درس های محرمانه به خواهر قسمت ۹ از ۹۱۰ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰
داری با شورتم
چه غلطی می‌کنی،
هیز عوضی!!
ای… اون‌جوری
نیست…
مامان!!! داشت
با شورتم خودارضایی
می‌کرد و… اوپا داشت
جق می‌زد…
ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
تو هم حشری شدی.
دیگه جلوی منو نگیر و
قایم‌باشک بازی نکن.
درس های محرمانه به
خواهر ترجمه اختصاصی
سایت سرراست
چ-چی داری
یاوه می‌گی…؟
دهنت
ممکنه دروغ بگه،
ولی بدنت نه.
من هیچی از این
چیزا نمی‌دونم.
معلومه
که نمی‌دونی.
همیشه خودتو به اون
راه می‌زنی. همیشه هم
از من سوءاستفاده
می‌کنی.
نمی‌دونم! من از
کجا باید بدونم؟
همینو دارم
بهت می‌گم.
همون‌طور که
خواستی، بهت سکس
یاد می‌دم.
و چون تو اول دست بردی،
حالا بذار منم دست ببرم.
دست
بردن… چی؟
خودت
می‌دونی چی.
باشه. چون من
شروعش کردم، و از نظر
فنی حق با توئه.
پس بکن.
همین‌جوری؟
این یکی دیگه
غیرمنتظره بود.
خیلی
خب پس.
می‌خوام
سینه‌هاتو بگیرم…
آه… باشه…
حتماً…
هان؟!
آه… سینه‌هاش
خیلی نرم‌تر از چیزی‌ان
که فکرشو می‌کردم…
فکر می‌کردم سینه‌های
بام فقط بزرگ‌ان، ولی اینا خیلی
نرم‌تر از سینه‌های رئیسن.
تو… هیچی
حس نمی‌کنی؟
ها… منظورت
چیه؟
هوم… پس شاید
حرفشون درست باشه. برای
زن‌ها، سینه‌هاشون فقط
یه تیکه گوشته.
پس اینجا
چطوره؟
کیاااا! اونجا نه!
قلقلکم میاد!
نه، قلقلک
نیست. سعی کن واقعاً
حسش کنی.
چی؟
دیدی؟ حسش
می‌کنی؟
آه… هوم… اوم…
یعنی… آره… یه
کم همون‌جا…
یه جوری شدم انگار باید
برم دستشویی… و-وایسا…
آره، همون
حسه.
خیلی خب، بذار
یه نگاهی بندازم.
آه!
وای…
میخوای
بس کنم؟
ن-نه… یعنی،
قول دادم…
خب، جفت
قشنگی داره…
او-اوپا… پس…
مال
من چطوره؟
قشنگه…؟
هان؟
یعنی، چون تو با
تجربه‌ای… حتماً سینه
زیاد دیدی، نه؟
دوستام همیشه
سربه‌سرم می‌ذارن و می‌گن
مثل گاو شیرده ام‌...
آ… خب…
چی داری
می‌گی؟ اینا قشنگ‌ترین
سینه هایی ان که تو
پورن… یعنی بین اونایی
که قبلاً دیدم.
دروغ نمی‌گم…
تنها زن دیگه‌ای که باهاش
بودم خانم رئیسه…
جدی؟ یعنی
قشنگ‌ان؟
آره… خیلی
قشنگن.
اون‌قدر قشنگن
که دلم می‌خواد
مزه‌شونو بچشم.
کیاااا!
ایش…
چرا؟
زیادی بود؟
نه، چون من با تو بازی
کردم… فکر کنم حالا نوبت منه
که جبران کنم… خوبم…
اون رفتار عوضیِ بام
کجا رفت…؟ من تا حالا این
روی بام رو ندیده بودم.
هنگ!
حالت
چطوره؟
امم… چون
از انگشت نرم‌تره…
حسش خوبه،
فکر کنم؟
این یکی
چی؟
آه!
درد داره~
ببخشید.
هااااا!
ها… ها…
اوپا… اوپا…
یه کم بوی شیر میده و
طعم شور و عرق داره!
این دقیقاً دستور
پخت ایده‌آله!
اوپا… و-وایسا…!
هان؟
چرا؟
خب… اگه وقتی تو
داری می‌مکیش یه چیزی
ازش بیرون بزنه، مثل کاری
که تو کردی…؟
لولز…
نگران نباش. مگه اینکه
باردار باشی، از سینه‌هات
چیزی بیرون نمیاد.
باردار؟
حالا که فکرشو می‌کنم،
شبیه بچه‌ای شدی که داره
نوک پستونو می‌مکه.
یه کم
هم بامزه‌ای، اوپای…
ببخشید، بچه‌ام.
اوه، از این به بعد
دیگه بامزه نیست.
هااااا؟!
آه… اوپا… اوپا…
هی، بام…
اوپا…
یه لحظه صبر
کن. می‌خوام حالتو
بهتر کنم.
ادامه دارد...ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
پایان

قسمت ۹ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
جلوجلو بخون

من قسمت‌های بعدی رو خوندم… مطمئنی نمی‌خوای بدونی چی می‌شه؟

۹۱ قسمت دیگه از «درس های محرمانه به خواهر» آماده‌ست!

اعضای ویژه همین الان همه‌شون رو می‌خونن. بقیه باید صبر کنن تا یکی‌یکی منتشر بشن؛ آخریش ۳ ماه دیگه.

  1. قسمت ۱۰ ۲۳ ساعت دیگه
  2. قسمت ۱۱ ۲ روز دیگه
  3. قسمت ۱۲ ۳ روز دیگه
  4. قسمت ۱۳ ۴ روز دیگه
  5. قسمت ۱۴ ۵ روز دیگه
  6. +۸۶قسمت دیگه 
همین الان همه رو بخون عضویت ویژه، ماهی ۱ دلار · بدون تبلیغ و بدون ouo

همه‌ی قسمت‌های تقویم سرراست، بدون انتظار، برای اعضای ویژه

یا صبر کن

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۲۰:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۲ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها

هنوز کسی درباره‌ی این قسمت چیزی نگفته؛ اولین نظر مال تو!

برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی درس های محرمانه به خواهر
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت