یادگیری به روش سخت قسمت ۲ از ۲۷ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷
هی،
هانس!
تشنه‌ایم.
برو یه چیزی
بیار بخوریم.
خودت
می‌دونی چی دوست
دارم. بهتره همون رو
بیاری، وگرنه!
ب-باشه…
می‌آرم.
و-ولی…
با چه
پولی…؟
چی گفتی؟!
پول؟؟؟
وای، هانس.
تخم پیدا کردی.
پول می‌خوای؟
آخ!
کثافت بی‌عرضه…
وقتی می‌گم یه کاری
بکن، بهتره بکنی!
آخ! بس
کن!
بس کن!
چرا با این بازنده
بحث می‌کنی؟
نوشیدنی‌ها
مهمون من.
بیا، با
این بخر.
ب-باشه!
اگه سه دقیقه
دیگه برنگردی
می‌کشمت♡
ب-باشه!
لیم یه‌جین همون
چیزی بود که بهش
می‌گن «قلدر».
از اون‌ها که حتی
معلم‌ها هم جرئت
نمی‌کردن بهشون
دست بزنن.
و من فقط چون
هم‌کلاسشون بودم،
باید تحملشون می‌کردم.
باید به‌جاشون نظافت
می‌کردم، مشق‌هاشون
رو می‌نوشتم، وسایلشون
رو حمل می‌کردم
و نوکرشون بودم…
نمی‌تونستم نه بگم،
چون می‌ترسیدم
اگه نه بگم
چی‌کارم می‌کنن.
بالاخره اون
سه سال وحشتناک
دبیرستان تموم شد.
به دانشگاه S قبول
شدم، یکی از تاپ‌ترین
دانشگاه‌های کشور…
و فکر کردم اون
روزهای افتضاح دیگه
پشت سر گذاشتم
خب، فکر
کردم پشت سر
گذاشتم...
قشنگ
نیست؟
قیافه‌ش قشنگه،
ولی درس خوندن
دوست نداره.
پس امیدوار بودم
که شما بتونید…
یه‌جوری کمکش
کنید که به یه دانشگاه
تو سئول برسه…
او-اون…!!
اون قطعاً…
لیم یه‌جینه!
چ-چرا
داره معلم خصوصی
می‌گیره…؟!
این اتاق مطالعه‌ی
یه‌جینه.
صداش رو کامل
عایق کردیم تا بتونه روی
درسش تمرکز کنه♡
می‌ذارم شما
دوتا یه‌کم با هم
حرف بزنید.
آه، باشه…
اِ… خب،
پس…
نمی‌دونم
از کجا شروع
کنم… ولی…
…تو لیم یه‌جین
از دبیرستان XX
هستی، نه؟
چی؟! اون
کیه؟ من تا حالا این
اسم رو نشنیدم!
مادرت همین اسم
رو روت گذاشت!
پس واقعاً
خودتی…
چی… چرا برای
بار سوم داری کنکور
می‌دی؟!
چون
هیچ دانشگاهی
منو نمی‌خواست.
خب؟
د-درسته،
معلومه…
ببخشید!!!
تعجب نمی‌کنم. تو
دبیرستان هم همیشه
همین‌طوری بود…
کی می‌خواد
بره کارائوکه؟!
سر کلاس بخواب!
بعد از مدرسه بریم
خوش بگذرونیم!
ولی
ظاهراً خانواده‌ش
هنوز می‌خوان بره
دانشگاه.
ت-تو
چی؟
چی؟
هانس، تو چرا
اینجایی؟
مامانم داشت
برای این معلم
خصوصی نابغه ذوق
می‌کرد…
…ولی اون
نمی‌تونه تو باشی،
مگه نه…؟!
کارت دانشجویی
دانشگاه S
آخ!!
جدی
می‌گی؟!
من اینجا دارم
جوونی‌مو هدر می‌دم، تو
دانشجوی دانشگاه
S هستی؟!
این
اصلاً عادلانه
نیست!!
چی؟!
خودت درس
نخوندی، تقصیر کی
می‌ندازی؟!
ولی من نمی‌خوام
درس بخونم، ای بازنده!
بس
کن بهم نگو بازنده!
پس
به کی بگم بازنده؟
بازنده! بازنـــده!!!
می‌بینم که بزرگ
شدی، هانس.
قدیم‌ها
اصلاً نمی‌تونستی تو
چشمم نگاه کنی.
اون‌ها مال
سال‌ها پیشه!
اَه، دارم عرق
می‌کنم…!
من دیگه اون
جین‌هوی دبیرستانی
نیستم…!
آآآه، واقعاً؟
تو جنده‌ی
من بودی…
…قدیم‌ها…
ی-یه
لحظه صبر
کن!
یه چیزی
یادم اومد!
؟!
چی؟
خفه
شو، می‌شه؟
منو ترسوند…
یهو چی‌کار
داره می‌کنه؟
اصلاً عوض
نشده…
بذار ببینم…
…از دبیرستان
تا حالا.
آه، اشتباه
کردم!!!
تو دبیرستان
هم داغ بود…
…ولی حالا داغ‌تر
شده… خیلی داغه!
پیداش
کردم!
چ-چی؟
نمی‌دونم یادت
هست یا نه.
هنوز تو اکانت
قدیمی شبکه‌ی
اجتماعیم بود♡
ا-اون-!
عکس
یادگاری بعد از
اینکه با پامون زدیمت
زمین!!!
چقدر
بی‌عرضه‌ای! با لگد
شدن توسط دخترا کور
می‌شی.
تاریخ سیاه یک
دانشجوی دانشگاه S.jpg
چی می‌شه اگه…
اینو آنلاین بذارم؟
وای، این که مدرسه‌ی
ماست! خخخ
فکر نمی‌کنی با تیتر
«گذشته‌ی شوکه‌کننده‌ی
یک دانشجوی دانشگاه
S!» مثل آتیش تو جنگل
پخش می‌شه؟
اگه نمی‌خوای
این اتفاق بیفته…
پس…
…زانو بزن♡
وای، چه
روزهایی بود!
حالا این
همون هانسیه
که یادم بود!
چقدر رو داری به من
فخر می‌فروشی فقط چون
دانشگاه خوب رفتی!
تو؟ دلسوزی
برای من؟
ب-ببخشید…
معذرت می‌خوام…
هومف!
ای؟!
یه معذرت‌خواهی
ساده کافی نیست.
می‌خوای با
احساسات جریحه‌دار
من چی‌کار کنی؟
هوم؟
آخ… آرغ!
چرا؟ مگه دوست
نداشتی وقتی
لگدت می‌کردیم؟
چرا دوباره مثل دفعه‌ی
قبل بلندش نمی‌کنی؟
بیا. بذار قلاب و
زیپ رو باز کنم.
نغ؟!
بیدار شو بیدار
شو، کوچولو!
هنگ…
ن-نه…!
پاش این‌قدر نرم
و گرمه… نغ!
حس عجیبی بهم
می‌ده… ننغ…!
آه…
نهههههه…!
ها؟
هاااااااا؟!؟!؟!
یه چیزی
از زیرشلوارش زده
بیرون! شبیه سر
لاک‌پشته…
به پام خورد!
ایش… چندش!!!
و-ولی
این‌قدر
بزرگه…
فکر کنم از پام
هم بزرگ‌تره…
فکر کنم حداقل…
…دو برابر
ویبراتورم باشه!
می‌گن اصلش
فوق‌العاده‌ست…
هانس بعداً
دردسری درست
نمی‌کنه.
شاید بتونم
باهاش یه‌کم خوش
بگذرونم…
هی،
هانس!
می‌تونم
اون عکس
رو پاک کنم. چی
می‌گی؟
چ-چی؟
واقعاً؟!
معلومه!
به یه شرط…
چ-چه شرطی؟ هر
کاری بگی می‌کنم!
هومم…
«هر کاری؟»
پس…
ادامه دارد...ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
…منو بخور♡
قسمت 2
اندازه‌ش رو ببینید خخخ
خخخ. اگه جای اون بودم
از خجالت می‌مردم.
مالش
بس کن!
پایان

قسمت ۲ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۰۹:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۰ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۳ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یادگیری به روش سخت
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت