سلام
خانوم سئو
سویون؟ تو اینجا
چیکار میکنی؟
خانم سو، میتونم
توضیح بدم…
اون کار رو
ول کردم…
خودت
میخواستی.
چی؟! واقعا!؟
آره، و من هم
دیگه با سونگده
کاری ندارم.
ولی
حالا که درآمدی
ندارم…
…تصمیم گرفتم
یه مدت پیش
دونگهو بمونم.
راست میگی؟
*میلرزه*
*میلرزه*
درسته!؟
آره
آ-آهان، که اینطور…
*میلرزه*
پس من
دیگه برم.
یه چیزی بخور.
خانم سئو!
ممنونیم
خدافظ
آاه
.....
هان!
چی؟ بازم پیش
دونگهو بودی؟
آخ
بیا بیرون! الان!
مامان دوستم
مال منه
Sarrast.com
عووع
من باهات
جز خوبی هیچی
نکردم، ای آشغال
بیعرضه!
فکر کردی داری
چیکار میکنی؟!
آخ
بیعرضه؟
داری به کی
میگی
خودت اون
بیعرضهی آشغالی که از
خرج زنا میخوره!
ای کیر!
میکشمت!
همهچیزو از
سویون شنیدم!
هر چی که گذشته
رو بهم گفت!
به مامانت دروغ
گفتی! حتی به
منم دروغ گفتی!
عع
اصل کار اون جاکشی
تو بودی! سویون
فقط یه پوشش بود!
چی؟
دونگهو…
داری چیکار…؟
میکشمت،
آشغال!
بس کن!
همهچیز
تمومه!!
فااک!
تا من نگم
تموم نشده!
*قفل کرد*
چوی سونگده!
سلاحتو بنداز!
به جرم فیلمبرداری
غیرقانونی، پخش و
اخاذی بازداشتی!
؟؟
میکیونگ
به پلیس
زنگ زدم.
میخواست با اون فیلمی
که دفعهی قبل گرفته
بود ازم اخاذی کنه.
میخوام همهچیزو
ول کنم و برم…
!!
میکیونگ
خانواده و کارش خیلی
براش مهم بود…
…ولی همهچیزشو
ول کرد.
من باعث شدم
که مجبور شد
همهشو ول کنه،
خیالم راحت شد
که سونگده دستگیر
شد… ولی هر وقت به
میکیونگ فکر میکنم…
…یه موج
عذاب وجدان
میگیره منو.
........
هووم
س-سویون…
پووآه
بالاخره
بیدار شدی؟
بزن بریم!