داف گیم نت قسمت ۲۰ از ۲۰۱۳ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳
20 ( قسمت اخر )
الان میکنمش داخل
هاهههه
اههه باید
چیکار کنم
هنوز نکردتش
داخل و انقد
حس خوبی داره...
عااااح
واو
چقد خیس
شده لعنتی
این یعنی حس
خوبی داره اره ؟
من تلمبه میزنم
و خب سعی میکنم
یکم وحشی تر شم
اولش اروم
اروم ...
عاااح
هاههه
هومممم
یکم یواش تر باید
پیش برم انگار
هنوز نصفش
مونده...
عااااح
هاهههه
ولی کافی
نیستت!
رییس...
میدونی من همیشه ارزو
داشتم که کاش میشد منو
با تمام قدرت و توانت بکنی...
اشکال
نداره اگر یکم سریعتر
ادامه بدی
اینطوری؟
عااااح
عااااااااح
هاهههه
هومممم
هومممممم
آهههههه
هااااا
چیییییی؟
عااااااااااااااااحح
خیلی دوس دارم
وقتی که این پوزیشنو
روم اجرا میکنه...
اهه مینا
من دارم ...
اشکال نداره...
نیازی نیس جلوی
خودتو بگیر
و خببببب...
هاااااااااااااااااااااااا
منننن
دوسش
داشتم
ولی خب اینش که نمیتونی
اون خاطرات رو به یاد
بیاری واقعا اذیت کنندس
نکنه این خاطرات
رو هم مثل
اونا یادت بره؟
مینا...؟
رییس...
بنظرت میتونی چیزی که
خیلی خاطره داشتی باهاش
رو راحت فراموش کنی؟
چیزی که زیاد باهاش
خاطره داشتی...؟
مثلا ... همین
سکس امشب رو
یا خاطره ها و زمانای خوبیو که
گذرونده بودی... یا اصن وقتی
که عشق میورزی به یه نفر رو
چیزایی مثل این خیلی
سخته فراموش کردنشون
مگر اینکه آلزایمر
داشته باشی دیگه...
پس رییس... چرا
منو فراموش کردی؟
من همه
چیزارو یادمه
ولی تو چطوری تونستی
فراموش کنی؟
منظورت چیه؟
یجوری میگی انگار
مدت خیلی زیادیه که
همو میشناسیم...
تو قبلا به یه
کافه گیم نت
میرفتی اره؟
وایسا... تو از
کجا میدونییی
تو هرروز اونجا
با یه دختر گیم
میزدی یادته؟
مهم نیس چند وقت
گذشته ... چطوری
میتونی چیزی مثل
اون رو فراموش کنی!
نگو که تو ...
تو دوستشیییی؟
این همون 10 هزار
وون ای هستش که
اون بهم پس داد
من این پولو بهش
قرض داده بودم در واقع
و خب دوبرابرشو بهم پس
داد ... اسمشو اینجا میبینی؟
نوشته جونگ مینا-
وایسا ...
جونگ مینا؟
خیلی بد
نوشته شده
یجورایی و
خب "‌Jung " بجای "
Jang‌"‌ دیده میشه...
پس بخاطر همینه
که منو یادت نیس؟
نکنه فک کردی اون
جونگ مینا عه و
من جانگ مینام؟
و تو این 10 هزار وون
رو واسه 10 سال
نگه داشتیششش؟
خب میدونی...
این باارزش ترین
خاطراتیه که تا
حالا داشتم...
چطوری میتونم
بندازمش دور ... تازه اون
از من کوچیک تر بوده
مینا اولین نفری بود که بهم
حس خوبی داد و باعث شد
خوشحال باشم ... با همدیگه
دقیقا همون حسی
که الان با تو دارم
رو با اونم داشتم
و خب نتونسم اون
پول رو خرج کنم دیگه
و خب توی کیف پولم
نگهش داشتم ...
واسه خوش شانسی
پس تو همه چیزو
یادت مونده...
اون من بودم
...رییس
کسی که اون
پول رو داد
بهت من بودم
چی؟ تو جونگ
مینایی؟
نهههه
احمق!
این بخاطر اینه که
دست خطم بد
بوده احمق خان
دارم میگم اون
من بودم دیگههه
آخ ! آیییییی
و خب اینطوری همه
چیز ادامه پیدا کرد*
و خب بعد از اون شروع کردن
به قرار گذاشتن با هم *
رییسسس!
سوهی همچنان دنبال
یه شانس میگشت تا
شکست نخوره از مینا*
عاو... مینا هم
اینجاس که...
و خب کار اسونی
نیس که بتونی مینا
رو شکست بدی *
و خب اره دیروز اولین
باری بود که ما با هم
درباره ازدواج حرف زدیم *
هنوز زیاد روش
بحث نکردیما
ولی خب بازم ...*
اگر باهاش ازدواج کنم ...
مطمعنم یه تصمیمیو توی
زندگیم گرفتم که هیچوقت
ازش پشیمون نمیشم*
و خب این چیزیه که هممون
میخوایم اره ؟ خوشحالی
در کنار یه همدم :)
پایان !
امیدواریم از تماشای این
اثر با ترجمه اختصاصی سایت
سرراست لذت برده باشید :)
صمیمانه منتظر نظرات شما در
بخش "نظرات " سایت هستیم 3>
با تشکر از همراهی شما عزیزان
داستان های سکسی
تصویری بیشتر
در Sarrast.com
پایان

قسمت آخر(20) تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد هنوز زمان‌بندی نشده

به محض انتشار اینجا می‌آید.

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۹۸ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۵۶ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
نظرهای برتر
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی داف گیم نت
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت