یادگیری به روش سخت قسمت ۱ از ۱۸ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸
هی، جین‌هو!
هی، چه خبر؟
تا مهمونی
استقبال از تازه‌واردها
کلی وقت داریم.
می‌آی بریم
بیلیارد بزنیم؟
تازه‌واردها…
مهمونی
استقبال؟
همچین چیزی بود؟
امشبه! نگو
یادت رفته!
آه…
نه، الان
یادم اومد.
ولی امروز یه
جا کار دارم، منو
حساب نکن.
چی؟
جین‌هو، داری
مشکوک می‌زنی…
امشب جمعه‌ست!
نگو که دوست
دختر گرفتی و
به ما نگفتی!
ن… نه،
معلومه که
نه!
خودت می‌دونی من
به چندتا بچه درس
می‌دم.
امروز باید
کلاس بذارم،
پس…
جین‌هو، امروز
کلاس داری؟
آخ!
ی…
یوبین!
…آره، اسمم
همینه دیگه.
چرا این‌قدر از
دیدنم جا خوردی؟
اَه، چه ترسوند
منو.
هیچی
نیست.
چی گفتی؟
آهان…
می‌دونستم که
درس می‌دی…
…ولی
نمی‌دونستم
امروز هم کلاس
داری.
اشتباه شنیدم؟
آه، امروز
یه شاگرد جدید
گرفتم.
باید کار
کنم تا شهریه‌مو
دربیارم…
وای… اون
ممه‌ها رو ببین…
داداش، باید
یه‌کم به خودت
برسی!
حیف! نمی‌تونی
همه‌ی تازه‌واردهای
خوشگل رو ببینی!
…جین‌هو مثل
شما دوتا نیست!
آها، فکر
می‌کنی فرق
داره؟
شرط می‌بندم
اونم دلش می‌خواست
دخترای تازه‌وارد
رو ببینه.
هاها…
ها…
آره، اونم
یه مرده!
هاا…
آره، هرچی.
راستی…
بیا.
ها؟
اینو از
فروشگاه گرفتم،
یکی اضافه مونده
بود…
کمکت می‌کنه
کلاستو یه جوری
رو سر کنی.
بیا، بگیر.
اوه… ب…
باشه!
اِ… ببخشید
چیزی ندارم بابتش
بهت بدم. هاها…
اَه، نگران نباش.
در عوض…
درسِ چی؟
…می‌تونی
به منم درس
بدی…؟
هوم؟
درسِ
بچه‌درست‌کردن♡
نننغ…
آه…
هاا…
آه♡
جین‌هو…
من…
آه
…خیلی وقته
منتظرشم…
…منتظر
این…
هاا، هاا…!
جدی؟!
آره، پس…
منو بکن…
…تمام شب!
ی… یوبین…!
…جین‌هو!
هی…!
هان جین‌هو!
الو؟
چرا هاج و
واج موندی؟
ها؟!
هیچی!
فقط… هیچی!!
آخ! چقدر
خیال‌بافم!
واقعاً…؟
ب…
به‌هرحال، من باید
برم… تقریباً وقت
کلاسمه.
مرسی بابت
قهوه، یوبین!
موفق
باشی داداش! ما
داریم با دخترا خوش
می‌گذرونیم!
هیهی!
اَه! چقدر
خسته‌ام…
حرف
زدن با دخترا خیلی
خسته‌کننده‌ست…
منم مثل هر
مرد دیگه‌ای غریزه‌ی
جنسی دارم…
…پس طبیعیه
که به زن‌ها علاقه
داشته باشم.
ولی…
…با این حال…
…دخترا منو
می‌ترسونن!!
مگه می‌تونی
سرزنشم کنی؟
دخترا تو دبیرستان
زندگی رو برام
سخت کردن...!
لطفاً منو نزن…
چه روزگار تاریک
و تنهایی بود…
اَه… ببخشید،
ببخشید…
حتی تا
امروز هم کابوسش
رو می‌بینم!
خوشبختانه
نمره‌هام خوب
بود…
…که تونستم برم
یه دانشگاه معتبر.
با
این که همه‌ش
گذشته…
هی!
جین‌هو!
…هر وقت با دخترا
حرف می‌زنم نمی‌تونم
جلوی عرق‌کردنم
رو بگیرم…
با این
وضع…
…عمراً
بتونم…
…تو دانشگاه با یه
دختر سکس کنم؟!
ها
ها
هاا…
هغ…
آه…
آه…
هغ…!
آره…!
آآآه…
هغ… آآه!
آه… آآه!
آآآآه
نننغ!!
هاف
هاف
هاا…
هاا…
ارضا
شدم…
…ولی
حس می‌کنم یه
چیزی کمه…
دوست‌پسر من کلفته. ویبره
به گردش هم نمی‌رسه!
شاید چون اون
جنده‌ها، سو‌یونگ
و مینا…
تا حالا یه پسر روت
این‌طوری کار نکرده؟
فوق‌العاده‌ست!
…هی لاف
می‌زنن که کار واقعی
چقدر خوبه.
آخ!
آی! گندش
بزنن… چی‌کار داری
مامان؟!
چی‌کار دارم چیه.
گفتم که امروز
معلمت میاد.
نیم ساعت دیگه
اینجاست، پس لباس
بپوش و بیا پایین
بهش سلاام کن.
باشه،
باشه!
اَه!
معلم خصوصی
نمی‌خوام!
همین
الانش هم یه کوه
رو دوشمه!
انگار بار سوم
که کنکور می‌دم
کم بود.
من تنهام
که دارم با ویبره
ور می‌رم!
شاید بهتره فقط
یه اپ دوستیابی
دانلود کنم…
…و یه پارتنر
جنسی واسه خودم
پیدا کنم!
وای… حتماً
پولدارن.
بفرمایید، چای
میل کنین.
کلی درباره‌تون
شنیدم…
…از مامان‌های
دیگه.
می‌گن خیلی
خوب درس
می‌دید…
…با این که
این‌قدر جوونید!
مامانه
خوشگله…
هاها… همه‌ش
به هنر من نیست.
شاگردا خودشون
زحمت کشیدن.
وای. چقدر
فروتنید.
همه می‌دونن
یونگوو پارسال به لطف
شما تونست دانشگاه
K قبول شه.
نمی‌تونم
بگم چقدر ممنونم
که قبول کردید بچه‌م
رو قبول کنید.
هاها…
هاهاهاهاها…
واقعاً همه‌ش کار من
نیست. هاها…
حتی اگه فقط یه کار
پاره‌وقته واسه درآوردن
شهریه باشه…
…حس
خوبیه که قدر آدم
رو می‌دونن!
ولی…
…نمی‌دونم
چرا این‌قدر طول
کشیده…
بهش گفتم بیاد
پایین سلاام کنه.
ببخشید. فکر
کنم خجالتیه. الان
میارمش پایین.
اِ… شما
دختر دارید؟
بله! مامان
یونگوو چیزی
نگفته بود؟
وقتی ببینیدش
شوکه می‌شید.
خوشگله. زغال از
آتیش خودمه.
الان برمی‌گردم.
آه، صبر
کنید…!
نمی‌دونستم
دختره…!
بد شده که…
تا حالا فقط شاگرد
پسر داشتم.
چرا باید
دختر باشه؟
ولی نمی‌تونم
این فرصت رو از
دست بدم…
آره…
مشکلی پیش
نمیاد.
دختر
یه خانواده‌ی
پولداره.
مطمئنم
خوش‌رفتار و
باکلاسه!
دقیقاً مثل
مامانش!
آقای هان، این قسمت
رو نمی‌فهمم…
آقای هان…
آقای هان، چون روز ولنتاینه
این رو براتون درست کردم…
کلاً با دخترایی
که من می‌شناسم
فرق داره!
دیگه
نمی‌تونم احساسم رو
پنهون کنم…
و اگه خوب
درسش بدم و بتونم
بفرستمش یه دانشگاه
درجه‌یک…
…رابطه‌مون
ممکنه آخرش
بشه… این!
آقای هان، من
دیگه بزرگ شدم…
ببخشید
که منتظرتون
گذاشتم!
این دختره…
بهش گفتم
آماده شو، ولی حتی
لباسش رو هم کامل
نپوشیده بود!
آره، آره.
بالاخره
لباس پوشیدم
دیگه، نه؟
چرا یه چیزی نمی‌پوشی
که آبرومند باشه؟
عجب راهی هم
برای اولین برخورد…
هرچی!
بهت گفتم
که من ...
معلم خصوصی
نمیخوام...
اون…
اون…!
اون…!
ادامه دارد...ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
قسمت اول
ها؟ چی؟! ک… کاری
داری برات انجام بدم؟
خونه هم بیرون هم
تو، چه اشرافی…
پایان

قسمت ۱ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۲ ساعت بعد

فردا ۰۹:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۴ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی یادگیری به روش سخت
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت