اپ هیپنوتیزم فیک بود قسمت ۵ از ۵۱۴ صفحه
مهمان · قسمت ۱ از ۳ امروز
صفحه‌ی ۱ صفحه‌ی ۲ صفحه‌ی ۳ صفحه‌ی ۴ صفحه‌ی ۵ صفحه‌ی ۶ صفحه‌ی ۷ صفحه‌ی ۸ صفحه‌ی ۹ صفحه‌ی ۱۰ صفحه‌ی ۱۱ صفحه‌ی ۱۲ صفحه‌ی ۱۳ صفحه‌ی ۱۴
اپ هیپنوتیزم
فیک بود
قسمت
۵
اپ هیپنوتیزم تقلبیه؟
اگه این‌طوره، پس
کامل‌تر ازش استفاده
می‌کنم، اسکار ریت!!
اپ هیپنوتیزم فیک بود! - ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
اسکار، بهتر
از اون چیزی که فکر
می‌کردم شدی.
م-مرسی…
بذار گپمون رو
همین‌جا تموم کنیم.
هوم…
قیافه‌ت بد نیست،
ولی مشکل دهنتته.
خب، تو
هر کاری می‌کنی، مگه
نه اسکار؟
هه…
هیو…
ب-بله.
برای آرزوهای
بزرگ ارباب،
حاضرم هر
کاری بکنم…!
…آره، چون امروز
کارت رو خوب انجام
دادی، یه کم شراب
بهت بدم، اسکار؟
آه… بله!
اِ…؟
م-من…
ارباب…؟
این دیگه چه
معنایی داره…؟
لیس.
ها…؟ داری
چی… می‌گی…؟
لیس.
یعنی… ولی شراب
رو ریختی رو زمین،
لیسیدنش که…
گفتم لیسش بزن.
می‌فهمم…
همین حالا لیسش بزن
یا داری می‌گی
شراب این هتل به
مزاجت نمی‌سازه؟
ب-ببخشید…
کصکش
گستاخ.
هی-یو…
آه
ا-ارباب…!
ا-ارباب…!
ا-اونجا….
چی شده، اسکار؟
برده‌ای که بی‌ادبه باید
مجازات بشه، مگه نه؟
هااه
هیونگ
هِک
قوه…
پس بازی امروز
خشنـه…
با این سرعت زود
تموم نمی‌کنیم…؟
اِهِک..
هیهِک
ص-صبر
کن… داره چی تو من
می‌کنه؟
نکنه…
کیرش…؟
من…
این اولین بارمه که
سکس می‌کنم…!!
برای اولین
بارم… پاستور…
داره
با من
سکس
می‌کنه؟؟
انقدر داغه که
نفسم بند اومده.
ولی پاستور…
نه نوازشم
می‌کنه، نه حال و هوا
رو درست می‌کنه.
داره با سرعت
خودش می‌ره…
انقدر
خشنـه…
مثل یه
سوراخ داره منو
می‌کنه…
ولی دارم با پاستور
سکس می‌کنم…
انقدر لذت
می‌برم…
می‌تونه یه
کم خشن‌تر
هم باشه…
می‌خوام
مالکم باشی…
چطور بود، اسکار؟
داری کم‌کم برای اربابت
یه ذره ترس و احترام
پیدا می‌کنی؟
بله…
کصکش.
انقدر آب
می‌ده…
هیهِک
یه کم بیشتر
سفت کن،
می‌شنوی…!
ب-ببخشید…
همینه، هر
چی بیشتر سفت
می‌کنی، بیشتر
آب می‌دی!
با اینکه داری
الکی ور می‌ری،
استعداد داری!
م-مرسی…
ارباب…
این اتاق مال کلاس اسه،
منظره‌ش عالی نیست؟
هی اسکار.
سرت رو بلند
کن و پایین رو
نگاه کن.
وقتی
صاحبت صدات
می‌کنه…
باید جواب
بدی!
هیهِک!
اوه.
انگار داری گیج می‌ری،
ها؟ داره شل می‌شه.
هوه
این منظره
حیف نیست فقط
من ببینمش؟
هِههه
می‌خوام
تحقیرت کنم،
اسکار ریت!
با اینکه با اون مردی
که ازش بیشتر از همه
متنفری سکس می‌کنی!!
دیدن این قیافه‌ت
ارزشش رو داشت…
این دیوونه…!
تا الان
نباید دندون‌قروچه
می‌کرد و خون منو
میمکید؟
پس چرا داری
می‌خندی!!
دوست دارم
وقتی پاستور انقدر
محکم خودش رو
بهم می‌چسبونه…
لعنتی، داره
دیوونه می‌شه…
…واقعاً ممکنه…
این دختر…
با من…؟
گول نخور،
پاستور!!
بذار روشنش
کنیم!
که ارباب
واقعی اینجا کیه!!
این…
چیه…
ارباب!
آآ…
بله!
پس دیگه روی من
پیاده نمی‌شه،
ارباب
بهش می‌فهمونم
که اینجا کی زوره!
ادامه دارد…ترجمه
اختصاصی سایت سرراست
پایان

قسمت ۵ تمام شد

بدون حساب، امروز ۲ قسمت دیگه هم می‌تونی بخونی با ساختن حساب، محدودیت روزانه برداشته می‌شه و از همون‌جا که موندی ادامه می‌دی. ساختن حساب
به روز هستی

قسمت بعد ۲۳ ساعت بعد

فردا ۱۶:۰۰

وارد شو تا قسمت بعد را خبرت کنیم

این قسمت را دوست داشتی؟

۲ پسند

برای پسندیدن وارد شو
این قسمت چه حسی بهت داد؟۴ نفر حسشان را گفته‌اند
برای گفتن حست وارد شو
حرف خواننده‌ها
برای نظر دادن وارد شو
بازگشت به صفحه‌ی اپ هیپنوتیزم فیک بود
از ادامه دادی
روی صحنه‌ای بزن که می‌خواهی درباره‌اش بنویسی
سرعت