آره~ هر غلطی
میخوای بکن، دیگه
برام مهم نیست.
واقعاً…؟
چیه،
حالا که دیدیش
ترسیدی؟
نه… فقط…
دیگه نمیتونی؟
اگه نمیتونی، پس
من درش بیارم؟
بیا!
اینم ازش!
حالا خوب
نگاهش کن!!
درس های محرمانه
به خواهر ترجمه
اختصاصی سایت
سرراست 🐺Geralt🐺
کیا! اوپا،
دیوونه شدی؟!
کجا فرار
میکنی؟
اون نمیتونه
تحملش کنه، ها!
ه-هی! فکر کردی داری
به چی نگاه میکنی؟!
کیرت…
چرا اینطوری نگاهش
میکنی؟! باید فرار کنی!!
خودت نشونم دادی!
سعی نکن قایمش کنی!!
نه!
نمیخوام!
همینجا
وایسا! خدایا!
اگه همینطور ادامه بدی، به
مامان میگم. و اگه اینو ببینه…
گندش
بزنن، تو…!
مامان-!!
ما-! ممف! اوپا
داره… ممف!
باشه!
فهمیدم، ای
بیشرم!
این واقعاً آخرین
باره، فهمیدی؟
دیگه هیچوقت
هیچ چیز سکسی ازم
نمیپرسی، باشه؟
باشه.
قول میدی؟
قول!
این
خیلی خجالتآوره، ولی فعلاً
تحملش میکنم…
اگه این یه
بار رو تحمل کنم،
دیگه تمومه!
اوه~
پس اینه… کیر
اینشکلیه…
واو…
نمیتونی موقع نگاه
کردن ساکت باشی؟
آه…
لعنتی…
هوم… نسبت به
چیزی که فکر میکردم یه
کم ناامیدکنندهست…
چی؟
اوپا، کیرت یه
کم زیادی کوچیک
نیست؟
اون یکی تو فیلم دیروز
خیلی گنده بود… اینقدر کوچیک
بودنش… مشکلی نیست؟
هی! اون چون… اون
یکی راست شده بود!
راست شده؟
آ-آره… وقتی منم
راست میشم، هم…
میتونی
راستش کنی؟
میخوام ببینم.
هی! من نمیخوام
این کارو بکنم!
چرا نه؟ بدنت
که مال خودته، نمیتونی
کنترلش کنی؟
این… چیزی نیست که
بتونم فقط کنترلش کنم.
اگه یکی برام انجامش
بده، نمیدونم-
اینطوری؟
اگه اینطوری دستش
بزنم، راست میشه؟
قبلاً دربارهٔ این شنیدم.
هی!! من فقط
گفتم میتونی نگاه
کنی، پس چرا…؟!
خیلی حال میده.
نه، الان خواهرم
کیرم رو گرفته. الان
وقتش نیست!
هی! بسه دیگه، واقعاً.
پس دست بکش…
آآآه!
اوپا! اینو
ببین! عالیه!!
دو برابر اون یکی تو
فیلمه! چطور ممکنه؟
بهت گفتم.
نه، این کارو نکن!
همین الان بسه!
کیا!
چرا هی تکون میخوره؟
داره میترسونم!
نه، این… من
عمدی نمیکنم. خودش
اینطوریه…
میگی خودش بهتنهایی
تکون میخوره؟
واو~ مغز
خودش رو داره؟
شاید، فقط…
واو! اینو
ببین!
و اون کیسههایی که زیرش
آویزونه؟ اونا هم تکون میخورن!
خدایا!
خدایا!!!
و خیلی هم
راست شده! کِی شق
شد؟ هوم؟
هینگ! ب-بام، میخوام
برات توضیح بدم، ولی اگه
همینطور دستم بزنی…
خدایا!
اوپا! داره
گریه میکنه، چیکار
کنم؟
نغ! من… باید
جلوش رو بگیرم!
بام… اونطور
نیست…
ننغ!
کاملاً شفافه، ولی
خیلی چسبناکه…
این چیه؟
هی!!
چرا داری اونو
میخوری؟!!
هوم…؟
یه کم ترشه،
ولی…
نمیدونم.
بذار یه بار دیگه
بچشم.
هنغ!
خواهر
کوچیکم داره آب کیرم
رو میلیسه!!
این درست
نیست! باید جلوش
رو بگیرم!!
این نمیتونه
ادامه پیدا کنه!
یه کم هم تلخه…
گیج شدم.
این باید تموم بشه.
اوپا، نمیتونی کاری کنی
بیشترش بیاد بیرون؟
بس کن!!
بام!
تو… بازم ازش
میخوای؟
آره، عالیه! تا
حالا چیزی مثل این
نچشیده بودم.
پس با
دستت اینطوری
تکونش بده.
اینطوری؟
نغ… آره، همینطوری!
آفرین، بام من…
اخ، چرا
اینطوری اسمم رو
صدا میکنی…
ولی کِی میخواد
بیاد بیرون؟ دستم
داره درد میگیره.
ز-زود میاد…
آه… ها… حتی
اگه خواهر کوچیکم باشه،
دیگه نمیتونم جلوی
خودم رو بگیرم.
اولین
بار تو زندگیمه که از جلق زدن
اینقدر لذت میبرم.
نمیتونم جلوی خودم
رو بگیرم. خواهر باشه یا نه،
تقصیر همهش گردن بامه!
درست انجام میدم؟
ب-بام! الان
میاد بیرون!
هان؟ تو حسش
میکنی، اوپا؟
حس میکنی
داره میاد؟
همینطور تکونش بده
و… و دهنت رو بذار روش
همینجا؟
نننغ!
لبهای نرم بام
روی نوک کیرم…
فقط تصورش هم منو
میخواد ارضا کنه…
نه!!!
دارم ارضا
میشم!!
آآه…؟
آه…!
آآه، اوپا~!
ادامه دارد...سرراست بزرگترین مرجع
اختصاصی داستان های سکسی تصویری