چه سنت خوبی
این چرا این شکلیه
حداقل لباس عوض میکردی
پایان

قسمت ۱ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۰۰:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۴ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۶ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی کیر قوی (بدون سانسور)
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت